نقش زمان شناسی در انتخاب کار اولویت دار

از فرزانگی و‌ فطانت یک‌ شخص همین بس که در زمینه های مختلف زندگی شناخت داشته و هوشمندانه تغییرات زمان را شناخته و به نوع زمانی که در آن میزید آشنایی داشته باشد، که چنین فردی در پیچ و خم های زندگی پر اسرار دنیا، خود را از آسیب‌ها محفوظ می‌دارد و با حق همراه و به رغم باطل، جبهه می گیرد.

 


ژرف اندیشی و توجه و دقت به جریان‌ها و انگیزهٔ حوادث پیرامون، در راستای زمان شناسی، خیلی مؤثر است و نتیجه اش عدم فریب و تأثیرگذاری رویدادها بر این فرد، زمان شناس است و زمان شناسی از ممیزه‌های
مهم فرد با ایمان و و‌لایی می‌باشد.
امام صادق علیه‌السلام می فرمایند:

«انسان مؤمن باید از اوضاع زمان خویش آگاه شود و تلاش کند از جریان‌های اجتماعی آگاهی فراهم کند، در این صورت است که جریان‌ها وی را در هم نمی‌پیچند و همانند خسی بر روی امواج پرخروش جریان‌ها این سو و آن سو سوق نمی‌دهند؛ بلکه ثابت و استوار جریان را هدایت می کند و مشرف بر آنان می شود».

و حضرت جعفرصادق (ع) از طلایه داران این نوع شناخت از زمان می باشند، چنانچه وقتی به ایشان پیشنهاد قیام شد، فرمودند:

«نحن اعلم بالوقت»

«ما به اوضاع زمان آگاه تریم».

لذا هیچگاه تحت تأثیر درخواست های دشمنان دوست نما، قرار نگرفته و آنان را در سیاست خائنانه‌شان ناکام می گزارد..
امام صادق(ع) در بیان دیگری فرمودند:

«العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس»

«آگاه به زمانه هیچگاه جریان‌ها بر وی مشتبه نمی‌شوند و جریان‌ها بر وی حمله ور نمی‌شوند».

و نیز فرمودند:

«ستون و پایه هستی انسان، اندیشه و زیرکی وی است. انسان آگاه، به جریان‌ها اشراف خواهد داشت تحت تأثیر آنها قرار نخواهد گرفت، انسان فطن و زیرک بر اوضاع و جریان‌ها مسلط می شود، انسان خمود جریان‌ها بر وی مسلط خواهند شد».

البته نباید چنین تصور کرد که زمان شناسی فقط در رابطه با مسائل اجتماعی و سیاسی کاربرد دارد، بلکه این توانایی در کل زندگی کارکرد داشته و‌ موجبات موفقیت را برای فرد، فراهم می کند:
زمان شناسی در بیان سخن
زمان شناسی در سکوت
زمان شناسی در تربیت فرزند
زمان شناسی در انتقاد
زمان شناسی در تنبیه
زمان شناسی در تشویق
زمان شناسی در انتخاب‌ها
زمان شناسی در آموزشها (با توجه به زمان، نوبت چه آموزشی (حتی معارف) هست؟)
زمان شناسی در خواب و بیداری و تلاش و تفریح
و…
و‌ کلام آخر اینکه، زمان شناسی از شئون امامت است و‌ آن بزرگواران، زمان شناسان خبره هستند، و آخرین این سلسله اولاد طاهرین پیامبر(ص)، که ما امت ایشان هستیم، امامی هستند که لقبشان صاحب الزمان و ولی‌ّعصر، می باشد، که در یک معنا یعنی زمان تحت سیطره و تسخیر ایشان بوده و بر حوادث و جریانات آن اشراف و احاطه ی کامل دارند و آن را مدیریت می نمایند، لذا منتظران و یاوران آن حضرت نیز در عرصه ی خدمت به ساحت آن بزرگوار در زمان غیبت، لازم است در زمان‌شناسی، ید اولی داشته و هر زمان برحسب زمان، تشخیص اولویت دارترین کارها را به اجرا درآورند، حتی در آموزش های نظری و‌ عملی هم تشخیص دهند که در چنین زمانی، چه نوع آموزش هایی لازم و‌ مؤثر است.




غوغای خرابه....

ماه صفر ایام حزن و اندوه و اوایل ماه صفر، اوج غم و اندوه اسرای کربلا و ماه شهادت حضرت رقیه(س) میباشد.
و اگر گفته شود ماه صفر هم چون ماه محرم باید عزاداری و مراسمات سوگواری برپاگردد، حرفی بس بجا و مهم است، چراکه عاشورایی در شام بوقوع پیوسته است و جنایتی عظیم از خبیث ترین فرد رخ داده است، لذا برای ابراز عشق و علاقهٔ بیشتر به شهیدهٔ شام، لازمست مراسمات عزاداری بیشتر برپا شود، و بدینوسیله است که احساس همدردی با عزادار اصلی این وقایع هم اتفاق می افتد؛ علی الخصوص که شبهات و تشکیکات متنوعی هم در خصوص مقدسات شیعه در حال اشاعه است و لازم است برای مبارزه با این هجمه هایی که اعتقادات را مورد حمله قرار داده، در ترویج و تعظیم این شعائر، تلاش وافری نمود.
جای تاسف است که دشمن و یزیدیان زمان بهتر از شیعه از اثرات این شعائر آگاهی دارد و میداند که اثرات مجالس عزا و ذکر تا چه حد زیاد است، بنابراین درصدد بی رونق کردن و کاستن عظمت این برنامه ها و از بین بردن زاد و توشه ها است که شیعیان از کانال این مجالس اخذ می نمایند.
نکته قابل توجه اینکه، کربلا سرتا پا اسوه و الگوست، چراکه تحت نظر و مدیریت حضرت اباعبدالله(ع) و پس از عاشورا با نظارت حضرت زینب و امام سجاد (ع) سیرش را ادامه داد.
اسرای کربلا و در رأس آنها حضرت رقیه سلام الله علیها، بزرگترین درس ولایتمداری را به انسانها آموخت، این بانو با غوغای نیمه شب خود در خرابه، نقشه های شوم یزید را عقیم و با ظلم ستیزی و فریاد مظلومانه اش، طبل رسوایی دربارنشینان و کاخ نشینان را بصدا درآورد و آرامش مستانه آنان را به تشویش و اضطراب تبدیل کرد. آن بانو با سخنان کودکانه اما پر از معنای خود، درس ارتباط با امام زمان را به بشریت آموخت. او آموخت که چگونه میتوان هم امام را به نزد خود فراخواند و هم با امام همسفر دائمی شد.
از جمله سخنان این بانو بیان سه آرزوی سوزناک در لحظات ملاقات با سر مقدس بابایش حضرت اباعبدالله (ع) است، حضرت رقیه بعد از مشاهده سر بریده حضرت، زبان به شکایت و روایت اتفاقات بعد از عصر عاشورا تا آن لحظه کرد و سپس و نالان و گریان چنین سر داد:

«یا أبتاهُ، لَیْتنی کُنت لَک الْفِداء»
«پدر جان، کاش من فدای تو می شدم».
«یا أبتاهُ، لَیْتنی کَنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ»
«پدر جان، کاش من پیش از این روز کور شده بودم، و تو را به این حال نمی دیدم».
«یا أبتاهُ، لَیْتنی وُسدتُ الثَّری و لا أری شَیبکَ مُخضَّباً بِالدّماء»
«پدر جان، کاش مرا در زیر خاک پنهان کرده بودند و نمی دیدم که محاسن مبارکت به خون خضاب شده باشد».

و این چنین آرزوهایش به واقعیت پیوست و بلافاصله غش کرد و دیگر به هوش نیامد، چون او را حرکت دادند متوجّه شدند که روح شریفش از بدن مفارقت کرده و به خدمت پدر شتافته است.
اما سوالی که مطرح است، چرا آن مخدره عالی مقام در آن صغر سنی چنین آرزوهایی کرد؟
رقیه(س) با این سه آرزو و شهادتش سه درس بزرگ برای منتظران به ارث گذاشت؛
و آن اینکه:
۱_ انسان باید فدایی امام زمانش شود.
۲_ برای چشمانی که بدیدار محبوب منور نشود را آرزوی نابینا شدن کند.
۳_ و در جامعه ای که بمعروف عمل نشود و منکر ستیزی نگردد، مومن منتظر چون رقیه سه ساله باید آرزوی مرگ کند.
و رقیه با شهادتش به این سه آرزو رسید و تا روز قیامت شیعه را مدهوش و متحیر در عشق وشوریدگیش به امام زمانش قرار داد.




سوال دینی تعهد دینی

یکی از غربتهای شدید امیرالمؤمنین علی(ع) عدم سوال مردم از آن بزرگوار بود. علی(ع) با علم لدنّی خودشان در مواقع بسیاری بستر فراهم مینمودند تا مردم اشکالات و سوالات خود را پرسیده و شناخت خود را نسبت به دین آسمانی اسلام بالا ببرند، و تعهد خود را در حفظ آن نشان دهند، لذا بیشتر مواقع میفرمودند:

«سلونی قبل ان تفقدونی»،

یا میفرمودند:

« از من سوال کنید که من به راههای آسمان واردتر از زمین هستم»،

اما هزاران افسوس که یا سوال نمیکردند یا سوالهای بی مورد و کاملا بیجا مینمودند و قلب مبارک ایشان را جریحه دار می میکردند. سوال طبق روایتهای مختلف نصف علم میباشد و در حفظ پویایی و عصری نمودن دین نقش بسزایی دارد. و در کلام خود امیرالمؤمنین چنین آمده است که:

«میزان حیات و زنده بودن و پویایی یک جمع را با میزان سوالات آن جمع ارزیابی کنید».

سوال عامل برطرف کننده شک و جهل و گشاینده قفل قلبها میباشد، حضرت علی (ع) می‌فرماید:

«القلوب أقفال و مفاتحها السؤال» (غررالحکم، ص‏۶۰)

«قلبها بسته شده و کلید آن سؤال است».

یا فرمودند:

«العلم خزائن و مفتاحها السؤال» (کنزالفوائد، ج‏۲، ص‏۱۰۷)

«علم خزینه‌ای است که کلید آن سؤال است».

لذا سوال کردن و مجهولات را برطرف نمودن بر هر مرد و زن مومن و مومنه، واجب است و باید برای تکمیل ایمان بسراغ برطرف کردن مجهولات با سئوالات رفت. حضرت علی (ع) در جواب جناب سلمان و ابوذر (رض) که از ایشان سوالی در مورد معرفت به نورانیت علی (ع) نموده بودند فرمودند:

«… مرحبا بکما من ولییّن متعاهدین لدینه لَسْتُما بمقصّرین، لعمری أن ذلک الواجب علی کل مؤمن ومؤمنه، ثم قال صلوات الله علیه: یاسلمان ویا جندب قالا: لبیک یا أمیرالمؤمنین، قال علیه‏السلام: إنه لا یستکمل أحد الایمان حتی یعرفنی کنه معرفتی بالنورانیه فاذا عرفنی بهذه المعرفه فقد امتحن الله قلبه للایمان وشرح صدره للاسلام وصار عارفا مستبصرا… »،

«… خوش آمدید ای دوستان من که در دین خود متعهد وپاینده هستید وکوتاهی نمی کنید، وهر آینه دانستن این مطلب بر هرمرد مؤمن و زن مؤمنه ای واجب است، سپس فرمودند: ای سلمان و ای جندب ایمان کسی کامل نمی گردد تا به حقیقت و نورانیت من معرفت پیدا کند و وقتی چنین شناختی از من پیدا کرد ازکسانی میشود که خداوند قلب اورا برای ایمان امتحان کرده وسینه اش را برای اسلام گشاده کرده وعارف آگاه شده است…».




نوای خسته دلان

ماه ذیقعده فصل زیارت امام علی بن موسی الرضا (ع) باب الجواد مشهد الرضا محل آمد و شد زایران کوی رضوی و منتظران امام مهدی(عج) است. عاشقان مهدی (عج) با عنایت به علاقه امام رضا به فرزندش مهدی(ع) خود را به حرم رضوی رسانده و با فرزند بزرگوار آن حضرت همان مولای غریب یعنی حضرت بقیه اله نجوا میکنند و گرم گفتگویند.
آری دلسوختگان حضرتش به تأسی از امام بزرگوار خود امام رضا(ع) دعای«اللهم اصلح عبدک…» سر داده و «واجعلنی من انصاره» میسرایند و در گرمای فراقش هلاک شده و سرمای جانبخش وصال را میطلبند، واز شدت سوز هجران بی تاب شده و یقه چاک کرده واینطرف و آنطرف و مثل بیقراران در جستجوی سایه و نسیم وصال میدوند و از شدت گرمای غفلت از امام بیحال وخسته افتاده و چنین نجوا میکنند:
… ای مولا ای عشق بی نشان به خدا خسته ایم بیا شرمنده ایم ونالان بیا ای امام زمان که گرمای تابستان فراق بی تابمان کرده و سبزه های وجود مان را سوزانده و به جستجوی پیدا کردن چشمه آب خنک رضایتت کشانده… ولی حیف که همچنان سرگشته و حیران در فقد آن چشمه ایم یابن الحسن… آخر با چه اسمی بخوانمت یا صاحب الزمان که خسته ام بیا… مولای من بی تاب وتوان به گوشه عزلت افتاده ام وتنها وغریبم چه کنم؟… اقاجان از نیش طعنه زنان این وآن دیگر خسته شدیم… از این نیشها کی رهایمان خواهی کرد؟… آری میدانم مولای من در کوی و برزن و شهرما گذر میکنی و متوجه احوال ما پریشانها هستی وآن چنان صحنه های بدمنظر میبینی که تاب نیاورده و به بیابانها پناه میبری و زانوی غم از احوال بد ما میگیری و دلشکسته میگردی و هر روز و شب دو بار خون گریه میکنی…. پس ای مولای روضه خوان و ای عزیز فاطمه بیا که بسیار خسته ایم و نالان….




مصادیق جهل ونادانی

یکی از دشمنان سرسخت انسان “جهل ونادانی” است و همواره مایه لغزش وضلالت بوده و باعث مرگ واقعی و عامل رنج و بدبختی میباشد، وتباهی همه چیز وریشه همه بدیها واصلا مخزن ومعدن رذایل است.
نادانی صخره ای است که چشمه ای از آن نمی جوشد و درختی است که شاخه اش سبز نمیشود، وزمینی است که گیاهش نمیروید و این جهل آنقدر خطرناک است که حضرت علی (ع) میفرمایند:

«به دشمن دانای خود بیشتر اطمینان داشته باش تا به دوست نادان».

حال باید دید که مصادیق جهل چیستند؟
_ فاش کردن هر دانش وعلم
_آروزی محال ودل بستن به دنیا با وجود رنجهای فراوان آن
_همچنین استفاده زود هنگام از فرصت پیش از آن که آن را کاملا بدست آوری
_ و نیز خنده ای که از روی تعجب نباشد
این ها نشانه نادانی است.
امام جعفر صادق (ع) نیز میفرمایند:

«نادانی در سه چیز است: دوست عوض کردن و مخالفت کردن بدون دلیل و برهان وسوال وتجسس از چیزهای بیهوده نادانی است، ونادانترین مردم کسی است که فریفته سخنان ستاینده چاپلوسی شود که زشت را در نظر او زیبا جلوه میدهد و خیر خواه رادشمن اومعرفی میکند».

و بالاخره بزرگترین نادانی نا آگاهی انسان از شان ومنزلت خویش است. و جور و ستم ودشمنی با مردم اوج نادانی است.




کبوتر شدن عجب عالمی دارد

یک گروه از موجودات خداوندی پرندگان بوده که دارای تنوع بسیار گسترده و برای خود عالمی دارند، کبوتر یک نوع از این مخلوقات الهی می باشند که با انسان ها بسیار مأنوس بوده و در ملاء و مرعای افراد بشری می باشند و همه با نغمه ی زیبای آنها آشنا و صبحگاهان با صدای آنها بسیار آشنایند و افراد خانواده صبح شیرین خود را با تسبیح آنان آغاز می کنند.

حال با توجه به عمق آشنایی مردم با کبوتران حال و هوای این پرنده خوش نغمه در اخلاقیات بسیار مطرح شده چنانچه حضرت پیامبر اکرم (ص) در حدیثی می فرمایند:

«برادرم عیسی بن مریم روزی به حواریان فرمود:ای گروه حواریان مانند کبوتر نسبت به بدی بی خبر باشید.»

این خصلت کبوتر و بی خبری در معارف اهل بیت عصمت و طهارت با عنوان ” بُله” مطرح شده و دارای جایگاه والایی می باشد، بطوریکه بیشتر اهل بهشت از بُلهاء می باشند، کسانی که از بدی بی خبر و در خوبی بینا هستند و امام جعفر صادق (ع) نیز در تعریف «بُله» می فرمایند:

« بُله کسی است که در کارخوب عاقل و از کار بد غافل است.»

آری بهشتیان از افراد بُله اند، که به سبب شرم و حیا از شرارت های شیطانی وساوس نفسانی غافل و بی خبرند.
اما از راه های بُله شدن:
۱_ فرار از افکار گناه آمیز در خلوت و جلوت به خصوص در خلوت می باشد و این نیز با داشتن مشغولیت فکری مقبول و مشروع، میسر می گردد.
۲_ رمز دیگر کبوتر گونه شدن کنترل مبایل و تعریف چگونگی حضور خود در دنیای مجازی است.
۳_ راه سوم روانه کردن عالم تخیل و قوه ی عاقله خود به دنیای کبوتران دور قبور بی نشان و بدون ضریح ائمه بقیع است که با نغمه سرایی صبح و شامگاهی خود فرج امام زمان را از خداوند رحمان خواستارند.




مبلّغان خموش

مبلّغان خموش دو واژه ی عجیب و بسیار تأمل برانگیز است، چرا که تبلیغ با گفتار و بیان و کلام محقق می شود و مبلّغ به کسی گفته می شود که حرفی برای گفتن داشته باشد، و دارای زبان ناطق و فصیح بوده و فرد الکن و لال و خاموش هرگز نمی تواند تبلیغ کند و جمع مبلّغ با خاموش غیر ممکن می باشد، ولی علیرغم این تضاد ، مبلّغ خموش آنچنان جایگاه والایی در مکتب امام جعفر صادق (ع) دارد که حضرتش سخت از پیروانش می خواهد که تبلیغ خاموش کنند و در عصر کنونی این توصیه بیش از پیش اهمیت خود را نشان می دهد، چون به ظاهر به ادعای مردم، همه، همه چیز را می دانند و شور و شوق برای استماع کلام وجود ندارد، که یکی از نشانه های این حال خطرناک، کسادی بازار وعظ و خطابه و سخنرانی حتی در بین افراد مذهبی و به ظاهر متدین می باشد، بطوریکه مردم حوصله ی نشستن نیم ساعتی در پای یک سخنران را نداشته و با مشغول شدن به مبایل و به ساعت نگاه کردن و خمیازه کشیدن و غیره حال اشباع و سیری خود از سمع کلام را نشان می دهند، پس اینک برای تبلیغ در این عصر شبیخون خطرناک فرهنگی دشمن بایستی به استراتژی حماسی امام جعفر صادق (ع) یعنی مبلّغ خموش بیشتر دقت و توجه کرده و آن را عملیاتی نمود ؟
حضرت یکی از پایه های اجرایی آن را ورع می دانند و از پیروان خود می خواهند تا با ورع، مبلّغ خاموش باشند یعنی بدون کلام تبلیغ دین و آیین نمایند.
ورع واژه ی بسیار مهم در معارف بوده و رمز سعادت فردی و جمعی می باشد و فرد با ورع و توقف در برابر شبهات می تواند بهترین نقش خود به عنوان مبلّغ خموش را ایفا کند و خود و جامعه را از هلاکت نجات دهد ولی حیف که این ورع امروزه به وادی فراموشی سپرده شده و اسفبارتر اینکه به عنوان مثال در دنیای مجازی با نیت به ظاهر خیر، به دلیل عدم رعایت ورع انبوه شبهات با کمال تأسف توسط بی ورعان در قالب سخن و پیام و قصّه کوتاه به دنیای مجازی مسلمانان ارسال می شود و دل امامان معصوم(ع) وامام حاضر و ناظر، خون می شود که اگر بیم اشاعه شبهات نبود، مثال هایی از خرمن شبهات زده می شد که عمق این وضع اسفبار بیشتر روشن می گشت. به هر حال برای مبلّغ خموش شدن بایستی در مقابل شبهات توقف کرد و ایستادگی نمود و با تأمل نه تنها از اشاعه آنها جلوگیری نمود بلکه ریشه آنها را با ورع خشکاند که تأمل و توقف در برابر شبهات خود تبلیغ خاموش در مهار و مقابله و ریشه کنی باطل و شبهات است.




اثر لباس وغذای بیگانه

یکی ازرموز مهم حفظ هویت و فرهنگ خود، عدم تشبه و تقلید کور از فرهنگ و آداب بیگانگان است، یعنی هر فرد باید از فرهنگ و آداب و عرفیات خود مواظبت کرده و با پرهیز از تقلید وعمل به آداب بیگانگان، پایه های هویت خود را تقویت ومستحکمتر نماید، واین تشبه وشبیه سازی اثرات آنی در ویران سازی هویت و فرهنگ دارد، بطوریکه در احادیث بکَرّات مطرح شده که کمتر کسی است که خود راشبیه گروهی کند وبزودی یکی از آنها نشود.
ولذا ائمه معصومین(ع) به مناسبتهای مختلف هشدار لازم در این زمینه داده اند چنانچه امام جعفر صادق(ع) مبشر و مدافع فرهنگ تشیع که در آستانه شهادتش قرار داریم در روایتی چنین میفرمایند:

«خداوند به یکی از پیامبران وحی فرمود که بمردم خود بگو لباس دشمنان مرا نپوشید وخوراک دشمنان مرا نخورید وخود را بشکل و شمایل دشمنان من درنیاورید که در این صورت شما نیز همچون آنها دشمن من خواهید بود».

ومولای متقیان حضرت علی (ع) نیز میفرمایند:

«این امت همیشه در نیکبختی به سر برند تا وقتی که لباس بیگانگان را نپوشند و غذای بیگانگان را نخورند، اما وقتی چنین کردند خداوند آنان را به خواری اندازد».

حال با توجه به این دو روایت باید خیلی مراقب و هشیار بود، چرا که اینک دشمنان اسلام با بهانه مُد و برند سازی وغیره در صدد ملبس کردن مسلمانان وجوانان به لباس های بیگانگان هستند وبا تغییر ذائقه کودکان، غذای فرنگی را در غذاخوری ها وسر سفره شیعیان وارد کرده اند، و متاسفانه این روند با سرعت بیشتر ادامه می یابد با کمال تأسف، اینک غذای های سنتی مقوی ایرانی اسلام از آشپزخانه ها حذف و متاسفانه به بهانه های مختلف سفره و آداب سر سفره نشستن از خانواده ها رخت بر میبندد. پس باید کد بانوها وزنان هشیار ایرانی بپا خیزند وبا ذوق وشوق سرشار و با هنر آشپزی بی مثل خود، از غذاهای ایرانی بطور عملی حفاظت وپاسداری نمایند و با ذائقه سازی در کودکان برای غذاهای سالم، توطئه های دشمان اسلام را خنثی سازند، که دشمن با ترویج غذای بیگانه در صدد عقبم سازی و مریض کردن مسلمانان وشیعیان پرشور حماسه ساز می باشد.




رواج بازار مکّاره شبهه...

امروزه شبهه یعنی باطل آمیخته به حقّ، به علت اثرات مخرب خود، جامعه ما را فراگرفته و به دلیل تضعیف روحیه علم وتحقیق در جامعه، بازار شبهه رونق بیشتری گرفته و متاسفانه جاهلان، دلالان این بازار مکاره بوده و مروّجان شبهه، دوستان نادان شده اند؛ چرا که شبهه بدلیل آمیخته شدن به حق، جاهلان را متاثر کرده وتحت تاثیر خود قرار داده و باعث شده ناخودآگاه آنرا اشاعه دهند. و لذا در مکتب اسلام بشدت با شبهه و شبهه افکنان مبارزه شده وعوامل ونتایج شبهه وروحیه شبهه افکنان وراههای مبارزه با آن بطور کامل بیان شده است؛ چنانچه امام علی(ع) در روایتی از علت وجودی شبهه سخن گفته و میفرمایند: «از شبهه حذر کنید زیرا که شبهه به قصد فتنه وگمراه سازی ساخته شده وشبهه به این دلیل شبهه نامیده شده که شبیه حق است»، و همچنین آن حضرت وقتی شنید که عمار یاسر با مغیره بن شعبه در موضوعی مجادله میکند فرمود: «ای عمّار رهایش کن زیرا او از دین خود جز آنچه به دنیایش نزدیک کند، چیزی فرانگرفته است وبه عمد امور را برخود مشتبه ساخته تا شبهات را بهانه ای برای لغزشها وخلافکاریهای خویش کند».
وجالب اینکه مولای متقیان یکی از دلایل بعثت پیامبر اکرم(ص) را زدایش شبهات معرفی میکند.
و بالاخره آن حضرت برای بهتر شناختن شبهه به شاخه های آن اشاره کرده و میفرمایند:

«که شبهه چهار شاخه دارد:
از دل باختگی در برابر زینت
آراستگی و وسوسه نفس
توجیه کردن کجیها
آمیختن حق به باطل است».

واما بهترین راه مبارزه با شبهات توقف در برابر آنها و عدم رواج دادن شبهات میباشد، بطوریکه حضرت رسول (ص) میفرمایند:

«حلالی روشن وحرامی روشن وجود دارد ودر این میان اموری مشتبه ومبهم وجود دارد پس هر که شبهات رارها کند از حرامها نجات یابد وهرکه شبهات راپیگیرد مرتکب حرامها شود وندانسته به هلاکت در افتد».

وامام محمد باقر (ع) در اهمیت معرفت و آگاهی واثر آن در خنثی سازی شبهه میفرمایند:

«درنگ کردن هنگام پیش آمدن شبهه بهتر از فرورفتن در گرداب هلاکت است وحدیثی را روایت نکنی بهتر از این که حدیثی را نفهمیده روایت کنی».

حال در دنیای امروز که بازار شبهه بسیار گرم است باید مراقب و هشیار بود و هرگز تحت تاثیر کلام باطل در ظاهر زیبا نشد و با درنگ و تأمل کامل وکافی در برابر شبهات از شیوع وگسترش آنها جلوگیری نمود و هشدار که اینک متاسفانه به این امر توجه کافی نمیشود.




یار مهربانم کو؟!

به نیمه ماه شوال رسیده ایم دوهفته است که ماه مبارک رمضان از بین ما کوچ کرده وبا فراقش بی تابمان نموده است، بیاد سحرها وافطارهای معنوی ان ماه افتاده و با خاطراتش زنده هستیم. عجب ماهی و شبها و روزهایی بود، صدای دعای جوشن کبیر و افتتاح و سحر و ابوحمزه ثمالی بر گوشمان طنین انداز است و ناله و گریه های شبانه مهمانان خدا عجب دیدنی بود؛ حیف که زود رفت با یک چشم زدنی خود را در شوال دیدیم.
حال بی تاب در فراق ضیافت الهی چه کنیم؟
در نهایت بی تابی از این جدایی یک لحظه چشمم به ارمغان و تحفه این ماه مبارک یعنی کتابچه کوچک بنام “آوای منتظران”( صندوق دعا) افتاد که در بین کتابهای موجود در قفسه کتابخانه خود نمایی میکرد، با شور و شعف برای تسکین خود از فراق ماه رمضان وصوم، کتاب مذکور را بدست گرفته وبا تداعی خاطرهٔ دریافت این کتاب در شب قدر، آن را تورق کرده و بطور اتفاقی دعای ۲۵۱ کتاب جلب توجه کرد که چنین دعا میشود: «خدایا حضرت مهدی عج که زبان گویای توست به سخن در آور».
این دعا سخت متاثرم کرد. بحق به یاد مظلومیت و غربت حضرت باید ناله ها کرد، چرا که در این دوران غیبت، مهدی موعود خاموش است و ساکت.
راستی با کی صحبت کند؟
با چه کسی درد دلش را بیان کند؟
به چه کسی خواسته اش را بگوید؟
آیا گوشی واقعا با فراغت کامل آماده است حرف دل مولا را گوش کند؟
آیا کسی بفکر مولا میافتد تا این فراز دعا را با توجه کامل از خدا بخواهد؟
اصلا این همه فتن آخرالزمان درد عظمای سکوت امام رابر اذهان تداعی میکند؟؟؟
آری اگر مولا به سخن بیاید چه حالی در جهان وجهانیان ایجاد میشود؟
چه ولوله ای برپا میگردد؟
خدایا به حرمت آل عبا دعای ۲۵۱ کتاب “آوای منتظران” را به استجابت برسان.
»»» الهی امین «««