در جبران معاصی

در بسیاری از احادیث وارده این نکته بصورت شفاف بچشم می خورد که هر گرفتاری انسان بخاطر گناهان خود اوست، با دقت در این موضوع در می یابیم که گناه هرچند کوچک و بزرگ خروج از حد و حدود الهی و زیر پا نهادن اوامر و نواهی خداوند متعال است لذا ناگواریهای بعد از آن به سبب این سرکش بوده و چه بسیار از گناهانی که به فضل خداوند متعال مورد بخشش قرار می گیرد

«وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثير»

(شوری/30).

پشیمانی و ندامت از گناهان خود توفیقی برای بازگشت از عمل و توبه به درگاه خداوند متعال است وبا این ندامت و توبه ممکن است عقوبت دنیوی و اخروی آن برداشته شود. اما در برخی موارد ضمن ندامت و پشیمانی و توبه باید کارهایی نیز در قبال آن انجام گردد تا از اثرات گناهان را شستشو داده و مورد عفو و بخشش قرار گیرد،که در این راستا به چند داستان کوتاه اشاره میگردد:
«دو برادر كه یكى از آنها یعقوب مغربى نام داشت، با هم براى انجام حج به سوى مكه مسافرت كردند. در راه بین این دو برادر نزاعى در گرفت و به یكدیگر بد و ناسزا گفتند. و سرانجام از هم جدا شده و به گناه بزرگ قطع رحم، مبتلا گشتند.
در این سفر یعقوب در مدینه به حضور امام موسى‏بن جعفر علیهما السلام رسید، امام علیه السلام به او فرمود: تو در فلان مكان با برادرت نزاع كردى و به همدیگر ناسزا گفتید و این‏گونه رفتار برخلاف دین من و دین پدرانم مى‏باشد از خدا بترس و این را بدان كه قطع رحم باعث مى‏شود كه بزودى مرگ بین شما جدایى اندازد، برادرت در همین مسافرت قبل از رسیدن به وطن مى‏میرد و تو پشیمان خواهى شد. یعقوب كه سخت پریشان شده بود، عرض كرد: سرنوشت من چه خواهد شد؟ امام كاظم علیه السلام فرمود:

«امّا انّ أجلك قد حَضر حتّى وَصلت عَمّتك بما وَصلتَها به فى منزل كذا و كذا فَزید فى أجلك عِشرون»

«پایان عمر تو نیز (به خاطر قطع رحم) فرا رسیده بود، ولى در مسیر راه در فلان منزلگاه، به سراغ عمه‏ات رفتى و از او احوال پرسیدى و صله‏ رحم كردى، بر عمر تو بیست سال افزوده شد»؛ همانگونه كه امام فرموده بود به وقوع پیوست، برادر یعقوب در سفر از دنیا رفت، و یعقوب بخاطر صله‏ى رحم دیگر بیست سال عمر كرد».

(سفینة البحار/ ج‏1/ ص‏516)

داستان دوم جریان ابولبابه است که «یكى از اصحاب پیامبر صلى الله علیه وآله بود، ولى یهود بنى‏قریظه با او خویشاوندى و آشنایى داشتند. در جریان كارشكنى‏هاى یهود، پیامبر صلى الله علیه وآله تصمیم گرفت تا همه‏ ى طوایف یهود را كه همچون ستون پنجم دشمن در داخل مركز اسلامى عمل مى‏كردند، از اطراف مدینه تبعید كند و گردنكشان آنها را بقتل رساند.
یهودِ بنى قریظه در قلعه‏ى خود در محاصره بودند، بعضى از مسلمانان از پیامبر صلى الله علیه وآله خواستند آنها را ببخشد، رسول خدا صلى الله علیه وآله به آنها فرمود: آیا راضى هستید، حَكمیّت در مورد آنها را به یكى از افراد شما واگذارم.
طایفه اوس جواب مثبت دادند، پیامبر صلى الله علیه وآله سعدبن معاذ را براى این كار تعیین كرد، ولى بنى‏قریظه حَكمیت سعد را نپذیرفتند. پیام دادند ابولبابه را بفرست تا با او مشورت كنیم، پیامبر صلى الله علیه وآله ابولبابه را به سوى آنها فرستاد تا با او مشورت كنند. آنها اطراف ابولبابه را گرفتند و اظهار ناتوانى كردند. از جمله به او گفتند: آیا ما به حكمیت سعدبن معاذ راضى شویم؟ ابولبابه گفت: مانعى ندارد ولى با دست اشاره به گردن كرد، یعنى تسلیم شدن به حكم سعد همان و گردن زدن همان. به این ترتیب او یكى از اسرار نظامى را نزد دشمن فاش ساخت. ولى بى‏درنگ به گناه خود متوجه شد و دریافت كه به پیامبر صلى الله علیه وآله و مسلمین خیانت كرده است، همان لحظه توبه كرد.
ابولبابه از شدت ناراحتى و خجلت، نزد پیامبر صلى الله علیه وآله نرفت و مستقیم به مسجد پیامبر رفته و خود را به یكى از ستون‏هاى مسجد بست و مدت ده تا پانزده روز به همین منوال ماند و با مناجات و راز و نیاز، از خدا مى‏خواست تا توبه‏اش را بپذیرد. سرانجام آیه 102 سوره توبه نازل شد و قبول شدن توبه ابولبابه اعلام گردید. ابولبابه براى جبران گناه خود، به رسول خدا صلى الله علیه وآله عرض كرد مى‏خواهم به شكرانه‏ى قبولى توبه‏ام، همه‏ى اموالم را صدقه بدهم، پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: همه را اجازه نمى‏دهم. او عرض كرد: دو سوم اموالم را اجازه بدهید. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: آن هم زیاد است.او عرض كرد: اجازه بده یك سوم اموالم را صدقه بدهم. پیامبر صلى الله علیه وآله این پیشنهاد را پذیرفت و ابولبابه به قول خود وفا كرد». (مجمع البیان/ ج‏5/ ص‏67)
و جریان سوم در مورد جبران گناه، ماجراى على‏ بن یقطین وزیر هارون الرشید است.« وى از دوستان امامان علیهم السلام بود، و مخفیانه از طرف امام علیه السلام اجازه داشت كه در مقام وزارت دستگاه هارون باشد و به مسلمین خدمت كند.
روزى شترچرانى كه ابراهیم نام داشت براى حاجتى نزد على‏ بن‏ یقطین رفت. ولى مقام وزارت باعث شد كه على‏ بن یقطین به ابراهیم توجه نكرد و او را تحویل نگرفت و اجازه ورود به او نداد. سال‏ها بعد، على‏بن یقطین عازم حج شد و در این سفر به مدینه رفت و به در خانه‏ ى امام كاظم علیه السلام رفت تا به حضور آن حضرت برسد، ولى امام به او اجازه‏ ى ورود نداد.
او هر چه تلاش و كوشش كرد، موفق نشد كه به محضر امام برسد. سرانجام در بیرون خانه با امام علیه السلام ملاقات كرد و علت بى‏ اعتنایى امام را پرسید. امام كاظم علیه السلام به او فرمود: چرا در فلان روز به ابراهیم ساربان بى‏ اعتنایى كردى و اجازه‏ ى ورود به او ندادى؟ به خاطر این گناه، خداوند حج تو را قبول نمى‏كند، مگر اینكه ابراهیم را راضى كنى.
على‏ بن یقطین به كوفه وارد شد و به منزل ابراهیم رفت و در نزد ابراهیم، صورتش را روى خاك زمین گذاشت و ابراهیم را سوگند داد كه پاى خود را روى صورتش بگذارد و به این ترتیب از ابراهیم رضایت گرفت. آنگاه به مدینه بازگشت و به محضر امام كاظم علیه السلام رسید. امام اجازه ورود به او داد و از این عمل على‏بن یقطین تقدیر كرد».(منتهى الامال/ج‏2 /ص‏165).

با آغاز سال جدید و مصادف شدن آن با ایام فاطمیّه فرصتی است تا با توسل به شفیعه روز قیامت حضرت فاطمه زهرا(س)، از خداوند توفیق توبه نموده و در جبران گناهان و قصورات قدم برداشت.