سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

اربعین پژواک «ما رایتُ الا جمیلاً»

image_pdfimage_print

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛ اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛ اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ…
سلام بر ولى خدا و دوست او سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش سلام بر حسین مظلوم شهید، سلام بر آن بزرگوارى که اسیر غمها بود و کشته اشکِ روان…

سلام بر اربعین و زائران کویش؛ سلام بر غمها و زخم دلهایی که بر مزار واصلان عشق به ارمغان بردند و در وادی عشق و بلا تجدید دیدار کردند و دل سنگین ازحزنهای چهل روزه را سر گشودند و مویه و گریه سردادند…ما نیز به پیروی از آن سوگواران ودوعاشق دلداده جناب جابر و عطیه، با حسرتی در زیارت تربت مقدس و صحن و سرای باصفایت، اربعین شهادتت را به سوگ می‌نشینیم…
این قلم که هیچ صفحه ای از عطش مردان خدایی را لمس نکرده وغزل بلند آوارگی را ننگاشته، چگونه میتواند به جایگاه اربعین دست یازد و ازعظمت آن بر صفحات سفید جاری کند…؟
چگونه می تواند بی رنج زینبی از او بگوید و پیامهایش را احصا کند پیامی که بلاغت و فصاحتش تاثیرگزارتر از انتظارات یزید و یزیدیان بود…؟
چگونه از یادگار های کربلا که زینب با خود به زیارت برادرش آورده بود بنویسد…؟
چگونه از آن لحظه ای یادکند که زینب نگاه محزون و پرمعنایش را به صحرا افکنده و خورشید را در حالی نظاره گر می شد که نائی برای طلوع ندارد، چنانکه پنداری از غروبش در عاشورا، طلوعی نداشته است….
چگونه بنویسد ازسوز سخنانی که ذکر حکایت تنهائی وگودی و شمشیر صیقل داده شده به برادرداشت…؟
چگونه به نگارش در آورد آن زمان را که زینب از گلویی لطیف سخن می گوید که با تیر سه شعبه نشانه شد…؟
اما باید بنویسید که:اربعین از جنس بیعت عاشورائیست و تداعی کننده التهاب جانها در وفا به بیعت …
اربعین وامدار کلامهای زینب و سجاد فرزند مکه و مناست…
اربعین پژواک «ما رایتُ الا جمیلاً» زینب است…
اربعین فریاد علی از گلوی زینب بر کوفیان غافل و شامیان گمراه است که وای بر شما؛چه بهره بردید آندم که دستانتان از خون گوشواره ها رنگین شد…
اربعین ورق خوردن مصحف دردهای زینب است و شکر او در تلاقی عاشقانه با معشوق و محبوبش…..

آجرک الله یا صاحب الزمان