دوره غیبت، دوره غربال

اگر دوران غیبت مرحله بندی گردد، در مراحل آخر این دوران که آزمونی عظیم، دردی جانکاه و مجازاتی سخت است، اتفاقات خاصی خواهد افتاد، و “غربال” یکی از آن مراحل میباشد، آنهم غربال میان مؤمنان، برای تشخیص مؤمن حقیقی از مؤمن قلابی.
به عبارت دیگر، مرحله جداسازی باطل از حق، که خود را شبیه به حق نموده است.
پس این دوره غربال می‌رسد تا اهل نفاق از مومنان ظاهری جدا شوند و سپس در زمان ظهور در یک جبهه به فرماندهی حضرت به مبارزه برخیزند.
نکته مهم این واقعه اینکه، دو طرف این مبارزه، کفر و ایمان نیست، بلکه مبارزه و درگیری بین دو گروهی مطرح است که هر دو ادعای حبّ به اهل بیت دارند و اهل قرآن میباشند، که این نبرد داخلی میان مومنان، دردناکترین نبردهاست. زیرا آنان که سالها ادعای ایمان و مومنی کردند، به مرحله ریزش رسیده و ماهیتشان افشاء خواهد شد، و چه فلاکتی بالاتر از این که با نام و یاد حضرت به مبارزه با خود حضرت بروند و بجای حمایت، در مقابل حضرت قرار گیرند.
باید توجه داشت که تشکیل دولت کریمه، بشرط جداسازی ناخالصان از خالصان هست، چراکه تا نفاق و شرک و باطل خود را پنهان کرده، جامعه برای ورود مهدی فاطمه(س) آمادگی نخواهد داشت، حضرت علی(ع) میفرمایند:

«برای تشخیص راه درست، باید کسانی که از راه درست منحرف می‌شوند را بشناسید».

درک آینده توسط روایات بدست رسیده موجب می‌شود که انسان تحلیلی بر وضعیت خود داشته و خویشتن را محک بزند و آمادگی لازم برای ورود به این مراحل کسب کند، دوران غیبت با پیچیدگیهای خود، فرصتی برای تغییر و اصلاح میباشد و این علائم هشداری جدّی برای منتظران است، تا با دقت در عملکرد و خواسته های خود، در پی اصلاح خود برآمده و فکر و جسم و روح خود را آماده برای شرایط سخت غیبت نمایند، تا از این مراحل بتوانند سالم عبور کنند.
امام صادق(ع) میفرمایند:

«وقتی امام زمان(ع) ظهور کند، با جاهل‌هایی بدتر از دوران جاهلیت مواجه می‌شود که با تحلیل‌های غلط از قرآن به مقابله با امام زمان(ع) برمی‌خیزند».
در روایتی دیگر آمده : «وقتی امام زمان(ع) ظهور می‌کند، با جهل مردم مواجه خواهد شد_ جهلی بدتر از جاهل‌های دوران جاهلیت_»؛

«إِذَا قَامَ اسْتَقْبَلَ مِنْ جَهْلِ النَّاسِ…»(غیبت نعمانی/۲۹).

آری
»کج فهمی ها
»جهالت به این کج فهمی
» عدم اصلاح این کج فهمی
عاملی برای ریزش ها در مرحله غربال است؛ و از سوی دیگر سه عنصر:
»افزایش معرفت
» اصلاح و تغییر بینشهای رسوب گرفته
» افتادن به مسیر خدمت و سبقت در خدمت
میتواند از ریزشهای دوران غیبت نجات بخشد و با سلامت از این دوران گذر کند و در خیمه حضرت و در ظلّ توجهات ایشان بیارامد و خود را برای مبارزه با جاهلان و منافقان و مشرکان ، در سپاه امام زمان(عج) جای دهد.




نکات غیرقابل تحمل در فرهنگ نبوی

انتظار عالم خلقت به سر رسید و در ۱۷ ربیع بزرگ عصاره خلقت و برگزیده عالمیان، پا به عرصه نهاد. «رحمه للعالمین» دو جهان رحمت خدا را چون باران نثار زمینیان کرد، و در شهرى که شرافتش را از و لادت او دریافت کرد، چشم به جهان گشود:

«لا اقسم بهذا البلد* و انت حل بهذا البلد»
«اى پیامبر چون تو در این شهر هستى به این شهر قسم مى خورم»
….***….


یک نگاه متفاوت در عمل به سنت و فرهنگ پیامبر(ص) این است که این فرهنگ با دلایلی، غیر قابل تحمل و غیر قابل اجرا برای همه، معرفی شود.
این حقیقتی است که تاریخ شاهد و گواه بر آن است، و بارزترین این شاهدان، کربلای حضرت اباعبدالله(ع) است که حضرت خود فرمودند:

«و أسیر بسیره جدی و أبی علی بن أبی طالب علیه السلام».

که اجرای این سیره آنقدر بر مردم گران آمد که حضرت را با آن وضعیت بشهادت رساندند.
با کمی دقت در واقعه کربلا به چند دلیل دیگر نیز به این عنوان مقاله میتوان اضافه کرد.
اگر کربلا صرفنظر از زندگانی امام حسین(ع) امروز بار دیگر بوجود آید، قریب به یقین اکثر مومنین به کمک و نصرت حضرت خواهند شتافت، اما اگر درخواستی برای پیاده شدن روش زندگانی در این کربلا بیان شود، چه ریزشهایی که اتفاق نمی افتد، چنانکه خود حضرت بخاطر عمل به سیره جدش قیام فرمود و در همین مسیر هم خود و عزیزانش را تقدیم اسلام نمود.
این جمله حضرت چند پیام عمده دارد:
*مهربانی پیامبر را متذکر شدن با بکار بردن عبارت “سیره جَدّی
* قاطعیت در اجرای سیره پیامبر حتی به قیمت قطعه قطعه شدن
* سهل نبودن عمل به سیره نبوی (کربلا دیدن و به مدینه فاضله رسیدن)
لذا سیره پیامبراکرم(ص) سختیهایی نیز دارد که برای هر کس قابل تحمل نیست، از جمله این سختیها:
»فاش نکردن نفاق افراد منافق
»ادای حق و عدم تجاوز از حق حتی به قیمت تخریب وجهه در جامعه
» خوشرویی و عیادت از دشمن
» برگزیده و مصطفی بودن اما در کنار مردم و با اقشار مختلف مردم معاشرت کردن
» قبل از ساعت مقرر در قرار حاضر شدن
» در عصبانیت تنبیه و در خوشحالی تشویق نکردن
و….
عمل به فرهنگ نبوی، تنها دانستن موارد سیره و فرهنگ نیست، بلکه فهم زمانِ آن روش پیامبر مهمتر از خود سیره است، که عمده مشکل مومنین در این امر، ندانستن محل مناسب عمل مورد نظر است، برای مثال:
ندانستن جای عفو و بخشش
ندانستن جای قصاص
ندانستن محل انفاق
ندانستن محل تشویق و…
و چنین مواردی که بسیار ظرافت خاصی دارد، سختی اساسی در عمل به فرهنگ نبوی میباشد.
و ناگفته نماند که این ظرایف در سیره نبوی، عظمت روحی پیامبر اکرم(ص) راهم برای بشریت متذکر میشود.
نتیجتاً می بایست همراه با علم به سیره پیامبر اکرم(ص) علم به چگونگی و شرایط و مقتضای آن سیره نیز وجود داشته باشد، و از همه مهمتر ظرفیت سازی خود و بالابردن تحمل خود به تبعات این الگوگیری و عمل به سیره هم در این مقوله از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ که اگر با چنین ظرفیتی سیره نبوی عملی شود غیبت به طول نکشیده و ظهور آنی تاخیر نخواهد داشت، چراکه حضرت حجت(ع) دین جدش حضرت پیامبر(ص) را احیاء خواهد فرمود.

«…مُجَدِّداً لِمَا عُطِّلَ مِنْ أَحْکَامِ کِتَابِکَ وَ مُشَیِّداً لِمَا وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دِینِکَ وَ سُنَنِ نَبِیِّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ…».




"نیک اندیشی" در مکتب امام جعفرصادق(ع)

زانو زدن و تلمذ در مکتب امام صادق (ع) راهی را فراروی انسان میگذارد که هیچ نلرزشی و لغزشی در آن نبوده و به صراط مستقیم رهنمون خواهد نمود.
در عصر غیبت و دوران عدم دسترسی به امام معصوم(ع) تنها راه نجات از آزمون سخت غیبت، آشنایی و انس با فرمایشات اولیای الهی و بکارگیری این کلمات گهربار در زندگیست.
حضرت امام صادق (علیه السلام) بدلیل اینکه در زمان امامت خویش نهضت و جنبش عظیم فکری ایجاد کرده و این جنبش را رهبری فرمودند، فرمایشات بسیاری در زمینه های مختلف اخلاقی، اعتقادی، مدیریتی و… از ایشان نقل گردیده و امروز در دسترس میباشد، که بمناسبت سالروز ولادت ایشان به یکمورد اشاره میگردد، آن بزرگوار در روایتی می فرمایند:

«ثَلاثَهٌ یُسْتَدلُّ بِها عَلی اِصابَهِ الرّأیِ: حُسْنُ اللِّقاءِ وَحُسْنُ الاِسْتِماعِ وَحُسْنُ الْجَوابِ»
«سه چیز نشانه درست اندیشی است: نیکو برخورد کردن، خوب گوش دادن و نیکو پاسخ دادن».

این روایت بیشتر برای آن دسته از افراد کاربرد بیشتری دارد که مرجعی برای پرسش و پاسخ مردم میباشند که بر اساس جایگاهی که برایشان تعریف گردیده، رعایت این سه اصل در فرمایش امام صادق(ع) مهم بنظرمیرسد، هرچند عموم مردم نیز از باید از این دستورالعملها استفاده ببرند. چرا که بیشترین مشکلات در ارتباطات از عدم رعایت این سه اصل بوجود می آید. در توضیح بیشتر این روایت به تعاریفی از این عناصر بسنده میشود:
حُسن برخورد: این عنصر خود را در گشاده رویی و آراستگی نشان میدهد. بعبارتی در اولین مواجهه دو نفر با یکدیگر، پیش از هر سخن و عملی، دو چهره با هم روبرو می شود که این رویارویی چهره ها، نقش عمده در نحوه گفتار و رفتار دارد و رمز گشایش قفل دلهاست.
خوش برخوردی، هم در نگاه مطرح است، هم در تبسم. هم در گفتار آشکار می شود، هم در رفتار. چه بسا رابطه ها و دوستیهایی که با «ترشرویی» و «اخم کردن» و «عبوس شدن» به هم خورده است. از سوی دیگر مبدأ بسیاری از آشناییها هم یک «تبسّم» بوده است. با چهره شکفته و باز با کسی روبه رو شدن، در واقع کلید محبت و دوستی را به دستِ دیگری دادن است. برعکس، چهره اخمو و ابروهای گره خورده و صورتِ درهم و بسته، دریچه ارتباط و صمیمیّت را می بندد. اگر این خوشرویی و خنده رویی با نیّت پاک و الهی انجام گیرد، علاوه بر تأثیر محبّت آفرین، «حسنه» و «عبادت» نیز به حساب می آید.
حُسن استماع: هنر و مهارت خوب گوش دادن و به اصطلاح معروف، با جان و دل گوش دادن.
گوش دادن تعهدی برای فهمیدن و رسیدن به درک همدلانه است؛ و در این معنا از علایق، نیازها و تعصبات خود کاستن؛ و از دریچه چشم فرد مخاطب به مسائل نگاه کردن.
حُسن پاسخ: عدم حاشیه پردازی و عدم سخن گفتن با ذهنیتها و برداشتهای شخصی.
و چه نیکو است که به این سه «حُسن» مبارک و مقدس، پرداخت شده و از آنها کلیدی برای گشودن قلعه دلها و عاملی برای تحکیم رابطه ها ساخته شود.




دینداری منهای مهدویت

ولایت حیات دین و قبول دینداری و عامل رشد و کمال در دینداریست «بنی الاسلام علی خمس: الصلوه، الزکوه، الصوم، الحج و الولایه و لم یناد بشء کما نودی بالولایه» و به تبع این اصل، “مهدویت” موضوع روز، و بستر تمامی برنامه های دینداری میباشد. نپرداختن به مبحث مهدویت در هر عنوانی از زندگی، ریشه در یک غفلت بزرگ و خطرناک دارد که اکثر مردم گرفتار این غفلتند.
نماز، روزه، حج، حجاب، حتی خمس، توسط بسیاری از مومنین بجا آورده میشود اماآنچه که باید به این اعمال عبادی رنگ ولعاب و زیبایی بخشد و مهر تایید این اعمال گردد، آنگونه که باید نیست، که بایست هر چه سریعتر چنین روالی بهم ریخته و بیداری در این زمینه صورت گیرد.
اندک مردمی هم از این منتظران باور به مهدویت بیزحمت و بی تلاش دارند و تنها، عنوان این امر مهم را بر دوش میکشند، نه کنشی، نه واکنشی، نه درگیری، نه تغییری … که لازمست این صنف از منتظران هم از لاک فردی بیرون آمده و به لایه های بیرونی مهدویت عنایت بیشتری داشته باشند.
یکی از آن مواردی که این دو گروه مشترکند و به آن روی می آورند و خود را با آن توجیه میکنند، “دعای ندبه” است.
که در حقیقت باید گفت دعای ندبه، زبانحال و دعای تلاشگران در عرصه فرهنگ و خدمت است، دعای ندبه برای کسانی نیست که از روی فراغت و بی هیچ دغدغه ای جهت ظهور، صبح جمعه حاضر شوند و بخوانند و گریه سر دهند.
دعای ندبه خوان لازم به حالی غیر از مناجات و راز و نیاز فردی دارد، حالت تقلب و روحیه ای ظلم ستیزانه، چراکه ظهور به افرادی با این روحیه بیشتر نیاز دارد. و امام زمان(ع) اصلی ترین هدفش مبارزه با ظلم و تربیت و تغییر انسانها از بی تفاوتی به دیگر خواهی است.
لذا دینداری بدون مهدویت و کار مهدوی انجام دادن، دینداری نسکی و ظاهری بوده، و هیچگونه تاثیری در رشد فرد و جامعه نخواهد گذاشت.
مثال دینداران منهای امام زمان(ع) مثل قوم بنی‌اسرائیل است که نخواستند به خود زحمتی داده و حرکتی کنند، لذا وقتی حضرت موسی(ع) فرمود:

برویم جنگ، گفتند: تو و خدایت به جنگ بروید، ما اینجا عبادت می‌کنیم.

در هر عملی که مومنی مستمراً به مهدویت، نپردازد، تبلیغ دین نسکی و عافیت طلبانه میباشد. و دین بدون امام، جمع بدون مقدمه‌سازی کردن برای ظهور امام، دینداری و جمع دینداران نیست.
انس با حضرت حجت (ع)، در سایه خدمت و تلاش و عرق جبین حاصل شدنیست.
در کمال آرامش نماز شب و قرآن خواندن و هر روز در کنج عزلت دعا کردن، از جنس مهدویت نیست.
صد البته که نماز شب، قرآن، روضه و توسل هم در این زمینه کمک می‌کند، ولی اینها کار اصلی نیستند. باید دید اولویت کار در این زمان چیست، تا همان را انجامش داد.
و یا آگاهی از برنامه های پس از ظهور و آماده شدن برای آن دسته از کارها، امروز در اولویت کاری منتظران بایست قرار گیرد.
و دعای ندبه‌ هم محلی و بستری برای تمرینات اینچنینی برای ظهور است و فقرات ندبه سرود رزمی و شعارهای این منتظران.




راز ظهور در کلام امام زمان(عج)...

طبیعی و واضح است که از سوی حضرت مهدی(عج) بعد از شهادت پدر بزرگوارشان امام حسن عسکری(ع) بدلیل نابسامانی ایام غیبت، و محدودیتهای زمان، فرمایشات بسیار اندکی به منتظران و شیعیانشان برسد، و مردم در هر مورد کلامی از ایشان در دست نداشته باشند، لذا هر آنچه هم از ایشان رسیده است، باید اهمیتش را دانسته و به حرف به حرفش اعتناء خاص نموده و توجهی ویژه کرد، علی الخصوص که فرمایشات، مربوط به پاسخگویی به نیازها و ضروریات زندگی در دوران غیبت باشد. این توجه، آثار بسیار معنوی بدنبال خواهد داشت که قابل تصور نیست.
بی شک در این اوضاع نامناسب، چشم در کلام حضرت ولیعصر (عج) داشتن و ایشان را حاضر و ناظر دیدن، تحول خاصی در رفتار و عملکرد انسان ایجاد میکند، و او را از بسیاری از خطاها و لغزشها مصون میدارد، لذا چون:
۱_ امام و پیشوای امت این زمان هستند…
۲_ همه کلامشان برای امروز راهگشا و نجات دهنده هست…
۳_ مورد انتظار منتظران هستند …
۴_ چون این امت با ایشان محشور خواهند شد…
۵_ و چون فارغ از این چهارمورد، امام زمان(ع) و پدر امت هستند…
لذا هم باید درپی فرمایشات ایشان بود و هم با دیدن و شنیدن فرمایشات حضرت، بایست حساسیت ویژه ای بوجود آمده و در عملیاتی کردن آن کلام نهایت سعی و تلاش را انجام داد.
یکی از این فرمایشات حضرت حجت(ع) به شیعیان که رمز نجات و رمز موفقیت در دستیابی به مدینه فاضله میباشد و از طریق شخصیت فاضل شیخ مفید علیه الرحمه در دست است، روایت و توقیع زیر میباشد:

«وَ لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَی اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَهُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَی حَقِّ الْمَعْرِفَهِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا فَمَا یحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا یتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ»
«اگر شیعیان ما که خداوند توفیق طاعتشان دهد، در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند، همدل می شدند، میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد، و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان می گشت، دیداری بر مبنای شناختی راستین و صداقتی از آنان نسبت به ما؛ علّت مخفی شدن ما از آنان چیزی نیست جز آن چه از کردار آنان به ما می رسد و ما توقع انجام این کارها را از آنان نداریم».

در این توقیع حضرت مهدی(عج) خود به موارد مهمی آنهم بسیار دلسوزانه و خیرخواه گونه اشاره فرموده اند:
»علل غیبت
»عامل ظهور
»تعجیل در به سعادت مشاهده رسیدن
»علت دوری مردم از حضرت
» توقعات حضرت از شیعیان
»علت تاخیر مشاهده
که حال بر منتظران و شیعیان است که در جامهٔ عمل پوشاندن به این روایت، کوشش و جهد لازم را مبذول دارند.
اجتماع قلوب در این توقیع، آن اجتماعی است که همه بر حول یک هدف و یک نتیجه، دور هم جمع شوند، اجتماع تن هایی که قلبا باهم اشتراک نظر ندارند، نمیتوانند به این روایت حیاتی عمل نمایند و اجتماعها را به ظهور برسانند.
“وفای بعهد” هم علت اجتماع مردم و منتظران، در این توقیع بیان شده است. بعبارتی، اینکه تاکید و توصیه به اجتماع فرموده اند، علت اجتماع را هم در این توقیع، “وفای بعهد” مطرح فرموده اند.
و این نکته قابل ذکر است که اگر جمع شدن برای وفای بعهد عامل ظهور ذکر گردیده است، به این علت نیست که حضرت از این اجتماع و وفای بعهد قصد انتفاع داشته و بخاطر آن توصیه میکنند، چراکه در مورد ایشان «لا اسئلکم علیه اجرا…» صادق است؛ بلکه این عمل به وفای بعهد با اجتماع، نفع و فایده اش بدست خود حضرت به اجتماع کنندگان و وفا کنندگان خواهد رسید. بدین صورت که یک زندگی بهشتی در دنیا را با نهایت اجرای عدالت و ایجاد امنیت و دوستی و وفور نعمت و به کمال رسیدن عقلها، درظهور تجربه خواهند کرد.
لذا با این اوصاف و با این سیاق کلام حضرت، هر جمع شدن اجتماع قلوب نیست:
»جمعی که در آن صحبتی از حضرت مهدی نشود…
»جمعی که در آن از رنجهای حضرت سخن به میان نیاید…
»جمعی که در آن برای ظهور چاره اندیشی نشود…
»جمعی که در آن از دولت کریمه و عدالت جهانی گفتگو نگردد…
»جمعی که از سبک زندگی در نظام ولایی مشخصاتی بیان نشود…
آری این جمعها، همان اجتماع مدّ نظر حضرت در توقیع شریف نمیباشد. بلکه اجتماع مورد نظر حضرت که ظهور را نتیجه دهد، اجتماعی است که در هر نوبت اجتماع، قدمهایی برای ظهور پیشرفتی اتفاق افتد.
باید توجه کرد که زمان و فرصت زیادی برای سایر کارهای دنیوی بوجود خواهد آمد اگر منتظران اولویت را در علت اجتماعشان به وفای بعهد مقرر کنند.
اگر چنین شد تاخیر در ظهور منتفی شده و ظهور این آرزوی مشتاقان هرچه زودتر محقق خواهد شد و رضایت خدا و اولیای خدا بر زندگیشان سایه خواهد افکند.




امام رضا (ع) و گروه های پنج گانه ی انحرافی

در آن زمان که مأمون امام رضا(ع) را بعنوان ولیعهدی انتخاب نمود، در اطراف منزل و محل اقامت امام جاسوس گماشته بود و مردم عوام پنداشتند که مأمون مطیع و ارادتمند ایشانست، در حالیکه امام را حتی از آوردن اهل و عیال و فرزند دلبندش امام محمّد تقی(ع) عملاً منع کرده بود تا امام مأنوسی نداشته و تنها در منزلی محصور باشد و چنین حضرت از طرف دوستان   کم عمق و لافکر، مورد ظلم قرار گرفت.


در چنین وضعیتی امام دست از کارهای سیاسی و فرهنگی برنداشت، که از جمله ی این فعالیتها، مبارزه در برابر گروه های مختلفی از جمله گروه ها و جریانهای زیر بود:

۱_ گروه غالیان:

مسئله ”غلوّ”‌ درباره پیشوایان، یکى از مهم ترین سرچشمه ‏هاى انحراف در دین بوده است. غلوّ همواره یک عیب بزرگ را به همراه دارد و آن ویران نمودن اساس دین، یعنى خداپرستى و توحید است، به همین دلیل اسلام در باره غلات سخت گیرى شدیدى کرده تا جایی که در کتب ”عقائد”‌ و ”فقه”‌ غلات از بدترین کفار معرفى شده ‏اند.
غلوّ در دین به مثابه انکار دین است؛ زیرا زیان غلوّ کمتر از زیان انکار و نقض دین نیست. گاه غلو در دین سبب مى‏ شود که بسیارى از دین برگردند؛ زیرا فطرت پاک آنان آلودگی ها و خلط هاى غلوّ را نمى ‏پذیرد.

۲_ گروه صوفیان
حضرت امام رضا(ع) درباره صوفیه چنین فرمودند:

«احدی به تصوف قائل نمی شود، مگر از روی مکر و خدعه یا ضلالت و گمراهی و یا جهل و حماقت»

صوفی گری بیماری اعتقادی و فکری می باشد، و در صحنه ها و عرصه های حیات اجتماعی ظهور و بروز نموده و جامعه ی اسلامی را با رنج و مشکل و زیان مواجه ساخته است و نه تنها در فرقه ی صوفیان، که در میان گروه هایی از مسلمانان نیز نفوذ کرده و آنان را بدون آن که خود بخواهند و یا بدانند در دام بعضی از گرایشات عرفان صوفیانه که از جنبه ی ظاهری شباهتی با برخی از مفاهیم اسلامی داشته و در عین حال هم در حقیقت و هم در محتوا تطابقی بین آنها نبوده و نیست گرفتار ساخته است. رها کردن اصل و پرداختن به فرع، نفی جلوه های دنیایی و در عین حال ضرورت های زندگی که مورد تأکید و توصیه تعالیم اسلام می باشد، رهبانیت و انزواگرایی، سطحی نگری و خرافه پرستی و… از جمله مواردی است که در میان گروهی از مسلمانان نفوذ کرده است به گونه ای که آنان در غفلت به سر می برند و نمی دانند که خاستگاه اصلی این گرایشات، افکار ناصحیح صوفیانه است.

امام رضا(ع) با این گروه هم به مقابله پرداختند و با روشنگری درصدد اعلام انحراف آنان گشتند.

۳_ جریان شعوبیه:

در زمان امام رضا(ع) اولین بار و برای سومین بار در تاریخ اسلام، اختلاف میان عرب و عجم و دعوا بر سر قومیت شکل گرفت. نهضت شعوبیه در نقاط مختلف ایران اگر چه بر اساس برتر جلوه دادن نژاد ایرانی پدید آمد، درحقیقت بر علیه مبانی اسلام بود.
این گروه نیز با انخرافات خود ظلم هایی در حق امام روا داشتند.

۴_ گروه واقفیه

پس از شهادت امام کاظم (ع) نیز، کسانی که به امامت امام رضا(ع) اعتقاد نداشتند، بر امامت موسی بن جعفر(ع) توقف کردند و بر مهدویت و قائم بودن او اعتقاد یافتند که «واقفیه» نامیده شدند.

امام رضا(ع) با این گروه هم درگیری پیدا کرده و عرصه بر حضرت به قدری سخت شده بود که آن حضرت چون مادرش،زهرا(س) دعای “عجّل وفاتی” سر می دادند.

۵_ تشکیل دارالحکمه و ترجمه ی عرفان های یونانی که به اسلام ورود پیدا کرده بود هم در زمان امام رضا(ع) از جمله معضلاتی بود که حضرت با آنها مواجه بودند.

اما از کارهایی که حضرت در رابطه با این گروه ها انجام دادند، تدوین سیستم حکومتی بر مبنای ولایت بود، و در این راستا اهتمام دادن مردم به کاوش و تحقیق و تفحص، در مورد مبانی اسلام، از فعالیت های مهم امام رضا(ع) در آخرین سال های عمر شریفشان بود.

نکته ای که در این موضوع حایز اهمیت است اینکه شباهت بسیاری میان دوران حضرت امام رضا(ع) با عصر امروز از جهات فعالیت گروه های انحرافی وجود دارد، که الگوبرداری از نهضت علمی حضرت، و بهره برداری  از  فرهنگ رضوی هم از بُعد فردی و هم از بعد اجتماعی موثر است.

در روایتی امام رضا(ع)  فرمودند:

«پیوندی که علم صاحبان خود را به هم متصل می کند از پیوندی که پدر موجب آن پیوند در بین اعضای خانواده می شود، محکم می باشد»

  آن علمی که آغاز دارد اما تکرار و پایانی برایش متصور نباشد.
لذا این بهترین مدل جهت حفظ ایمان و ممانعت از آسیب های انحرافات مختلف در آخرالزمان است.