پس من چه می خواهم؟

آزادی، رفاه و امنیت سه عنصری است که بشر برای رسیدن به آن تلاش بی وقفه کرده و زندگی آرمانی را در گرو این سه میداند، اما آیا انسان به اینها می تواند قانع شود؟ و آیا انسان فقط بخاطر اینها به دنیا آمده است؟
این سوالی است که با شاید و احتمالها پاسخ داده نمی شود.چراکه گاهی اوقات پیش می آید که انسان در نهایت امنیت و رفاه و آزادی، دلخوش نبوده، لذا از یکطرف به وضعیت موجود قانع نمیشود، و از طرف دیگر خواسته و مطالبه ای دارد که شاید در ابتدا برای خودش نیز مجهول باشد.
اما حال چرا با داشتن رفاه و امنیت و آزادی راضی نیست؟ زیرا می بیند “امنیت” با حرکت که لازمه زندگی انسان است و لحظه ای سکون برای آن متصور نیست؛ هماهنگی ندارد، “رفاه” با تحول و دگرگونی و پیشرفتها مطابقت ندارد و “آزادی” با قانون طبیعت نمی سازد

«أَتُتْرَكُونَ فِيما ههُنا آمِنينَ فِى جَنّاتٍ‏ وَ عُيُونٍ وَ زُرُوعٍ و نَخْلٍ طَلْعُها هَضيمٌ وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ»

«آيا شما تصور مى‏كنيد هميشه در نهايت امنيت، در نعمتهايى كه اينجاست مى‏مانيد؟ در باغستانها و چشمه‏سارها و كشتزارها و نخلستانهايى كه گل لطيف دارد كه در كوه‏ها با مهارت خانه‏ها مى‏تراشيد و در آن به عيش و نوش مى‏پردازيد»…

در این موقعیت است که انسان به این نکته پی میبرد که ماورای اینها هم چیزیست که لازم است انسان افق حرکتی خود را برای رسیدن به آن تعریف نماید تا بتواند خود را به آن متصل کند، همان شرایط و موقعیتی که در متن انقلابها و حادثه ها و دوری از رفاه و آسایش، احساس امنیت کند و راضی به تقدیر خود باشد «اَللّـهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسى مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ راضِيَةً بِقَضآئِكَ…». اما مجهولی که در این میانه ازآفت زدگی عدم قناعت در رفاه و آزادی و امنیت جلوگیری میکند، با شفاف شدن پنج اصل در زندگی می بایست معلوم گردد:
 آرمان
 هدف
 رسالت
 تکلیف
 برنامه ریزی
با روشن شدن این اصول است که انسان در عین عدم قناعت به وضع موجود، گمشده و مطلوب خود را خواهد یافت و برای وصول به مطلوب خود صحنه ای دیگر از حیات برای او جلوه خواهد نمود، که بی شک برای انسان منتظر این مطلوب، رؤیت و ظهورمهدی فاطمه (عج) و زندگی در خیمه سبز ایشان و خدمت و بندگی در آستان مقدس آن مولایی است که تنها عنصر آرامبخش دلها و جانهای بیقرار است:

«…وَ صِلِ اللّهُمَّ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُ، وُصْلَةً تُؤَدّى إِلى مُرافَقَةِ سَلَفِهِ وَاجْعَلْنا مِمَّنْ يَأْخُذُ بِحُجْزَتِهِمْ، وَ يَمْكُثُ فى ظِلِّهِمْ… وَاسْقِنا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، بِكَأْسِهِ وَ بِيَدِهِ رَيّاً رَوِيّاً، هَنيئاً سائِغاً، لا ظَمَاَ بَعْدَهُ، يا أَرْحَمَ الرّاحِمين».




نیروی یاد داری

حافظه و هوش موهبتی الهی است، که در حفظ و تقویت آن سفارشهای بسیار زیادی در تعالیم اسلامی به چشم می خورد. این نعمت خدادادی در واقع نیرو و توانائی بخاطر سپاری و یاد آوری اطلاعات می باشد که اگر به هر دلیلی تضعیف شود زندگی فردی و اجتماعی انسان را تحت تاثیر قرار داده و مشکلات بسیاری را می تواند بوجود آورد. بنابراین تقویت حافظه امری ضروری می باشد و برای این منظور عوامل متعددی در حوزه طب سنتی و طب کلاسیک مطرح شده است که فرد با بکارگیری آنها می تواند در راه حفظ و پیشگیری بهره گیرد.
نکته قابل توجه در این مقوله اینکه امروزه متاسفانه فراموشی و کاهش نیروی حافظه به دلیل داشتن رژیم نا مناسب غذایی گریبانگیر بیشتر افراد جامعه شده است و بیشتر افراد نیز خود را تسلیم این عارضه می کنند ودر رفع آن هیچ تلاشی نمی نمایند اما متخصصان این رشته چنین بیان می کنند که چیزى به نام حافظه ضعیف وجود ندارد و حافظه به دلیل رسیدگی و تمرین و تربیت قابل افزایش نیز می باشد؛ لذا آنانکه زیر بار فراموشکار شدن خویش می روند، باید باور کنند که باکار و زحمت اساسی میتوانند از این موهبت الهی تا جان در بدن دارند استفاده کنند این نعمتی است که اگر انسان میخواهد به قدر نیازش یاریش کند باید در حفظ و نگهداری اصولی آن هزینه دهد و وقت بگذارد.
برای اینکار هم باید از جهت مصرف خوراکیها اقدام نمود هم کارهای عملی باید در این راه انجام داد و از برخی کارها هم باید اجتناب نمود. آنچه در حوزه خوراکیها برای این کار از منابع علمی و نقلی توصیه گردیده از این قرار است:
خوردن عسل (من اراد الحفظ ،فلیاکل العسل.” هرکس حافظه میخواهد عسل بخورد) مویز، کندر(مادران میتوانند برای داشتن فرزندی باهوش در دوران بارداری از این گیاه به مقدار مناسب استفاده نمایند، سیب، انار، به، بالنگ، سرکه، بادام و پسته، پیاز و سیر، شیر گوسفند،عدس، خردل، کدو و فلفل سیاه،. مصرف ماهی که سرشار از چربی امگا 3 می باشد، تمشک، توت فرنگی، اسفناج ، سیر، سویا، کلم براى تقویت حافظه، بسیار نافع هستند. و برعکس پرخوری در درجه اول، و مصرف نمک و چربی زیاد، خوردن بیش از نیاز آب، پنیر، سیب ترش، گشنیز از عوامل کاهنده حافظه می باشند.
اما کارهایی که موجب تقویت و افزایش حافظه میگردد:
 مسواک زدن منظم
 شست‏وشوى بینى یا استنشاق آب (که قبل از گرفتن وضو نیز اینکار توصیه شده است)
 حجامت
 خواب کوتاه قبل از اذان ظهر (قیلوله)
 قرائت قرآن
 تفکر و تعمق
 گوش دادن به پند و نصیحت ناصحان
 استعمال بوی خوش
 روزه گرفتن
 خواندن آیه الکرسی
 رعایت ادب
 صلوات فرستادن
 هوای سالم
 خواب و بیداری به اندازه
و اموری که منجر به ضعف حافظه میگردد عبارتند از:
 ترک شنیدن وعظ و نصیحت
 تکبر
 ترک خواب قیلوله
 دروغگوئی
 عمل نکردن به علم
 جویدن ناخن
 خوردن غذای داغ و پرهیز از مصرف مواد غذای بسیار سرد
 زیاده روی در خوردن گوشت
 ادرار کردن در حالت رو به قبله و در آب راکد و بصورت ایستاده
 آرزوی دراز
 بیهوده گوئی وخنده بی مورد
 خواب آلودگی، نگرانی و استرس
نکته پایانی اینکه بیشتر از تقویت حافظه آنچه مورد نیاز انسان می باشد “توجه” به امور پیرامون خود و بی توجه نگذشتن از آنهاست ، در حقیقت “توجه” کلید حافظه بوده و در سپردن اطلاعات به حافظه و نگهداری آنها بسیار موثر است و تمرین و تکرار و بازگویی موارد موجود در حافظه در تثبیت آنها در حافظه کمک شایانی میکند.
بعد از هر نماز خواندن دعای زیر نیز جهت تقویت حافظه سفارش شده است:

«سُبْحانَ مَنْ لا یَعْتَدی عَلی اَهلَ مَمْلَکَتِةِ سُبْحانَ مَنْ لا یَاْخُذُ اَهْلَ الْاَرضِ بِاَلْوانِ الْعَذابِ سُبْحانَ الرَّؤُفِ الرَّحیمِ اللهُمَّ اجْعَلْ لی فی قَلبیْ نُوراً و بَصَرَاً و فَهْماً و عِلْماً اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْئٍ قَدیرٌ».

(مستدرک‌الوسائل /ج 5 /ص 78)

 




دادو ستد محبت

ایام تعطیلات نوروزی و دید و بازیدها فرصتهایی برای دیدارهای خانوادگی و دوستانه و فامیلی است، گاهی ممکن است در برخی از این دیدارها هدیه های عیدیانه و پیشکشی رد و بدل شود، که موجب شادی دلها و افزایش محبت و کاهش کدورتها میگردد.
هدیه ها معمولا به تناسب موقعیت و فرد هدیه گیرنده انتخاب می شوند ونشانگر احساسات هدیه دهنده می باشد. اهمیت هدیه در ارتباطات خیلی بیشتر از آن است که به نظر میرسد. یک هدیه ممکن است امید بخش باشد و یا برعکس، می تواند بجای افزایش محبت، درد افزا شود، یک هدیه می تواند احساسات مثبت درروحیه گیرنده بوجود آورد لذا در مورد هدیه باید نكاتی رعایت شود که حکمت و فلسفه هدیه را نشان دهد، نکاتی از قبیل:
کادو پیچی مناسب و باسلیقه و استفاده از کاغذ کادوی تازه(اگر هم بسراغ کاغذ کادوهای استفاده شده می رویم دقت کنیم تا مچاله شده نبوده و نام و نشانی از فرستنده قبلی روی آن کاغذ نباشد)
کندن برچسب قیمت یا فاکتور خرید
رنگ و لعاب مناسب حال هدیه گیرنده
توجه به سن و سال طرف مقابل برای انتخاب هدیه
 توجه به میزان پسندمان در هدیه انتخابی با توجه به اصل: آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند…
غافلگیر کردن هدیه گیرنده (همیشه صرفا عوض بردن هدیه و جبران هدیه های گرفته شده، محبت آور نیست، مهم هدیه دادن است آن هم ناغافل و سوپرایز کردن طرف)
به موقع تقدیم نمودن هدیه
هدیه داد وستد محبت است و نوعی تعامل، که اگر در این باب بازخوردی دیده نشود به یک کار اجباری و تحمیلی تبدیل شده و اثرات خود را از دست خواهد داد، خوشنودی و نشاط حاصل از هدیه دادن و هدیه گرفتن پیوندها را تحکیم نموده و ابزاری برای بیان احساسات درونی فرد است که اگر اغراق نباشد بصورت یک نیاز می تواند مطرح گردد حتی برای هدیه دهنده. موفقیت در این دادو ستد، راز و رمز ایجاد و تقویت ارتباطات است.
و چندان بی ربط نیست که گفته شود:

چه زیباست که با شریک نمودن دیگران در شادیها و شریک دیگران شدن در غمها، و هدیه دادن و گرفتنهای بی توقع، زندگی آرام را به همدیگر هدیه کنیم.




بهار دلها....

ای بهار دلها و خرمی روزگاران، کدامین روز از روزهای این زمین خاکی، میزبان قدمهای سبزت خواهد شد؟
کدام سحر آدینه به هفت سین بهارطبیعت تکمله خواهد زد؟
کجایی که بهار بی ظهورت به سرزنش و تمسخر پاییز و زمستان گرفتاراست و بهار منتظر قدوم حیات بخشت است تا در رستاخیز حقیقی اش شکوفه بارد و رستنش را جشن گیرد…
بی تو هیچکس تشنگان را سیراب نتواند و امید را به دل خستگان باز نگرداند…
بهار با تو بهار است و آغازها با تو آغاز می شود…
تو بهاری هستی که قلمروت تا دوردست ترین سرزمینها میرسید…‏
تو بهاری هستی که آواى آسمانیت طراوتیست که به دل ، شور شكفتن و به دیده‏ شوق باریدن، مى‏بخشد…
تو بهاری هستی که در یك صبح آدینه با آواى ندبه میتوان احساس کرد…
تو بهار دلها و نشاط معنوى اهل دلی و برای هر روز اهل دل ، بهاری و نوروز…
تو بهاری هستی که با تو بن بستها شکسته شده و چشم اندازها تعریف گشته افکارها تغییر می یابد…
تو بهاری هستی که قیدو بندها را پاره و آزادی را در آسمان لاجوردیت می گسترانی…
تو بهاری هستی دوست داشتنی و ستودنی و لطیف که به تبع این،آنکه با تو بهاری میشود دوست داشتنی و لطیف میگردد، انسانهای بهاری همواره با توجه به تو رشد می یابند و به پاییز و زمستان و سختیهای این فصلها ، با چشم یک فرصت نگاه می کنند، و در مسیر رشد در صعب العبورترین مسیر هم حرکتی روبه جلو دارند…
آری تو بهاری و تحرک آفرین و آنکه با تو بهاری شود سعی بر ایجاد حرکت در دیگران دارند، اما مانند تو بی سخن وبی حرف و بی پند و نصیحتی و اجباری، و این ویژگی مهم بهار است که تو باشی …
تو بهارلطیفی که بخاطر لطافتت هیچ چیز و هیچ مانعی برای الطافت نیست همه را با لطفت سرشار می سازی، و بهاری ها به لطف تو لطیفند و از تمامی سدها و موانع عبور کرده و بدنبال هدف در تکاپو هستند.
آری تو همان بهار حیات بخشی هستی که دیده‏هاى بارانى مولا على(ع) در تبسم ‏زهرا(س)، یافت و تو بهاری هستی که آرزوی تمام انبیاء و اوصیاء را محقق میسازی تو تأویل آیه «اعملو ان اللّه یحیی الارض بعد موتها» هستی که امام باقر(علیه السلام) درباره همین آیه فرمود:

«یحییها بالقائم (علیه السلام) فیعدل فیها، فیحیی الارض بعد موتها بالظلم»

خداوند آنرا به وسیله قائم (علیه السلام) زنده می کند پس عدالت را در آن به اجراء درمی آورد و زمین را زنده می سازد پس از آنکه به وسیله ستم مرده باشد…

 

«السّلام علیک یا ربیع الانام و نضره الایام»




تعطیلات ماندگار

شاید در تعطیلات هم مانند روزهای دیگر اختلاف نظرها و اختلاف سلیقه ها و در مواقعی ایجاد تنشها به تناسب زمان و موضوع در زندگی ممکن است بوقوع بپیوندد و نشاط حاصل از آن چندان رضایتبخش نباشد، برای جلوگیری از این پیش آمد منفی که تقریبا بیست الی سی درصد آن طبیعی است بهتر این است که قبل از شروع تعطیلات اعضای خانواده دور هم جمع شده وبرای گذران خوب و رضایت بخش آن همفکری و مشورت نمایند تا تعطیلات که بنوعی زمان مناسبی برای طاقت افزایی است جای خود را به طاقت فرسایی نداده و فرصتی جهت تجدید قوای خانواده فراهم شود.
اما از آنجائیکه ممکن است آراء مختلفی در این جلسه خانوادگی مطرح شود چگونه میتوان در این اختلاف آراء، آرامش را به جمع خانواده بازگرداند؟
توقع بجا از تعطیلات و رسیدن به یک انتظار مناسب و معقول بودن سطح خواسته از این روزهای تعطیل، ، احترام به پیشنهادها و انتخاب بهترین پیشنهاد، و دوری از گرایشات فردی، تعیین زمانی برای کارهای شخصی هر عضو از خانواده، حتی برآورد و تعیین هزینه مالی برای صرف این روزها؛ پیش زمینه رسیدن به یک برنامه مشترک و مطلوب خانوادگی است.
انتظار مناسب و توقع منطقی یعنی واقع بینانه نگریستن و کنار آمدن با واقعیتهایی مانند بیماری، پیش آمدهای از پیش تعیین نشده، عدم مقایسه برنامه خود با مدل سپری شدن تعطیلات توسط اقوام و دوستان، عدم یادآوری تعطیلاتی که بر وفق مراد نبوده، استفاده از تجربیات ؛ همگی می توانند در بوجود آوردن یک تعطیلات ماندگار سهیم باشند.
سحاب اندیشه تعطیلات ماندگار و آرامش بخش و پربرکتی را برای تمامی عزیزان مخاطب خاص و عام آرزومند است.




نوروز از منظر روایات

روایتی از بحار الانوار مرحوم مجلسی مبنی بر بزرگداشت نوروز آمده است که شخصی بنام معلی بن خنیس از امام صادق (ع)، این روایت را نقل کرده است، در این روایت امام جعفر صادق(ع)اهمیت نوروز را با وقایع مختلف تاریخی که برنوروز منطبق شده است را بیان فرموده اند:
عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ‏ دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع يَوْمَ النَّيْرُوزِ فَقَالَ (ع):« أَ تَعْرِفُ هَذَا الْيَوْمَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا يَوْمٌ تُعَظِّمُهُ الْعَجَمُ وَ تَتَهَادَى فِيهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع: وَ الْبَيْتِ الْعَتِيقِ الَّذِي بِمَكَّةَ مَا هَذَا إِلَّا لِأَمْرٍ قَدِيمٍ أُفَسِّرُهُ لَكَ حَتَّى تَفْهَمَهُ قُلْتُ يَا سَيِّدِي إِنَّ عِلْمَ هَذَا مِنْ عِنْدِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ يَعِيشَ أَمْوَاتِي وَ تَمُوتَ أَعْدَائِي فَقَالَ يَا مُعَلَّى إِنَّ يَوْمَ النَّيْرُوزِ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَخَذَ اللَّهُ فِيهِ مَوَاثِيقَ الْعِبَادِ أَنْ يَعْبُدُوهُ وَ لَا يُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ أَنْ يُؤْمِنُوا بِرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ وَ أَنْ يُؤْمِنُوا بِالْأَئِمَّةِ ع وَ هُوَ أَوَّلُ يَوْمٍ طَلَعَتْ فِيهِ الشَّمْسُ وَ هَبَّتْ بِهِ الرِّيَاحُ وَ خُلِقَتْ فِيهِ زَهْرَةُ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي‏ اسْتَوَتْ‏ فِيهِ سَفِينَةُ نُوحٍ ع‏ عَلَى الْجُودِيِ‏ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَحْيَا اللَّهُ فِيهِ‏ الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ‏ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي نَزَلَ فِيهِ جَبْرَئِيلُ عَلَى النَّبِيِّ ص وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي حَمَلَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ ص أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَى مَنْكِبِهِ حَتَّى رَمَى أَصْنَامَ قُرَيْشٍ مِنْ فَوْقِ الْبَيْتِ الْحَرَامِ فَهَشَمَهَا وَ كَذَلِكَ إِبْرَاهِيمُ ع وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَمَرَ النَّبِيُّ ص أَصْحَابَهُ أَنْ يُبَايِعُوا عَلِيّاً ع بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ‏ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي وَجَّهَ النَّبِيُّ ص عَلِيّاً ع إِلَى وَادِي الْجِنِّ يَأْخُذُ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَهُ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي بُويِعَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فِيهِ الْبَيْعَةَ الثَّانِيَةَ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي ظَفِرَ فِيهِ بِأَهْلِ النَّهْرَوَانِ وَ قَتَلَ ذَا الثُّدَيَّةِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي يَظْهَرُ فِيهِ قَائِمُنَا وَ وُلَاةُ الْأَمْرِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي يَظْفَرُ فِيهِ قَائِمُنَا بِالدَّجَّالِ فَيَصْلِبُهُ عَلَى كُنَاسَةِ الْكُوفَةِ وَ مَا مِنْ يَوْمِ نَيْرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِيهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَيَّامِنَا وَ أَيَّامِ شِيعَتِنَا حَفِظَتْهُ الْعَجَمُ وَ ضَيَّعْتُمُوهُ أَنْتُم‏…». (بحار الأنوار ج‏56 92 باب 22 يوم النيروز)
– بسندى از معلّى بن خنيس كه در نوروز نزد امام صادق عليه السّلام رفتم، فرمود: «امروز را ميشناسى؟ گفتم روزيست كه عجمها بزرگش دارند و بهم هديه دهند قربانت، فرمود: بكعبه‏اى كه در مكّه است، اين شيوه براى امريست ديرين كه تفسيرش كنم برايت تا بفهمى، گفتم: اى آقايم، آن را از شما بدانم دوست‏تر است نزد من از اينكه مرده‏هايم زنده شوند و دشمنانم بميرند، فرمود: در نوروز بود كه خدا از بنده‏هايش پيمان گرفت او را بپرستند و شريك با او نياورند، و برسولان و حججش بگروند، و به ائمّه عليهم السلام ايمان آرند. نخست روز است كه خورشيد تابيده، باد وزيده، گل شكفته در زمين، روزى كه كشتى نوح بر جودى استوار شده، روزى كه خدا در آن هزارها كه از ترس مرگ گريخته و مرده بودند زنده كرد، روزى كه جبرئيل به پيغمبر فرود آمد روزى كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله على عليه السّلام را بدوش گرفت تا بتهاى قريش را از فراز كعبه افكند و خرد كرد، و همچنين بود ابراهيم عليه السّلام، روزى كه پيغمبر فرمود تا اصحابش‏ با أمير المؤمنين بيعت كردند، روزى كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله على عليه السّلام را بوادى پريان فرستاد تا از آنها بيعت گيرد: روزى كه دوباره مردم با على عليه السّلام بيعت كردند، روزى كه بخوارج نهروان پيروز شد و ذو الثدية را كشت، روزى كه قائم ظهور كند و روزى كه بدجّال پيروز شود و او را در زباله‏دان كوفه بدار زند، نو روزى نيايد جز اينكه ما توقع فرج داريم زيرا از روزهاى ما و روزهاى شيعيان ما است، عجم نگه‏داشتند و شما آن را گم كرديد…».
(سپس) اعمال این روز را امام (ع) به معلی چنین تعليم فرمودند:چون روز نوروز شود غسل كن،و پاكيزه‏ترين‏ جامه‏هاى خود را بپوش،و به بهترين بوها خويشتن را خوشبو گردان،و در آن روز روزه بدار،و چون از نماز پيشين و پسين(ظهر و عصر) و نافله‏هاى آن دو فارغ گشتى چهار ركعت نماز بخوان،هر دو ركعت به يك سلام،پس از ركعت اول بعد از سوره حمد ده مرتبه سوره قدر،و در ركعت دوّم بعد از سوره حمد ده مرتبه سوره كافرون و در ركعت سوم بعد از سوره حمد ده‏ مرتبه سوره توحيد و در ركعت چهارم بعد از سوره حمد ده مرتبه سوره فلق و ناس را بخوان و پس از نماز بر سجده‏ شكر رفته و اين دعا را بخوان:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْأَوْصِيَاءِ الْمَرْضِيِّينَ وَ عَلَى جَمِيعِ أَنْبِيَائِكَ وَ رُسُلِكَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِكَ وَ بَارِكْ عَلَيْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَكَاتِكَ وَ صَلِّ عَلَى أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بَارِكْ لَنَا فِي يَوْمِنَا هَذَا الَّذِي فَضَّلْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ شَرَّفْتَهُ وَ عَظَّمْتَ خَطَرَهُ اللَّهُمَّ بَارِكْ لِي فِيمَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيَّ حَتَّى لا أَشْكُرَ أَحَدا غَيْرَكَ وَ وَسِّعْ عَلَيَّ فِي رِزْقِي يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ اللَّهُمَّ مَا غَابَ عَنِّي فَلا يَغِيبَنَّ عَنِّي عَوْنُكَ وَ حِفْظُكَ وَ مَا فَقَدْتُ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَلا تُفْقِدْنِي عَوْنَكَ عَلَيْهِ حَتَّى لا أَتَكَلَّفَ مَا لا أَحْتَاجُ إِلَيْهِ يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَام».

«خدايا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست آن‏جانشينان پسنديده،و بر تمام پيامبران و رسولانت، با برترين درودهايت،و ايشان را بركت ده به برترين بركتهايت،و درود فرست بر جانها و تنهايشان‏ خدايا بر محمّد و خاندان محمّد بركت ده،و به ما در اين روز بركت ده كه آن را برترى و كرامت و شرافت دادى، و مرتبه‏اش را بزرگ نمودى.خدايا به من بركت ده،در آنچه به من نعمت دادى،تا احدى را جز تو سپاس نگويم،و در روزى‏ام بر من وسعت ده،اى صاحب بزرگى و بزرگوارى. خدايا هر آنچه از من غايب شده باك نيست مبادا كمك و نگهدارى‏ات‏ از من غايب گردد،و هرچه را گم كرده‏ام،ياریت را بر آن از من گم مساز تا در آنچه به آن نيازمند نيستم،خود را بر زحمت‏ نيفكنم،اى صاحب بزرگى و بزرگواری».

 
و نیز در کتابهای دعا آمده است که در وقت تحويل سال اين‏ دعا را بسيار بخوانند كه بعضى به تعداد 366 مرتبه گفته‏اند:

«يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ يَا مُدَبِّرَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ يَا مُحَوِّلَ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَى أَحْسَنِ الْحَالِ»

با دقت در این روایت و اعمال وارده پیوند ظریف نوروز با مسئله ولایت واهمیت این امر در تمامی آنات و لحظه های انسان را متذکر میگردد، همان موهبت امامت و ولایت جانشیان خدا بر بندگان خدا، نعمت بزرگی که شکرش با رسیدن به احسن الحال ادا خواهد گشت.




تحویل سال با تحویل حال

هرچقدر تحویل سال نزدیک که می شود تب و تاب مردم بیشتر و شور و حال آنها متفاوت تر میگردد، ذهنیت عجیبی رواج یافته که همه بر این باور شده اند که تمامی کارها می بایست تا سال نو نشده به اتمام برسد؛ گویا دیگر زمانی باقی نیست و فرصتی نمانده است، این بینش هرچند به حرکتها شتاب بخشیده و در انجام کارها جدیت و اهتمام می آفریند، اما آخرش چه؟ و برای چه باید اینگونه روزهای آخر سال را به پایان برد؟ مگر نه اینکه زمان ادامه خواهد یافت؟ این فکر (به اتمام رسیدن فرصت) اگر در تمامی سال در ذهن انسان باشد بسیار بسیار مطلوب است، اما چرا فقط آخرسال و آخرین روزها این حرکتها دیده می شود، جای تامل دارد؟ به نظر میرسد اینگونه بینش انسان را به یک چرخه معیوبی می اندازد که هر سال یکبار به این حال میرسد و بی هیچ نتیجه ای سال را به مانند سالهای قبل نو می کند و دوباره به کارهای قبل روی می آورد و شاید بتوان گفت تحرکها و تلاشهای آخر سالی هم نوعی تکرار آداب و رسومی است که از نسلهای پیش مانده است. اما اگر در کنار این تکاپوی ظاهری و تکراری که اثرات مثبتی هم دارد به این موضوع اندیشه شود که کدام تغییرات، کدام تحولات ظاهری و باطنی در نقشهای موجود انسان منشأ خیر بوده و میتواند سال خجسته و میمونی به ارمغان بیاورد، کاملا نیک و حَسَن بوده و هدف از نوروز را در انسان محقق میکند، توجه به کلمه “نوروز” زمینه ساز مهمی برای ایجاد این تغییرات در همه اوقات و لحظات است. “نوروز” یعنی “روز نو” نه “سال نو”، پس نوگرایی و نوشدن و ایجاد تغییر و به پایان بردن کارهای ناتمام، امری است که هر روز باید اتفاق بیفتد چراکه بعد از پایان روز، روزی دیگر درحال نو شدن است.


پس اگر این چنین نگرشی بر “نوروز “باشد، آیا سال به سال برای تغییرات و تحولات خیلی دیر و طولانی نیست؟ اگر قبول داریم بشتابیم و قدر زمان را بدانیم که فرصت ها همیشگی نیست، که اگر هوشیار نباشیم “حسرت” و “پشیمانی” در آینده، کام انسان را تلخ خواهد نمود.

یا مقلّب القلوب والابصار، یا مدبّر اللیل و النهار، یا محوّل الحول و الاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال




شاهدانی بر دفاع از ولایت

شهیده راه ولایت بودن حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بر همگان روشن و ثابت است. ایشان در راه دفاع از ولایت و حمایت از امامت اولین کسی بودند که تا پای جان رفتند و خود و میوه دلش حضرت محسن را فدای این امر مهم نمودند.
راه و روش و سیره فاطمه در این مسیر هر چند از کسی پوشیده نیست، ولی سند و گواهی بر روحیه ولایتمداری آن بانوی بزرگوار باید فراموش نشده و تمامی برخوردهای زهرا(س) را باید از این مصدر دید و توجیهی دیگر بر آن نیاورد. جریان کوچه های بنی هاشم، رفت و آمدهای غریبانه و در کوفتنهای مظلومانه و مکرر و پاسخهای سرد و بی روح انصار را شنیدن، گواهی بر این کار ایشان است که متأسفانه تاریخ دیروز و روشنفکران امروز، رو به توجیه آن گذاشته است. که می بایست از موضع گیریهای حضرت در مواقع مختلف در برابر دشمنان ولایت به آسانی نگذشت و تحلیل دقیق نمود.
گواه دیگر خطبه های آتشین و کلام پرطنین و فریاد و سپس سکوت دشمن شکن زهرا، و آخر تشییع غریبانه و شبانه و قبر بی نشان و پنهانش، همگی بر دفاع از ولایت امیرالمومنین و اولاد طاهرینش شهادت می دهد نه عنوان دیگر چون دفاع از همسر و پدر فرزندانش و …
دفاع و حمایتی که نشانگر سخط و رضایتش است و به نصّ روایات سخط و رضایتش، رضا و سخط خداست، نه نشأت یافته از امور دنیایی، او بضعه رسول خداست یعنی هر آنچه در وجود مقدس حضرت رسول بود در وجود او نیز تبلور یافته و زهرا به آن ملبس شده است و لذا تداوم و استمرار نبوت و حلقه اتصال نبوت به امامت نام گرفت و هر چه کرد و هر چه گفت در این راه بود و بس…

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک




ناکثین و جنگ جمل

از اتفاقات مهم ماه جمادی الاول وقوع جنگ جمل می باشد، با عنایت به گواهی تاریخ تبلور عدالت در حکومت حضرت علی(ع) وحاکمیت ارزشهای الهی و برگرد اندن اموال و ناسازگار بودن این حکومت با هواپرستی مقام پرستان و چهره های معروف از صحابه(ناکثین)، و غارتگران و ظالمان(قاسطین)؛ و کوته فکرخشکه مقدس و ظاهر بینانی به شدت به عقیده‌ی باطلشان پای بندند، از مهمترین دلایل شروع سه جنگ داخلی با علی(ع) می باشد.علی (علیه السلام) خود در این مورد فرمودند:

«فَلَمَّا نَهَضتُ بِالاَمر نَکَثَت طَائِفةٌ وَ مَرَقَت اُخری وَ قَسَطَ آخَروُن».

با اتحاد شوم و هوی و هوس آزمندان جنگ جمل؛ یعنی جنگ گروه نخست همان ناکثین یا پیمان شکنان با حضرت علی(ع) شکل گرفت . از چهره های معروف و سردمداران این گروه طلحه و زبیر و عایشه بودند و از آنجائی که عایشه در این جنگ بر شتری نر(و قرمز رنگ) سوار بود، این جنگ به جنگ جمل شهرت یافت. به نابه فرمایش علی(ع) تنها انگیزه آنها از راه انداختن این جنگ نارضایتی از حکومت علوی بود«اِنَّ هَؤلاءِ قَد تَمَالَؤُوا عَلیَّ سَخطَةَ اَمارَتی وَ سَأصبِرُ مَالَم أَخَف عَلَی جَمَاعَتکُم» «همانا این گروه (ناکثین) بخاطر نارضایتی از حکومت من به یکدیگر پیوسته و من تا هنگامی که بر اجتماع شما خوفناک نگردم صبر خواهم کرد».
حضرت علی(ع) که این جنگ را پیش بینی فرموده بود بعد از حرکت طلحه و زبیر و عایشه به بصره بالای منبر رفت و پس از سخنانی چنین فرمود:«…همانا عايشه همان زنى است كه سگهاى ناحيه حوئب بر او پارس خواهند کرد و همانا این دو به اشتباه خود آگاه هستند و چه بسيار عالمى كه كشته نادانى خويش است در حاليكه دانش او همراه اوست و برايش سودى ندهد، خدا ما را كافيست و او بهترين وكيل است . هم اكنون فتنه اى از جانب گروه شورشى برپا شده است كجايند اهل ايمان و آنها كه براى حق تلاش میكنند؟».
اگر در زندگی این ام الفساد نظری کوتاه گردد براحتی علل عداوت او با علی (ع) شمارش خواهد شد، که از جمله آن علتها که این جنگ را پایه ریزی نمود موارد زیر می باشد:

• حسد بر حضرت خدیجه و فرزندان او
• رقیب دانستن حضرت علی (علیه السلام) نسبت به پدرش(ابوبکر)
• جریان افک
• عداوت آن ملعون با فاطمه (سلام الله علیها)
• داشتن کینه علی(ع) در دل که حضرت فرمودند: «اگر عایشه را برای خونخواهی عثمان فرا می‌خواندند که بر علیه کسی قیام کند اگر بجز من بود هرگز اجابت نمی‌کرد».

و حضرت علی (ع) علت وقوع جنگ جمل را در نهج البلاغه چنین بیان فرموده اند: «آنها انتقام خونى را مى‏خواهند که خود ریخته اند» و نیز فرمودند:« طلحه خود جنگ را به راه انداخته تا بخاطر قتل عثمان مورد سئوال واقع نشود».

«اللّهم الْعَنْ اوَّلَ ظالمٍ ظلم حقَّ محمّد وآل محمّد و آخر تابعٍ لهُ علی ذلک الّلهمَّ الْعَنْهُم جمیعا»




علل عقیم ماندن عشق فاطمی

با توجه به هدفدار بودن آفرینش، انتخاب تمامی اولیاء از جنس بشر و فرستاده شدن آنها برای هدایت بشر ، خود نشانگر این نکته مهم است که انسانها بتوانند سرمشق و الگویی از آنها برای خود اخذ کرده و در این حیات هدفدار به هدف خلقت خویش نزدیک گردند. الگو در علوم انسانی به معناي مدل آماده برای عمل و نمونه تجربه شده یک حرکت و اندیشه و عمل می باشد، و از آنجائیکه میزان تاثیر الگوهای عملی بر افعال انسان چیزی غیر قابل انکار است، لذا انتخاب الگوی مناسب بسیار مهم است و باید در انتخاب آن دقت بیشتری صورت گیرد.
چنانکه بیان شد خداوند متعال تمامی فرستادگانش را الگویی برای بشر معرفی فرموده است که در این میان آخرین وصیّ پیامبر حضرت حجت(عج) با وجود الگو بودنشان برای بشریت، مادرش حضرت زهرا(س) را برای خود الگو و اسوه معرفی فرموده است: « وَفی إِبْنَه رَسُولِ اللّهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) لی أُسْوَه حَسَنَه»، با توجه به این کلام امام زمان(ع) قطعا حضرت صدیقه کبری(س) الگویی برای تمامی جهانیان می تواند باشد الگویی با محوریتهای فکری، فرهنگی، اخلاقی، رفتاری که هدف این مطلب ذکر وظایف اصلی در الگوگیری و ذکر مانع اصلی آن است. از اینروآنچه در مساله الگوگیری باید مورد توجه قرار بگیرد 3 نکته مهم می باشد که هرکدام نقش اساسی دارد:

1. مشاهده
2. قبول
3. اکتساب

با این توضیح که کار نخستی که شخص برای الگوگیری باید انجام دهد رسیدن به معرفت و شناخت لازم و مشاهده در مورد الگوی مورد نظر است، قدم دوم قبول دستاوردهای این الگو و قبول روش بکار گرفته شده توسط الگوی تعیین شده می باشد، چرا که اگر مورد پذیرش قرار نگیرد تسلیم برای عمل طبق الگو نیز صورت نخواهد گرفت؛ و مرحله سوم که در نتیجه مراحل قبلی حاصل می شود اکتساب است، یعنی سرو کار داشتن با الگوی مورد نظر و وسیله کسب و کار خود قرار دادن الگو در هر بُعدی از ابعاد آن صرفا جهت بهره مندی از عمل به الگوی مورد نظر.
با توجه به توضیح کوتاهی که داده شد میتوان گفت که علت عقیم ماندن عشق به الگوهای فرستاده شده از جانب خداوند متعال که بی شک در دلهای محبین ایشان رخنه کرده و عدم الگوگیری صحیح از ایشان، به سه مورد مطرح شده برمیگردد، زیرا اگر خللی در هریک بوجود آید، استفاده از الگو را با ایراد و اشکال مواجه خواهد کرد.
و آخر کلام اینکه نباید مسأله الگو پذیری با علم به قداست وجودی معصومین(ع) و حضرت زهرا(س) موضوعی پیچیده و صعب و دشوار شده و با قرار دادن آن بزرگواران در هاله قداست شخصیتهایی اسطوره ای ساخت وایشان را آسمانی و دست نیافتنی فرض نمود؛ که این خود دلیلی دیگر بر عقیم ماندن عشق ومحبت و علاقه به پیشوایان دینی است. قابلیت الگو برداری از این رهگذر است که باور شود آنها از متن جامعه انتخاب شده و برای بشر تا روز قیامت مقتدا و اسوه قابل دسترسی هستند. لذا با ایجاد روحیه همانند نگاری و مشاکلت با محبوبین الهی این ذهنیت را باید در خود و دیگران پاک نموده و این آسیب و آفت و مانع جدی را در امر الگوگیری و الگو پذیری از میان برداشت.
ایام فاطمیه فرصتی برای تجدید نظر در دیدگاهها و نوع بینش به اسوه های الهی مخصوصاً حضرت فاطمه زهرا(س) است، تا با معرفت افزایی و قبول و اکتساب بتوانیم الگوپذ یری از ایشان را در خود ایجاد کرده و قدم در جای پای عصاره خلقت و مادر خوبیها و اسوه نیکیها و مقتدایی نمونه درمسیر خدمت و نصرت به ولایت بگذاریم، باشد که با این قدم ناچیز شرایط ظهور منتقم اش فراهم شده و تسکینی بر آلام دل و زخم سینه اش گردیم.