فراغت برتر

همه ی انسان ها در طول زندگی با فراغت هایی روبرو هستند که در آن فرصت ها به امور مختلفی می‌پردازند و بدین ترتیب فراغت خود را سپری می‌کنند، اما نکته ی مهم در این موضوع کیفیت گذراندن این لحظات فراغت می باشد، در سایر اوقات این چنین نیست و معمولاً انسان رفتار منفعلانه دارد.

لذا نحوه ی  پر کردن اوقات فراغت خود مهارت خاصی می‌طلبد، تا این فراغت به نفع و مصلحت انسان تمام شود، نه به زیان و فساد او.

شکل فعالیت انسان در لحظات فراغت به قدری مهم است که در ردیف ابزارهای خودشناسی قرار گرفته چرا که در لحظات فراغت بی هیچ محدودیتی خواسته ها و تمایلات و ماهیت ساحت های پنجگانه انسان عیان و آشکار می‌گردد و با کمی دقت  و ظرافت می تواند خود و خواسته‌هایش  را بشناسد.

«فراغت»، یکی از سه محلی هست که ضمیر و باطن انسان برای خود و حتی دیگران آشکار می شود.

حضرت علی(ع) می فرمایند:

«مَع الفَراغِ تَکونُ الصَّبوَهُ»

(غررالحکم/۹۷۴۳)

«فراغت، برای افراد معمولی زمینۀ هوس‌بازی است».

پس مراقبت از این لحظات بسیار مهم است و انتخاب گزینه ی برتر برای انجام، حائز اهمیت است.

فعالیت‌های نابی مثل:

✓ خدمت به دیگران

✓ حسابرسی خود

✓ ورزش فکر

✓ مناجات

بسیار مناسب برای لحظه‌های فراغت و ایجاد فراغت برتر می‌باشد.




دو‌نگرش، آسمانی و زمینی

انسان وقتی پا در زمین دارد چنان خود را بزرگ می‌پندارد که گویا بر همه چیز مسلط و بر مکان و زمان احاطه دارد، اما وقتی پایش از زمین کوتاه شد و از بالا به زمین و مافیها نگریست، می‌بیند که در مقابل عظمت هستی، ذره‌ای بیش نیست، آن وقت است که به عظمت و جلالت ربّ و خالق خود پی برده و از سویدای وجودش، تسبیح و تقدیس و تعظیمش می دارد.

و در حقیقت این یک اصل در تمام امور دنیوی می‌باشد، که وقتی به یک موضوع از بالا نگاه می‌شود هم تسلط به آن موضوع بیشتر می‌گردد و هم اینکه حجم و مقیاس موضوع به نسبت کمتر دیده می‌شود.

اما از بالا دیدن به دو گونه است:

✓ با چشم انسانهای آسمانی نگریستن

✓ با چشم انسانهای دنیوی نگریستن

چشم انسان آسمانی و اولیای الهی طوری نگاه کرده و می‌بیند که عظمت هستی و آنچه به اقتدار روح انسان مربوط می شود، در منظرش بسیار بالاتر از دنیا و ما فیها خود را می نمایاند و در مقابل آنچه که مربوط به جسم و‌ فیزیک انسان هست، خیلی نازل تر‌ از آن؛ و نیز این چشم‌ها، تکاپوهای بیجا و غیر اولویت دار انسان ها را دیده و به حال آنان افسوس خورده و در صدد و در تلاش برای تغییر زاویه دید آنان برمی‌آید.

اما چشم انسانهای دنیوی، با وجود اینکه خود انسان است اما دیگر انسانها را بسیار پایین ‌تر از خود می‌بیند و کرامت و عزت آنها را لِه کرده و درصدد تسخیرکردن و تحت فرمان خود درآوردن می باشد.

چشم انسانهای آسمانی بیشتر داشته‌ها و دانایی‌ها را می بیند و خوبی ها را در قاب خود منعکس می کند.

اما چشم انسانهای دنیوی به دنبال نداشته ‌ها می گردد و داشته ها را یا ندیده، و یا اگر می بیند لذتی نمی‌برد.

چشم انسانهای آسمانی از زاویه ی کرامت و رحمانیت نگریسته و به محض دیدن خطا و اشتباه و عیبی و ایرادی چشم فرو بسته و کریمانه رد می شود و در صورت صلاحدید کمک به برطرف شدنش می کند.

اما چشم انسانهای دنیوی، خطاها را با ذره‌بین نگاه کرده و آنها را بزرگتر از حد معمول دیده و توان چشم پوشی از عیوب دیگران را از خود نشان نمی‌دهند.

و کوتاه سخن اینکه از آیات متعدّد در قرآن کریم می­ توان نتیجه گرفت که خلقت جهان آفرینش، مقدّمه‌ی خلقت انسان بوده است و کل جهان هستی و آراستن زمین به نباتات و جانداران و جنگل و دشت و دریا، همگی زمینه سازی برای قدم نهادن انسان بر روی کره‌ی خاکی محدود است، این ادّعا در بدو امری مبالغه آمیز و خودبینانه می‌نمایاند اما در حقیقت همه‌ی موجودات جهان آفرینش، مسخّر او هستند و به گونه­‌ای آفریده شده است که بتواند همه‌ی نیروهای طبیعت را تسخیر کند و از آنها به نفع خود استفاده کند.

حال، اگر این انسان در مشکلات این دنیای محدود خود را گرفتار کند و نتواند آنها را از مسیر حیات دنیوی خود کنار زند، عظمت دنیا را لمس نکرده و شاید خود نیز مسخر دنیا گردد، اما اگر با توجه به جایگاهی که خدا در نظام برایش قائل شده حرکت نماید، حتما هستی را با تمام عظمتش درک کرده و با قوانین هستی پیش خواهد رفت و ناچیزی و نازلی دنیا را دیده و خود را به خاطر آنها به ورطه ی هلاکت نخواهد انداخت بلکه پلی خواهد ساخت برای رسیدن به حیات باقی.




فرهنگ نومه تنها راه نجات‌بخش در آخرالزمان(۲)

در مطلب شماره ۱ بیان شد که نجات از خطر فتنه‌های آخرالزمان بنابه فرمایش علی(ع)،

رفتار و کردار بر اساس فرهنگ نومه می‌باشد:

«انّ‏ من ورائکم فتناً مُظلِمَه عمیاءَ مُنکسِفَه لاینجو منها الا النُوَمَهُ» 

« همانا از پشت سرتان فتنه‌ای می آید که در آن کور شدن و بدحالی وجود دارد، نجات نمی‌یابد از آن مگر فرد گمنام».

و مشخصات فردی نومه طبق فرمایش امیر کلام حضرت علی(ع) به شرح زیر گفته شد:

« … ان شهدا لم یعرف، و ان غاب لم یفتقد، اولئک مصابیح الهدی، و اعلام السری، لیسوا بالمساییح، و لا المذاییع البذر، اولئک یفتح الله لهم ابواب رحمته، و یکشف عنهم ضراء نقمته».( خطبه ۱۰۳/ نهج‌البلاغه)

« … در میان مردم است ولی او را نشناسند، و در میان جمعیت که نباشد کسی سراغ او را نگیرد، آنها چراغ های هدایت و نشانه های رستگاری اند، نه فتنه انگیزند و اهل فساد، و نه سخن چین اند، نه عیب جویی و آبروریزی می کنند و نه بیهوده گویند. خدا درب های رحمت خود را به روی آنان گشوده و از گزند خشم خود نگاهشان داشته است».

در این قسمت آنچه مورد مداقه و توجه باید قرار گیرد، چگونگی ورود به این فرهنگ است.

لازمه ی تحقق چنین فرهنگی، عدم متوقع بودن می‌باشد.

 توقع داشتن نوعی خودخواهی است و به عبارتی یعنی توجه‌ انسان تنها معطوف به نیازهای خود بوده، بدون اینکه توجهی به احساس و خواسته ی طرف مقابل داشته باشد.

✓ راه درمان

راه معالجه و برطرف کردن این اخلاق نکوهیده این است که هر زمان این حس به سراغ انسان بیاید، خود را به جای طرف مقابل فرض کند. مثلاً؛ توقع دارد که فرد مقابل به او زنگ زده و احوالپرسش شود، اگر خود را اگر جای آن فرد گذارد و سوال کند:

اگر نتوانم چه؟ 

یا نخواهم؟

یا ممکن است، فراموش کنم و … 

لذا با چنین تصوراتی از خود، سطح توقعش را پایین آورده و «توقع» کم‌کم از او زایل می‌شود.

توقع نداشتن، نکته ی اخلاقی بسیار ممدوحی می‌باشد.

رابطه‌ برپایه ی توقع نمی‌تواند، چندان لذت‌بخش و پایدار باشد و شاید به گونه‌ای عذاب‌آور نیز باشد.

عواقبی چون غمگین شدن و یا شاکی شدن زمانی که انتظار و توقع‌ برآورده نشود، در نتیجه، دلخوری، عکس‌العمل، رفتاری نامناسب مقابل دوست و … به بار خواهد داشت که جز تخریب ارتباطات و گسست قلب‌ها از هم، عایدی برای فرد نخواهد داشت.

باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که غافل شده است یا به عمد یا به دلیل درگیری و پریشانی انجام موردی را فراموش کرده است، دل سوزاند.

پس نبایست توقع داشته و کینه به دل گرفت و نباید آرامش خود را از دست داد. و نیز بهتر است هر وقت کسی کاری می‌کند که انسان انتظار و توقع آن را ندارد، بداند:

۱_ اصلاً عمدی در کار نبوده و او نتوانسته است

۲_ کارهای دیگری در اولویت بوده

۳_ و یا اینکه درگیر هست و فراموش کرده.

حضرت علی(ع) می‌فرماید:

«عاقل‌ترین مردم آن این هست که گمنام زندگی کند».

داشتن این روحیات، هم انسان را برای ورود به فرهنگ نومه آماده کرده و هم به حفظ ارتباطات سالم در آخرالزمان، یاری خواهد رساند.

ادامه دارد …

برگرفته از سخنرانی دعای ندبه هیئت مشتاقان ظهور




کارگاه «فاطمه شناسی» از منظر القاب(۱)

بی‌شک مقام والا و بسیار دوست داشتنی و شخصیت دو جهانی حضرت زهرا(س)، نتیجه ی رفتار و اعمال و سبک زندگی ایشان است که حضرتش را ممتاز دو عالم کرده و بعد از هزار و چهارصد سال نام و یادش، ورد زبان محبینش می‌باشد.


شناخت این گوهر تابناک شاید از نگاهی سخت باشد و سنگین، اما از یک منظر بسیار سهل و دست یافتنی است اگر نوع دیدگاه ها اصلاح شده و از نگاه اسطوره‌ای به آن بزرگوار، به جد‍ّ پرهیز گردد؛ چرا که از علل عقیم ماندن محبت فاطمی و عدم الگوگیری از ایشان، نگاه اسطوره‌ای و آسمانی به آن بزرگوار است، بطوریکه گفته شود فقط فاطمه است و فاطمه فاطمه است…
✓ عدم بیان فرهنگ فاطمی از منظر دنیای امروز
✓ جذابیت هیجان و شعار بجای توسل و تمسک
✓ ناتوانی در جمع دو مقام برتر حضرت و نقش اختیار در کسب کمالات
✓ نگرش تفریطی
✓ نفوذ اثرات جنبش سکولاریسم و فمینیسم
✓ ناتوانی در بیان زیبائیهای اعتقادی و رفتاری و بیانی حضرت زهرا(س)
✓ تاکید به روشها بجای ارزشها
و …
همگی در عدم الگوپذیری از آن بانوی کبار نقش داشته و در دور شدن تدریجی از حضرت و عملکردهایشان، تاثیر اساسی دارد، و در مقابل:
✓ زنده بودن تفکر و اندیشه الگوی مطرح شده
✓ همسویی سیره و الگو با فطرت انسانی
✓ عصری کردن الگو و نگاه مدرن و مترقیانه به آن
از ملزومات و عوامل موثر در الگوگیری می‌باشد.

یک راه برای برطرف کردن این موانع و راهیابی به شناخت بهتر و صحیح تر و دست یافتنی‌تر به حضرت زهرا(س) و الگوگیری از ایشان، توجه به القاب آن بزرگوار و کاربردی و به روز کردن آن القاب، می باشد.
کانون سحاب اندیشه به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س) کارگاهی با نام *فاطمه شناسی از منظر القاب * برگزار نمود که در این کارگاه تعدادی از القاب حضرت زهرا(س) به صورت کاربردی و با هدف عملیاتی شدن مورد بررسی قرار گرفت؛ که مطلب زیر ماحصل این کارگاه می‌باشد که به یمن ولادت آن بانوی جلیل القدر، حضور علاقمندان به فرهنگ فاطمی، تقدیم می گردد.
در ابتدای این بحث چند ضرورت پیرامون موضوع فاطمه شناسی ارائه گردید:
۱_ ضرورت شناخت خدا(چون حضرت زهرا(س) تجسم رضایت و غضب خداوند متعال است)
۲_ وجوب در امام شناسی
(الگو بودن حضرت زهرا برای امام زمان(عج)).
۳_ ادای وجوب اصل تبری و تولّی
(دینداری در اثر تولی و تبری ایجاد می شود و منشأ این نوع دینداری حضرت زهرا(س) می‌باشد)
۴_ الفبای عترت
۵_ ادای مزد رسالت
۶_ ضرورت شناخت تاریخ و مسیر هدایت
۷_ مام ولایت و دخت رسالت و همسر ولایت
۸_ الزامی بودن تبعیت از سیره فاطمه زهرا(س) در مواجهه با اختلاف امت
۹_ جایگاه حضرت فاطمه(س) در تعیین و تبیین غدیر و افشای ماهیت جریان سقیفه 
بعد از بحث ضرورت فاطمه شناسی، القابی که در این کارگاه و خارج از کارگاه توسط شرکت کنندگان مورد بحث قرار گرفت، به قرار زیر است:

⁦✳️⁩ ام الکتاب: نهایت انسیّت با کتاب قرآن
⁦✳️⁩ ام العلوم: تمام علوم را داشتن
⁦✳️⁩ ام الفضل: دارا بودن به تمام فضائل
⁦✳️⁩ بتول: متفاوت، منقطع از دنیا
⁦✳️⁩ حفیف: اوج هیجان، بصری کردن حالات درونی با ارتباطات غیرکلامی
⁦✳️⁩ فاتح: یاری و غلبه، غلبه و چیرگی بر سستی و رخوت، زایل کردن غم و اندوه، مشکل ‌گشایی
⁦✳️⁩ صبیح: کسی که دو دیده‌اش بیناست، کسی که آغازگر هرچیز تازه و نو باشد.
⁦✳️⁩ زهرا: جلوه‌گری در نقش و وظایف و دلاور و دلدار
⁦✳️⁩ غر‌ّا: فصیح و بلیغ
⁦✳️⁩حصان: محفوظ
⁦✳️⁩ عذرا: پرده نشین، گوینده کلام بکر و بی‌بدیل
⁦✳️⁩ حرّه: آزاده و شریف
⁦✳️⁩ قانعه: کارا و بی نیاز
⁦✳️⁩ قانته: مطیع و خاضع
آری توجه بر القاب و معانی دقیق آنها، حس الگوگیری را در آنهایی که می‌خواهند بهترین زندگی را برای خود رقم بزنند میتواند زنده کرده و انگیزه تبعیت رفتاری و روحی و گفتاری را از این بانوی بزرگ اسلام و جهان، در وجود انسان بالا ببرد.
ویژگیها و عملکردهای زهرای اطهر، دست یافتنی و اجرایی است، اگر گویندگان از ایشان بتوانند در معرفی آن بزرگوار، احساس نیاز به فرهنگ فاطمی را در وجودها بارور کنند نه اینکه با نگاه‌های اسطوره‌ای بنام مواضع حضرت زهرا(س) آن بزرگوار را مظلوم تر نمایند.
در الگوگیری توجه به ارزشها مهم است نه روشها، چراکه چه بسا امروز ارزشها با روشهای آن زمان حفظ نشود‌.

روشها متفاوت است اما ارزشها در هر زمان ثابت و لایتغیر.




بازنشر فرهنگ نبوی در کلام حضرت زهرا(س)

متونی که از تاریخ صدر اسلام به یادگار مانده است همگی نشانگر اندیشه حاکم بر زمان خود و به تنهایی حکایتگر سبک و روش زمان و جامعه خود می‌باشد.

متونی که از حضرت زهرا(س) نیز در دست است، از این اصل استثناء نبوده و برای خواننده شناختی از وضعیت زمانه خود داده و بنوعی درصدد تشریح علت و چگونگی احوالات زمان و مردمان آن، نیز هست.

این متون بارها از حیث جامعه شناسی حضرت، زیبایی ادبیات کلامی حضرت و سندشناسی این متون مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته اما از جهت تحلیل کلام آن بزرگوار و بیان فلسفه و علت، اقدامی چشمگیر نشده است.

«قصیده بائیه» یکی از آثار گفتمان منسوب به حضرت زهرا(س) می‌باشد که بعد از خطبه معروف فدکیه آن را در قالب شعر بیان فرموده است‌، که حضرت در آن قصیده  خطاب به پدر بزرگوارشان حضرت پیامبر(ص)،  نه تنها از افکار و عقاید نوظهور حاکم بر مدینه بعد از ایشان، شکوه می نماید، بلکه از علت و چگونگی ایجاد شدن این افکار و تغییر و تحولات هم، پرده برداری می نماید و با تمام وجود، درصدد بازنشر فرهنگ نبوی بوده و با ارجاع به دوران حیات پیامبر(ص)، آنچه هست و آنچه  باید باشد‌ را یادآور می شوند.

در ادامه، متن قصیده پر مغز و نغز این بانوی مجهول‌القدر ذکر می گردد، باشد که از سوی محققان و علاقمندان به فرهنگ  فاطمی، از حیث شناخت منظور و مقصود حضرت، مورد توجه و اعتنای ویژه قرار گیرد:

۱. قَد کانَ بَعدَکَ أَنباْء و‌َ هَنْبَثَهٌ

لَو کُنتَ شاهَدها لَم تَکثر الخُطبُ

بعد از تو خبرهای شگفت و نظرهای گوناگون و سنگین در جامعه پدید آمده ؛ اگر  تو در جامعه حضور داشتی، کار به اینجا نمی کشید و اینگونه حوادث در نمی گرفت!

۲. إنّا فَقدناک فَقدَ الأرضِ وَابَلَها

وَ إختَلَّ قَوْمُک فَأشهَدهُم وَ لا تَغِب

ما تو را از دست دادیم، همچون زمین که باران پرباری را ازدست دهد؛ و قومت ازهم پاشید،پس شاهد آنان باش، تو غایب مشو.

۳. وَ کُلُ اَهلِ لهُ قُربی و مَنزِلَهٌ

عندَ الإلَهِ عَلیَ الأدنَینِ مُقتَرِب

هرخاندانی دارای نزدیکانی است و جایگاهی دارد؛ جایگاه تودر قرب و منزلت از همه نزدیکتر است.

۴.أبدت رِجالُ لـَنَا نَجوَی صُدُورهِم

لَمَّا مَضَیتَ وَ حَالَت دونَکَ الکُثبُ

مردانی نیت ها و زمزمه های قلبیشان را، به محض اینکه تو رفتی و خشت های خاک تو را از ما جدا کرد، بر ما آشکار ساختند

۵.تَجَهَّمتنَا رِجالُ وَ استُخِفَّ بِنَا

لَمَّا فُقدتَ وَ کُلُّ الأرضِ مُغتَصَبُ

مردانی با چهره هایی خشمناک بر ما وارد شدند و از منزلت ما کاستند؛ آن هم به محض اینکه تو از دست رفتی، و سرتاسر زمین سراسر تنگ و تاریک شد.

۶. وَ کُنتَ بَدراً وَ نوراًُ یستَضَاءُ بِه

عَلَیکَ تُنَزِلُ مِن ذی العِزَّهِ الکُتُبُ

تو ماه و نوری بودی که از تو روشنایی گرفته می شد؛ از صاحب عزت و بزرگی، نوشته ها(قرآن) بر تو نازل میگشت.

۷. قَد کَانَ جِبریلُ بِالآیاتِ ُ یؤنِسُنَا

فَقد فُقِدتَ وَ کُلُ الخَیرِ مُحتَجَبُ

جبرئیل با آوردن آیات وحی با ما انس و الفت داشت؛ تو یقیناً از دست رفتی و تمامی خوبی ها با رفتنت در حجاب فرو‌ رفت.

۸. ضَاقَت عَلیَ بِلادِی بَعدَ مَا رَحُبَت

وَ سِیمَ سِبطاکَ خَسفاً ف‍ِیه لِی نَصَبُ

سرزمینم، بعد از آنهمه فراخی بر من تنگ گردید؛ و دو فرزندت (دو سبطت) مورد بی توجهی قرار گرفتند،که من از آن آزرده ام و‌ در امان نیستم.

۹. فلَیتَ قَبلکَ کَانَ المَوتَ صادِفَنَا

لَمَّا قَضَیتَ وَ حَالَت دُونَکَ الکُثُبُ

کاش قبل از تو، مرگ بر ما وارد می شد؛ آنگاه که وفات یافتی و خشت های خاک مانع از

دیدنت گردید.

۱۰.إنّا رُزِینا بِمَا لَم یرزِ ذو شَجَن

مِنَ البَلِیَّهِّ لا عَربٌ و‌لا عجمُ

ما دچار مصیبتی شدیم که هیچ صاحب اندوهی تاکنون بدان دچار نگشته، مصیبتی که هیچ عجمی و هیچ عربی به خود ندیده است.

۱۱. إنّا رُزِینا بِه مَحضاً خَلِیقًتُهُ

صافِی الضَّرائبِ والاعراقِ والنُصُب

ما داغ کسی را دیدیم که طبیعت و طینتی خالص داشت؛ و نیکو سرشت ، نیکو خُلق و نیکو اصل بود.

۱۲. فأنتَ خَیرُ عِبادِ اللهِ کلُهم

وأَصدَقُ النّاسِ حَیثُ الصِّدقِ و الکِذب

تو در میان تمام بندگان خداوند بهترینی؛ و آنجا که صداقت و دروغ آزاد است، تو راستگوترین مردم هستی.

۱۳. فسوف نَبکیکَ ما عِشنَا و ما بَقیت

لنا العیونُ بِتهمالِ لَه سکبُ

مادامی که زندگی می کنیم و مادامی که‌چشم هایمان سو داشته باشد به شدت برتو خواهیم گریست

۱۴. سَیعلَمُ المُتَوَلّی  ظُلم حامتِنا

یومَ القیامه أنّی سَوفَ ینقَّلبُ

بانیان و سرکرده های ظلم به نزدیکان تو و اهل بیت ما در روز قیامت خواهند فهمید که به فرجامی میرسد.




جاهلیت خصمانه_ جاهلیت عاشقانه

۱۷ ربیع سالروز ولادت شخصیت بزرگ اسلام، صاحب مقام محمود و رسول مهربانی‌هاست.

پیامبر رحمت دارای ویژگی های بسیار عالی و عموم پسندی بود که حتی قبل از رسیدن به بعثت نیز، همه را جلب و جذب خودش ساخته و همه، ایشان را بسیار دوست می داشتند، از جمله ویژگی بارز ایشان، «اهتمام به نظم واهل انتظام» بودن ایشان بود، که با این ویژگی مشهور خاص و عام گشته بودند، در زندگی شخصی ایشان، وسایل شخصی، اسم خاص و جای خاص داشت، برای هر مجلسی لباس مناسب آن داشتند، و در زندگی اجتماعی هم نظم خاصی در منش و رفتارشان دیده می‌شد، یک نمونه اینکه در انتخاب مکان برای سخنرانی و مجالس، به نسبت تعداد مخاطب توجه داشتند و بر این اساس اگر تعداد نفرات کم بودند، مکان کوچکتری را برای آن مجلس برمی‌گزیدند تا نهایت توجه مردم جلب شده و فکر و ذکر و حواسشان پرت نشود و نیز ایشان تأکید بسیار داشتند که مردم در مجلس و مسجد مثل دانه‌های انار جمع بنشینند و از پراکنده نشستن خودداری کنند که پراکنده نشستن، از رسوم و صفات جاهلیت است.
پیامبر (ص) دو باب خانه داشتند، دار الضیافه که مخصوص میهمانان داخلی بود و دارالوفود، که برای مهمانان خارجی ترتیب داده شده و‌ ایشان خود آن خانه را مهندسی کرده بودند.
از دیگر ویژگی پیامبر «مناعت طبع» ایشان بود، بعبارتی حضرت رسول(ص) علوّ دید و بلند نشینی داشتند، هیچ موقع درخواستی از کسی نداشته و به مردم هم توصیه می کردند فقط از خدا درخواست کنند.
اما بارزترین ویژگی ایشان از دیدگاه قرآن، عظمت اخلاق پیامبر بود، «انَّک لعَلیٰ خُلُق عظیٖم».
صفت «عظیم» از صفات هم ردیف خود یعنی «کبیر» و «کریم» متفاوت است، «عظیم» چیزی که اصلا از آن بالاتری نباشد، که این عظمت، هم خَلق و هم خُلق پیامبر را دربر می گرفت‌.
در خلقیات ایشان همین بس که رایحه و عطر پیامبر شناسایی شده بود، و اگر از محلی گذر می کردند، همه متوجه گذرشان می‌شدند، ایشان دارای روحیه تسامح و تساهل بودند و اهل خدمت بیشتر به همنوعان، چون می‌فرمودند که هرکس بیشتر خدمت کند، مورد رحمت بیشتر خداوند خواهد بود.
نمونه دیگر این تسامح، هنر ارتباطی ایشان با دامادشان بود، ابوالعاص داماد پیامبر بعد از بعثت حضرت به ایشان ایمان نیاورده و بعد از مدتی طی جریاناتی، اسلام آورد و موحد شد و حضرت اسم او را به ابوالمطیع تغییر داد، و او با جان و دل پذیرفت و ماحصل این زندگی دختری بنام امامه شد که حضرت زهرا (س) به علی(ع) چنین سفارش کرد که بعد از من با امامه ازدواج کن.
انتخاب عنوان «معاشر الناس» توسط پیامبر برای گروههای ده نفره که در خطبه غدیر، بیشتر دیده میشود، نشانه «مدیریت گروهی» ایشان است که به این طریق از مردم میخواست در این گروهها قرار گرفته و مراقب همدیگر باشند.
نمونه دیگر در خُلق ایشان اینکه حضرت مأموری برگزیده بود خرماهای درخت های خرما را بشمارد تا زکات آنها را بپردازد و موارد بسیار دیگر از خلق عظیم ایشان که در این مجال امکان ذکر آنها نیست.

اما نکته مهم در این مطلب اینکه، باید دید اکنون چرا ما بین این همه فضایل اخلاقی پیامبر(ص) با امتش فاصله ایجاد شده است؟
این پیامبر و این دین اسلام با این همه عظمت و زیبایی که باید در همه جا حرف اول را بزند، هزاران تاسف که مسلمانانش امروز به جای دین اسلام، بیشتر متاثر از دین ها و مکاتب انحرافی قرار می‌گیرند.
که باید گفت علت اصلی به وجود آمدن این شکاف، “جهل” می‌باشد، آن هم جهل دو شاخه، که نمی گذارد از آن بزرگوار الگوگیری شده و‌ از خَلق و خُلق ایشان، درس های لازم گرفته شود. آری در رابطه با میراث گرانقدر حضرت پیامبر(ص) یعنی «قرآن و سنت» از سوی مردم دو نوع برخورد اتفاق افتاده است:
“جاهلیّت خصمانه” و “جاهلیت عاشقانه”، که هر دو صورتش بدلیل اشتراک در جهل، ناپسند و مذموم و مخرب اسلام و عقاید اسلامی است. علی الخصوص جاهلیت عاشقانه که بسیار مدرن و پیچیده‌تر از خصمانه می‌باشد.
جهل خصمانه کار دشمن است که نمونه اش کتاب آیه‌های شیطانی است که نوع نگاه قرآن به حضرت را تحریف می کند و مسلمان را با صفاتی چون تروریست و خشن و بد اخلاق و تند خو و … معرفی می کند.
و جهل عاشقانه که همان «م‍ُحبٌّ غالها» هستند، همان جهلی که مسلمان با شیفتگی و‌ لذت، وارد تاریخ اسلام شده، و با آسمانی و اسطوره ای کردن دین اسلام قدرت الگودهی را از آن می گیرد واین مسلمانی اگر «مسلمانی سیاه» نامیده شود، بجا و عین حقیقت است.
آری امروز بر تمام امت حضرت پیامبر(ص) لازم است که در مورد سنن و خلق و خوی ایشان هم در خانواده هم اجتماع ‌و هم سیاست، تحلیل درست انجام دهند، تا هم بتوانند وارد عمل شده و در زندگی عملیاتی بکنند، و هم با پیروی از ایشان، زندگی خود را آکنده از زیبایی و نشاط نبوی سازند.
(برگرفته از سخنرانی ندبه ربیع ۹۷، هیئت مشتاقان ظهور)




محصول مشترک طبیعت و‌سنت

در آخرین جمعه سال در مسیر بازگشت از مراسم ندبه، صحنه هایی را شاهد بودم که وقتی خواستم از زاویه دیگر به آنها نگاه کرده و فکر کنم، آن صحنه ها بسیار زیبا نمودار شدند، بعبارتی دیگر دیدن حقایق همراه با تدوین در تخیّل، صحنه های را در مقابل چشم، ایجاد می‌کرد که بسیار مسرت بخش و شادی آفرین بودند.
مثلا جدولهای بیشتر بلوارها،درنگ‌آمیزی شده بودند و در حاشیه زیر گذرها گلدان‌های رنگی بسیار زیبای چیده شده بود، ماشینها در جلوی اسپورت فروشی‌ها، برای سفر و گشت و گذار توسط متصدیان، آماده می شدند، و عامه مردم، در حال تکاپو و جنب‌و‌جوش برای شروع و‌ قرار گرفتن در فضای بهار، اولین و سرسبزترین فصل سال دیده می شدند.
کوتاه سخن اینکه یک تحول در همه اقشار در چنین روزهایی قابل مشاهده و رؤیت است که محصول مشترک طبیعت و سنت ایرانی می‌باشد که بخودی خود و منهای نیت و انگیزه افراد، زیبا بوده، و اثرات طبیعیش بسیار لذت بخش است.
حال اگر تحولی که محصول مشترک «اعتقاد» و «ایمان» و تحولی بر اساس «ارزش‌های دینی» در درون مردم اتفاق افتد، چه زیبایی‌ها و چه نتایج پربهایی به بار خواهد آورد!!!
تصور و‌تخیلش هم هیجان بخش و سرور آفرین است، زندگی در فضایی مثل بهشت …
به امید چنین تحولی …

یامقلب القلوب والابصار
یا مدیر اللیل و‌النهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الی احسن الحال




اوصاف شهر فاطمه کش(۲)

بتاب ای مه که بینم روی نیلی

بشویم دردل شب جای سیلی
بتاب ای مه که باقلب خسته
دهم من غسل پهلوی شکسته
بتاب ای مه که شویم من شبانه
ز اشک دیده جای تازیانه
بتاب ای مه حسن مادر ندارد
حسین من کسی برسرندارد…

شام غریبان زهرایی است که بارها پیامبر رحمت در حقش فرمود: «فداها ابوها»
و علی (ع) با دفن این بانوی دو عالم، در حقیقت خودش را دفن کرد و این بیت ذکر احوال حضرتش است:
ای مدینه دلم را شکستند…
زورقی را به دریا شکستند…

در مطلب قبلی با استفاده از خطبه فدکیه اشاره شد که اگر لباس دین کهنه شود و پارگی در آن ایجاد گردد، بی توجهی و بی اعتنایی به دین اتفاق افتاده و در جامعه ای که دین استخاف شود و جایگاهش را از دست دهد، باعث میشود که حضرت زهرا به شهادت برسد.
چنانچه پیامبر فرمود: «از استخاف دین توسط شما بعد از خود میترسم».
از چشم می افتادن و سبک شمردن دین هم عوامل درونی دارد و هم عوامل بیرونی، بعبارتی هم دینداران، اهل جلسه، عزاداران فاطمی، اهل قرآن و نمازخوانان می توانند دین را سبک کرده و استخفاف در آن ایجاد کنند، و هم عوامل خارجی میتواند دین را سبک کند.
چنانچه می دانید مجموعهٔ دین عبارت است از: اعتقادات، اخلاق، احکام و برنامه های دینی
اما در اینکه چگونه دین سبک شمرده میشود با ذکر مصادیقی روشن خواهد شد:
مثلا نماز که جزو احکام اسلام و قره العین پیامبر اسلام است، چگونه توسط یک دیندار که از عوامل درونی محسوب میگردد، سبک شمرده میشود؟
*مصادیق سبک شمردن دین در حوزه نماز:
_ بی توجهی به نماز اهل خانه
_ عدم آمادگی برای نماز
_ سر وقت نخواندن نما *مصادیق سبک شمردن دین در حوزه امربمعروف و نهی از منکر که از دستورات دین است:
_ بی تفاوتی به این فریضه
_ شانه خالی کردن از امر بمعروف ونهی از منکر
_ به دیگران واگذار کردن این امر در حالیکه خود حایز شرایط این امر باشد بخاطر از دست دادن منافع و موقعیت.
_ بکارگیری روش غلط در امر به معروف و نهی از منکر
*مصادیق سبک شمردن دین در حوزه ارتباطات
_ بی تفاوتی به خادمان حضرات معصومین(ع)
_ بی احترامی به عالم
_بی توجهی به شیخ و کهنسال
_ بی اعتنایی به معلم
_ بی تفاوتی به حسن همجواری (در مقابل بدی همسایه، خوبی کردن، یعنی حسن همجواری)
_ بی توجهی به زیارت مومن
_ عدم رعایت آداب دیدار (عدم توجه به بهداشت بدن)
_ بیدار کردن نوجوان به نماز همراه با حرکات و کلمات سبک
*مصادیق سبک شمردن دین در حوزه اعتقادات:
_ فراموشی مقام ولایت و امامت علی(ع) در صدر اسلا
_اعتراض به گریه های حضرت زهرا(س)
_ منت و آزار بعد از کمک کردن
_ خشک مقدس بودن و تنسک خشک داشتن
_ دینداری موزاییکی و گزینشی و انتخاب راحتترین عمل (ترجیح شب قدر به تشییع جنازه)
_ بی توجهی به آداب و مراحل دعا و شرایط استجابت دعا.
_ انفاق از وسایل و لباسهای کهنه و از چشم افتاده
* مصادیق سبک شمردن دین در برنامه های دینی:
_از روی عادت به مجالس دینی رفت و آمد داشتن
_ عدم فهم مطالب و کاربردی نکردن در متن زندگی
_ عمل به غیر واجبات
_ عدم رعایت آداب جلسه
_ متباین و متضاد دیدن برنامه ها با غرایز که خود نمونه های بارزی دارد، از جمله:
۱_بی دقتی به کلیه مراحل برنامه ها، و دقت به یک آیتم خاص
۲_ دید متفاوت داشتن به برنامهٔ تولد اعضای خانواده و ولادت امامان(ع)
۳_ عدم جذابیت برنامه های مذهبی
۴_ یا کم توجهی به مراسم شادی نسبت به مراسم عزاداری
و این در حالی است که حضرت در نهایت بیماری موهای مبارک زینب و ام کلثوم را شانه زده و با اینکار آشتی دین و دنیا را اثبات فرمود).
۵_ بی توجهی به دکور برنامه هیئت و نوع پذیرایی در آن
۶_ تاکید بر ظواهر دین و سلب روح و حکمت و علت از دستورات؛ مثلا بی توجهی به مفهوم دعای ندبه و توجه به ظاهر دعا
۸_ عدم جذابیت در برنامه های ولادت ائمه (ع)
۹_ بی توجهی به نوآوری و تنوع و جذابیت در برنامه های مذهبی که باعث عدم استقبال نوجوانان از برنامه ها میشود.
۱۰_ بی دقتی و بی توجهی در انتخاب لباس برای رفتن به مراسم مذهبی
که اینها همه و همه، از عوامل درونی استخفاف دین میباشد. عوامل بیرونی در شماره و مطلب بعد ارائه خواهد شد که شبهه افکنی و فتنه انگیزی، نمونه هایی از آن است.




اربعین و تئوری آشوب

تئوری آشوب به معنای بی نظمی منظم است. بی نظمی منظم حکایت از برنامه ای میکند که در عین قطعیت موضوع، نتایجش قابل پیش بینی نیست، و زمان و مکان و مقتضی، پیش برندهٔ این تئوری میباشد.
حضرت زینب(س) با استفاده از این تئوری در ۱۴۰۰ سال پیش، حماسه ای ایجاد کرد که اثراتش امروز ناباورانه مشاهده میشود و حماسه اربعین و زیارت اربعین امروز نیز با این تئوری قابل تحلیل است.
حتی فارغ از اربعین، هیئتها و موکبهای حسینی، خیزشگاهی برای این تئوری میباشد، چراکه عزاداریها در هیئات نتایج غیر قابل پیش بینی اما نظام یافته‌ای دارد، چنانچه شخصیتی بنام مختار، از مجلس عزاداری که در آن زمان در دربار یزید برپا شد، خیز برداشت و قیام مختار در خونخواهی از قاتلین کربلا بوقوع پیوست.
نکته قابل توجه اینکه، در این تئوری تماشاگر وجود ندارد، بلکه همه بازیگرند و ایفا کنندهٔ نقش.
و طبق این تئوری لازم است در هیئتها و شرکت کنندگان در هیئتها، این باور، به سطح عمومی برسد که هیئت خود آشوب و بی نظمی است که اگر چنین شود، اثرات منظم خود را نشان خواهند داد، و بدلیل همین ماهیّتش، تماشاگر در آن راه ندارد.
اگر همه نقشی در آن ایفا کنند این تئوری نتایج بسیار مهم و غیر قابل پیش بینی خود را بروز خواهد داد.
این تئوری از جهت مفهومی همان ذره ای بودن اعمال و عمل و تبعات عمل و تاثیر و تاثر را نشانگر است. همان موضوعی که در دنیای تاثیر و تاثر نیز به آن اشاره میشود، که مثلا اگر پر پروانه ای در سرزمینی تکان خورد، در سرزمینی دیگر طوفانی رخ میدهد.
و با این دید، اگر حضرت زینب در اربعین ۶۱ هجری حرکتی عظیم بجای گذارد، اثرات این حرکت و قیام بعد از عاشورا، امروز نتایجش را که در آن روز قطعیت نتیجه دهی داشت اما قابل پیش بینی نبود، بروز میدهد.




عاشورا و لهویّات (۵)

با توجه به مطالب گذشته بدست می آید که داشتن اولویت در زندگی و انتخابها، چنان اهمیتی دارد که روزی انسان لازم است بخاطر حفظ اولویتها، از مال و فرزند و عِرض و آبرو هم بگذرد و آنها را فدای اولویت کند، همانطورکه امام حسین(ع) جان و مال و اولادش را در مسیر حفظ اولویتها و ترک و از میان بردن لهویات فدا نمود و خود حضرتش به قتلگاه کشیده شد.


نکته حایز اهمیت اینکه ظرفیت و آمادگی خاصی، برای انتخاب و عمل به اولویتها لازمست، چرا که این انتخابها پیچیدگی خاص خود را دارد، و اگر ظرفیت و روحیه لازم نباشد، اثرات سوئی در پی خواهد داشت.
در رابطه با داشتن ظرفیت، قرآن به جریان بسیار حسّاس موسی(ع) وحضرت خضر اشاره دارد، تا جاییکه موسی کلیم الله، دوام همراهی و مشاهده برخی وقایع و عملکردهای خضر را نیاورد و در یک مقطع با سوال و اعتراضی به مرحله “هذا فراق بینی وبینک” رسید، لذا بالا بردن سطح توانائیها و ظرفیت سازی، از مجرای عزاداریها باید اتفاق افتد.

اگر مراسمات عزاداری با کارهای فرهنگی برگزار شود، قطع یقین بعد از اتمام مراسمات، راهی برای ورود فرهنگ حسینی به زندگی عزاداران وجود خواهد داشت و مسیر حسینی شدن هموارتر خواهد شد.
اما در آخر مبحث این دوره، به مصادیقی در مورد تزاحم دو حق النّاس و انتخاب اولویت در این موضع ارائه میشود با عنایت به اینکه قبلا اشاره شد در تعیین صحیح اولویت توجه به سه عنصر “زمان-مکان-موقعیت” نقش بسزایی دارد:
» اگر دو همسایه همزمان از فردی برای میهمانی دعوت بعمل آورند اولویت رفتن به میهمانی کدام همسایه در اولویت است؟
» اگر دونفر در حال غرق شدن باشند، نجات کدامیک در اولویت است؟
» اگر دو میهمان هست که یکی دارای روحیه ای عادی و یکی زودرنج، در زمان پذیرایی اولویت پذیرایی کردن با کدام میهمان هست؟
و یا در تزاحم دو واجب(کفایی و عینی) چه باید کرد؟ مثلا:
» اگر در مجلس علمی خبر تشییع جنازه ای داده شد، کدام برنامه باید انتخاب و عمل شود؟
و مثالهای متعددی که میتوان در این موضوع زد و اولویتها را مشخص نمود.
نکته آخر در این ایام اینکه:

*** چگونه حسینی بمانیم؟

چنانچه در شماره ۴ این مطلب هم اشاره شد، بعد از دههٔ اول محرم دسته ها و مجالس عزاداری، بتدریج و ظاهرا کمتر شده و مردم تقریبا به روال عادی زندگی برمیگردند، اما آنچه این برگشت را موجه کرده و اولویت آنرا تایید میکند، عمل به آموزه هایی هست که از کانال این مجالس، اخذ شده است، بعبارتی اگر برگشت و برچیده شدن تکیه ها و مراسم ها همراه با آوردن مرام و فرهنگ حضرت اباعبدالله(ع) به متن زندگی باشد، به فلسفه عزاداریهای دهه پی برده شده و به مراد و هدف از عزاداریها رسیده شده، و بی شک این “بازگشت” اولویت محسوب میشود، اما اگر در خوش بینانه ترین حالتش، برگشت با روحیات و عملکرد سابق باشد، باید گفت در انتخاب اولویت اشتباهی رخ داده است، چرا که از یکطرف حضرت اباعبدالله الگوی مبارزه با لهویات میباشند و از طرفی دیگر، عاشورا، صرفا یک واقعه تاریخی نیست، بلکه جریانی است که ساری و جاری بوده و در لحظات زندگی بروز و ظهور دارد.
دلیل بر این نکته، کلام حکیمانه حضرت زینب (س) میباشد. زمانیکه از کنار اجساد می گذشتند، چنین فرمودند: «بِاَبی مَنْ لا غَایِبَ فَیُرْتَجی…»
« … پدرم فدای کسی که غایب نشده تا انتظار برگشتش باشد … ».
نکته مهم اینکه حضرت زینب(س)، با این کلام فهماند که حضرت همیشه زنده است و در سیر و سلوک زندگی زینب(س)، جاودانه حضور دارد و حتی بعد از شهادتش هم زندگیش را با اولویت امامش بسر خواهد برد.
باید توجه داشت که در زمان غیبت حضرت حجت(ع)، تعیین و انتخاب اولویت، امری در خور توجه است که اگر دقتی نباشد، ظهوری اتفاق نیفتاده و حضرت همچنان غریب و مضطر و سرگردان در پس پرده غیبت بوده و ندای هل من ناصرش همچنان بی جواب خواهد ماند، و این اوج نکبت و خواری و ذلت و بدبختی برای مردمانی است که نام منتظر برخود نهاده و به امام شهید گریه میکنند و از امام حیّ و حاضر، غافل و برای ظهورش تلاشی ندارند، که در حقیقت زندگی چنین افرادی، لهوی بیش نیست.
برگرفته از سخنرانی برنامه هیئت مشتاقان ظهور _ محرم۹۶