سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

آموزه هایی از شبهای قدر(۳)

image_pdfimage_print

شب قدر شب تعیین سرنوشت، شب استغفار، شب حلیت طلبی، شب معاشقه با حجه بن الحسن وشب نجوا و درد دل با پروردگار رحمن و رحیم است و شب، شبِ دعا…
…خدایا پروردگارا معبودا، در ظهور آقایمان تعجیل عنایت بفرما! اگر درطول سال دلش را غمگین و آزرده ساختیم و ناراحتش کردیم و چشمانش را گریان نمودیم، بحق لحظه سخت در ودیوار حضرت زهرا(س) ما را عفو بفرما! خدایا بحق عزت حضرت زهرا بحق کرامت و حلم امام حسن(ع) و شجاعت علی بن ابیطالب(ع) اگر در طول سال نتوانستیم درراه امام عصر خدمت و نصرت نمائیم، توفیق کمک و نصرت به ایشانرا در این شب احسان بفرما! زیارت چهارده معصوم در این دنیا و شفاعت در آخرت برای ما احسان بفرما! خدایا پروردگارا، صفات رذیله از جمله تمرد، عصیان، بهانه جویی، حسد، کینه، کبر و غرور و تمام رذایل دیگر را از ما زایل بفرما! توفیق آشتی و انس با قرآن به ما عنایت بفرما! پروردگارا‍، انس با عترت عصمت و طهارت به ما احسان فرما! خدایا، قلبهای ما را برای ظهور و خدمت در راه امام زمان تقویت بفرما! پروردگارا، شوق و ذوق ما را در خدمت به امام عصر (ع) روز افزون فرما. خدایا به همه کسانی که ما را با قرآن و عترت آشنا ساختند و مهر و محبت آنها را در قلبمان جاری ساختند، چنانچه از دنیا رفتند رحمت و اگر در قید حیات هستند بر توفیقاتشان بیفزا! پروردگارا توفیق درک شب قدر را احسان فرما که اگر نتوانستیم باید عرفه ای درک کنیم و خود را مورد بخشش و عفو الهی قرار دهیم. پروردگارا! در این شب که شب امام زمان و شب حجه ابن الحسن می باشد خدایا توفیق بیعت با امام عصر به ما احسان بفرما! خدایا ما را فدایی و خدمتگذار مولایمان قرار بده و توفیق توبه و انابه عنایت فرما! بارخدایا روح امام امت و شهدای اسلام را شاد و روحمان را با شهدای اسلام محشور فرما! خدایا توفیق سلب فترت و حیرت و خیبت عنایت فرما! توفیق رجاء، یقین و عزم احسان بفرما! خدایا توحبیب الباکین هستی به ما دل شکسته و چشم گریان در این شب که بیدار شدن در کنار بیدار ماندن است به ما احسان بفرما.
مبحث آخر در این شبهای عظیم طرح ضلع سوم مثلث شومی است که مشکلات و مصائب بزرگ تاریخ را منجر شده است. چنانچه گفته شد فترت به معنای سستی، و حیرت به معنای سرگردانی و حال خیبت به معنای نومیدی و خسران و زیان دیدن است که ریشه قرآنی داشته و مترادف آن یأس و قنوط است. که باز با قبول ظرافتها و تفاوتهای موجود اینها به یک معنی گرفته شده و نخست به آیات قرآنی در این مورد پرداخته می شود:

«و قد خاب من دسّاها» (شمس ۹ و ۱۰) نا امید شد کسیکه نفس خود را با پلیدیها و گناهان پنهان کرد( اگر صفای نفس با گناهان دفن شود “دسّ” گفته می شود)

« …وَ خابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنیدٍ» (۱۵/ ابراهیم)« به تحقیق هر ستمگر جبار نومید شد»

« …وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَرى»‏ (۶۱/طه) «…هر که دروغ سازد نومید شود»

«… وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً» (۱۱۱/طه)«پس به تحقیق هرکس ظلم را با خود حمل کرد زیانکار شد(ظلم به معنای آنچه که در جای خود قرار نگیرد انواع جفاها و تجاوزات و پستیها مصادیق ظلم هستند)»

در قرآن مترادفهای خیبت مطرح است و با اندکی توجه مشخص می گردد که اگر یأس و قنوط و ذلت را با هرچه از دست دادنیهاست جمع کنیم مساوی با خیبت است و بعبارتی مجموع یاس و قنوط درخیبت جمع است. در کتاب لغات نیز تهیدستی از همه چیز را خیبت نام نهاده اند و نیز به هدف نرسیدن را خیبت و از نومیدی نهایی و زیان دیدن تعبیر به خیبت نموده اند.
اما یأس چیست؟ یقین نمودن به چیزی که به هیچ وجه به آن نخواهد رسید یأس است . و یا شک و تردید انسان در ارزش و قدر خود و چیستی و هویت خود، که اگرخود را نشناسد و قدر را خود را نداند و تحلیلی برای مسائل دنیا و آینده در حد و توان خود نداشته باشد، مأیوس است. و یا اگر فرد انگیزه خود را برای یادگیری و پیشرفت و حل مسأله و تحول از دست دهد دچار یأس می شود و انسانی مأیوس خواهد شد. مثلاً می گوید: از سن من گذشته و من نمی توانم قرآن یادبگیرم و درس بخوانم و در جلسه دینی شرکت کنم و یاگواهینامه بگیرم و…

«…الیوم َ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُم…» (مائده/ ۳)«… امروز است که دیگر کفار از ضدیت با دین شما مأیوس شدند…»

«…وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُون»(۸۷/ یوسف)« و از فرج خدا نومید مشوید، که جز گروه کافران از گشایش خدا نومید نمى‏شوند»

اما قنوط از آن خطرناکتر است چنانچه اگر یأس از قلب خارج شده و در اعضاء و جوارح دیده شود این قنوط است و در واقع انسانی است که به نهایت یأس رسیده است؛ و جمع اینها خیبت است. وقرآن شدیدا مخالف قنوط می باشد چنانچه خداوند متعال می فرماید:

« قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ» «بگو اى بندگانم که بر نفس خود ستم و اسراف کردید از رحمت خدا نومید مشوید که خدا تمامى گناهان را مى‏آمرزد، زیرا او آمرزنده رحیم است».(زمر/ ۵۳)

نکته قابل توجه اینکه در خیبت یک “نیرنگ” وجود دارد، بطوریکه انسان خود را می فریبد، چراکه در واقع می داند که اگر همت و تلاش کند، می تواند کاری از پیش ببرد و موفق شود، اما خود را فریب داده و خویشتن را ناتوان جلوه می دهد. این عنصر بقدری خطرناک است که اگر در جامعه ای وارد شود و جامعه به آن مبتلا گردد اثرات سوئی بجای می گزارد. از جمله اثرات و صدمات قنوط و خیبت می توان این موارد را برشمرد:
۱- گرفتاری به بلاء عظیم «اعظم البَلاء اِنقِطاع الرَّجاء» «بزرگترین بلاء قطع شدن امید و رجاست».
۲- تفریط و کوتاهی در امور و مسئولیتها «فِی الْقُنوطِ تفریط» «در قنوط تفریط و تقصیر و کوتاهی وجود دارد».
۳- هلاکت «قَتَلَ القُنوطِ صَاحبهِ»« یأس و قنوط صاحبش را به قتل می رساند».
۴-عذابی سخت که امام جعفرصادق(ع) می فرماید: «نومیدی و یأس و قنوط و خیبت از رحمت خدا، سردتر از زمهریر است» (زمهریر عذابی است که گنهکاران از شدت سرما، اعضاء و جوارحشان قطع می شود). امام صادق (ع) در روایت دیگری امیدوار کردن به رحمت خدا را جزو نشانه های عالم ربّانی بیان فرموده است:«میخواهید علمای ربانی را بشناسید آنها کسانی هستند که مردم را از رحمت خدا ناامید نمی کنند».
۵- به گناه کبیره افتادن که در کتاب گناهان کبیره آمده است که بزرگترین گناه بعد از شرک، ناامیدی از رحمت خداست. چراکه طبق قرآن ناامید شدن کار کافران است. یأس در حقیقت رشته بندگی را از انسان قطع می کند. مانند مریضی که دکترها از علاجش نا امید میشوند و مریض از تمام خوردنیها و آشامیدنیهای مضرّ و غیر مضرّ براحتی و بی هیچ دغدغه ای استفاده می کند.
اما نتایج قنوط و خیبت چیست؟

  • بی باکی و تهور( یعنی فرد مبتلا به قنوط بدون فکر و تأمل اقدام می کند)
  • بی خیالی و غفلت
  • تجاوزگری
  • عصیان
  • ضلالت
  • قساوت قلب

نکته قابل توجه اینکه یأس و قنوط درسه حوزه خود را نشان می دهد و انسان در ارتباط با خود، درارتباط با خدا و در ارتباط با اجتماع دچار خیبت می گردد، حال چه عواملی باعث می شود انسان در ارتباط با خدا از رحمتش نا امید شود:
۱- عدم اعتقاد به قدرت خدا (یعنی انسان به کن فیکون خدا معتقد نباشد و یقین نداشته باشد که خدا هرچه دوست دارد را می تواند انجام دهد، چه بسیار افرادی که اهل ایمان بودند و از ایمان خارج شدند و چه بسیار کسانی که مانند جناب حرّ مستجاب الدعوه شدند)
۲- سوء ظنّ به خدای متعال
عواملی که انسان را ازخود مأیوس میکند:
۱- عدم شناخت استعدادها (در واقع اگر انسان در انسان شناسی و خود شناسی ضعیف باشد و ظرفیتهای وجودیش را کشف نکند، حالت یأس به او دست خواهد داد. درحالیکه انسان جانشین خداست و می تواند کار خدایی انجام دهد)
۲- عدم قبول واقعیتها (قبول افتراقها و جدائیها و حوادث و مصائب و اتفاقات روزگار)
عواملی که از اجتماع نا امید می شود:
۱- ضعف اعتقاد به وجود موجود حضرت ولیعصر(عج)
۲- قبول کارهای فوق طاقت (که اگر چنین کند نمی تواند به نتیجه برساند و کاری از پیش نخواهد برد و در نتیجه دچار یأس گشته ودر کارها و خدماتش مأیوس می شود چراکه مثلاً طاقتِ فراهم کردن استقبال مردم را در کار فوق طاقت، نخواهد داشت).
۳- کثرت افعال (قبول کارهای متعدد و عدم انجام کار به نحو احسن که خود خستگی و پریشانی می آورد).
۴- توقع داشتن از همراهان (اگر انسان متوقع باشدکوتاهی همراهان او را مأیوس خواهد نمود، حضرت ابراهیم(ع) یک نفربود اما بمانند یک امت «…إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّه…»، پس عدم توقع شور و شوق را در خدمت و انجام کارها بیشتر می کند).
شب قدر شب بیدار شدن و شب خودارزیابی و معالجه امراض روحی و درونی است، لذا باید دید که چگونه این درد و بیماری را می توان معالجه نمود تا بر انسان غلبه نکند چراکه “یأس” آواز شیطان به مومن است. لذا تحلیلی لازم است و تغییردیدگاه و بینشی، تا در برابر این خیبت و قنوط و یأس، واکسینه شده وآن بیماری مهلک نتواند انسان را از بین ببرد. به نصّ صریح روایات دوران غیبت دوران خیبت است اما با چه خصوصیاتی می توان خود را نجات داد؟ شبهای قدر شبهای رهایی از این مثلث شوم است، شبهای توجه به خود و مقایسه خود و شناخت صفاتی که قاتلین حضرت علی(ع) دارا بودند، صفاتی چون: بهانه گیری، توجیه گری، تمرّد، لجاجت، بغض. پس در شب قدر واقعا مشکل خود را باید یافت، مشکل و خصلت رذیله ای که پس از شب قدر انسان را گرفتار روزمرّگی می کند، بطوریکه انسان ناخودآگاه به این می اندیشدکه ایکاش بعد از شب قدر بمیرد و خطاها و نگاههای کبر و حقارت، دوباره او را مبتلا نکند و شب زنده داریش را از بین نبرد. و ناگفته نماند که ریشه این مشکل و از دست دادن حال و هوای شب قدردر این است که انسان در شب قدر در جستجوی ثواب آن باشد بجای یافتن مشکلها و آفتها و خودارزیابی واز همه مهمتر تغییر دیدگاهها و بینشها نسبت به مذهب و دنیا و رنجها اما چگونه؟ و با چه اشل و الگویی؟
تغییر بینش به مذهب اینگونه مطرح است که نباید به مذهب، دادو ستدی نگاه کرد، یعنی نباید فقط برای برطرف شدن حاجات و شفای مریض و وصول چک و…بدنبال مذهب رفت و در هیئت شرکت کرد. دید صحیح به مذهب این است که مثلاً معاد را اینگونه دید که اگر گناه کنم خواهم سوخت (که در این نوع بینش انسان خود را متهم خواهد نمود،) نه اینکه اگر انسان گناه کند خواهند سوزاند، که این یأس آور است.
یا در تغییر بینش به دنیا و رنجها این مسئله مهم است که اگر به دنیا به چشم عشرتکده و مطبخ و خوابگاه نگاه کرده شود در اینصورت انسان همیشه طالب عیش و نوش و استراحت و تن آسائی خواهد بود، اما اگر عشرتکده به کلاس (که در کلاس آموزش می بینند)، اگر مطبخ به کوره(کوره برای ذوب کردن است و رفع ناخالصی، که ریشه رمضان هم از “رمض” است بمعنای سوزاندن (ناخالصیها) است)، اگرخوابگاه به راه تبدیل شود(خوابگاه موجب سکون است و راه، انسان را میبرد) و اگر رنج و بلا هم نشانه لجبازی خدا فرض نشود و تبدیل به تازیانه ی راه و مرکب سلوک شود، و باتوجه به روایت البلاء للولاء و یا جمله حضرت زینب در دربار یزید که فرمود:«ما رأیتُ الا جمیلاً»، آنرا وسیله تقرب و انس با خدا بداند، به یأس مبتلا نخواهد شد.که اگر دیدگاهها تصحیح نشود بینشهای غیر توحیدی، آرامش و قرار انسان را گرفته و رشته امیدش گسسته شده و اورا به چنان یأس و قنوطی مبتلا میسازد که سرانجام او رابه هلاکت و نابودی برساند (قَتلَ القنوط صاحبه). اما تغییرها و تبدیل بینشها و بیدار شدنها در شب قدر به مانند تولدی دیگر و فرصتی برای برنامه ریزی مناسب زندگی با امید و نشاط و انقلاب درونی است که دوری از گناهان را سبب خواهد شد و مدل خوبی برای توبه بعد از گناهان خواهد گردید و در شب قدر لازم نخواهد شد با خاموش کردن چراغی حال دعا بیابد، بلکه طغیان و هیجان مثبت و تحولی بوجود خواهد آمد که از اول تا آخر شب قدر، بک یا الله و بمحمّدٍ و … خواهد بود ودر کنار نمایش و نمایاندن خوف از خدا، نمایش رجاء و امید بخدا هم در انسان دیده شده و شوق و نشاط نجوا با خدا ایجاد خواهد شد، بی هیچ نا امیدی و قنوط و خیبتی. که استفاده از دعاهای وارده مانند این فراز از دعای ابوحمزه ثمالی مدل خوبی برای مناجات با خدا با دیدگاههای مثبت فوق است:

«…ادْعُوکَ یا سَیِّدی بِلِسانٍ قَدْ اَخْرَسَهُ ذَنْبُهُ رَبِّ اُناجیکَ بِقَلْبٍ قَدْ اَوْبَقَهُ جُرْمُهُ اَدْعُوکَ یا رَبِّ راهِباً راغِباً راجِیاً خائِفاً اِذا رَأَیْتُ مَوْلایَ ذُنُوبی فَزِعْتُ وَ اِذا رَأَیْتُ کَرَمَکَ طَمِعْتُ فَاِنْ عَفَوْتَ فَخیْرُ رامٍ وَ اِنْ عَذَّبْتَ فَغَیْرُ ظالم…»«…ای سرور و آقای من! با زبانی تو را می‏خوانم که گناه آن را گنگ ساخته است و با دلی به مناجاتت نشسته‏ام که جرمش هلاکش ساخته! ای پروردگارم تو را ترسان، شوق‏آمیز، امیدوار و بیمناک دعا می‏کنم. ای آقای من هرگاه به گناهانم می‏نگرم به هراس می‏افتم و چون کرمت را می‏پایم به طمع می‏افتم. حال اگر ببخشی بهترین مهربانان هستی و اگر هم شکنجه‏ام کنی، بیقین ستم نکرده‏ای…».

و آخر مبحث زمزمه دعای فرج همراه با درخواست توفیق توبه و انابه و چشم اشکبار در فراق امام زمان(عج) و خواهش و طلب یک وعده ی دیدار و ملاقات با آن حضرت در تقدیر و سرنوشت یکساله که چشمان نابینایمان به دیدار جمال مبارک حجه بن الحسن بینا شود و بیدار…

«الّلهمَّ کُنْ لِولِیّک الحُجَّه ابن الحَسَن صلواتُکَ علیه و عَلی آبائِک فیه هذه السّاعَه و فی کُلِّ السّاعَه ولیّاً و حافِظاً و قآئِداً و ناصِراً و دلیلاً وَ عَیْناً حتّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طوْعاً و تُمَت‍ِعَهُ فیهَا طَویلاً»