سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

اسارت موقت و دائمی

image_pdfimage_print

اسارت موضوعی بسیار روشن برای همگان می باشد. آنچه حین دیدن و یا شنیدن کلمه اسارت به ذهن متبادر می شود، محدودیت و در تنگنا بودن و از دست رفتن آزادی است. اما اسارتی هم وجود دارد که عین آزادگی و سروری است که موضوع مطلب شامل این نوع اسارت نمی شود.

اسارتی که مد نظر است اسارتی است که با قطع پشتیبانیها و نیروهای غیبی خداوند، انسان گرفتار آن شده و رفته رفته نیرو و دارائیهایش ستانده شده و صد درصد در تسخیر دشمن قرار می گیرد. این اسارت که بر خلاف اسارتهای جسمی که بزور و جبری و شاید موقتی می باشد، کاملا اختیاری بوده و انسان با دست خود خود را آماده اسیر شدن می نماید و دشمن نیز تمام قوای درونیش را گرفته و حتی جسمش را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. در این نوع اسارت باز برخلاف اسارت جبری، انسان اصلا متوجه  اسارت خود نیست تا جائیکه دشمن قسم خورده پایگاه خویش را در سرزمین وجود این انسان فریب خورده برپا می کند و کاملا تحت تصرف خود درمی آورد، و اسارت دائمی را برای این فرد رقم میزند مگر اینکه فرد متوجه شده و راه چاره ای برای خود بیندیشد.

امیرمؤمنان امام علی (ع) می فرمایند:

«آنان شیطان را مقیاس و ملاک کارشان قرار داده اند، او هم آنان را دام خویش برگزیده ودر سینه آنان تخم می گذارد، و نوچه هایش را می پروراند، با چشمان آنان می بیند، با زبان شان سخن می گوید»؛

قرآن کریم نیز در یک هشداری چنین می فرماید:

«وَ قالَ لاَءَتَخِذَنَّ مِنْ عِبادِکَ نَصیباً مَفْروضا»،

«(شیطان)گفت: بی گمان از میان بندگانت سهمی معین (برای خود) برخواهم گرفت».

در همین قرآن علت سهم و اسیر شیطان شدن هم بصراحت بیان شده:

«وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ» «هرکس از یاد (خدای)رحمان دل بگرداند، بر او شیطانی می گماریم تا برای وی دمساز باشد».

فراموشی یاد خدا با فراموشی هویت خود و انسانیت همزمان است. یعنی به محض فراموشی خدا، انسان در واقع خود را فراموش می کند و دچار خود فراموشی می شود و این حال بهترین زمان شکار شیطان است، و بعد از شکار و افتادن به دست شیطان ، مدیریت جان و جسم بدست او افتاده و انسان کاملا مقهور او میگردد و مثل رفتار دشمن خارجی و جبری با اسیر، او نیز همان رفتار را با طعمه اش می کند؛ و نکته مهم اینکه چنانکه گفته شد این انسان اسیر، متوجه نیست و به زعم و پندار خویش، گمان میبرد که خودش است و خود صاحب اختیارش اما زهی خیال باطل…

پس آیه فوق یک معادله قطعی و تثبیت شده است ، هر چند در لباس و قالب و هیکل انسانی باشد، اما در حقیقت حرف و حرکت و عملش شیطانی می باشد و خصوصیات بارزی در آنها اتفاق می افتد ازجمله: سرگردانی ، کوردلی، کینه توزی، طمعکاری، گرفتار در مکر و استدراج خدا، خدا فراموشِ خود فراموش، تهی مغز، به دنیا خو گرفته، قساوت قلب و سخت دلی، بی پناهی، کردار زشت را نیکو دیدن …و در حقیقت این دشمن سرسخت رابطه ولایی و حزبی یعنی فرمان دهی و فرمان بری مطلق را با انسان ایجاد می کند

«یَأَبَتِ إِنىّ‏ِ أَخَافُ أَن یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِّنَ الرَّحْمَانِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطَنِ وَلِیًّا»…

از دیگر عوامل زمینه ساز به اسارت درآمدن شیطان میتوان به: پرخوابی، پرحرفی، پرخوری، گردش اضافه و رفت و آمد زیاد به بازار، لهو لعب (کارهای بیهوده)؛ اشاره کرد.

ناگفته نماند که خداوند متعال از سر رحمتش  با سرمایه ها و تجهیزاتی که در اختیارانسان قرار داده او را توانمند ساخته که بتواند با این دشمن مبارزه نموده و به اسارت آن تن در ندهد که از جمله این دارائیها: عقل، نفس لوامه، نفس الهام گیر، پیامبران و وجود مقدس امامان(علیهم السلام) و اولیاء الهی و مربیان دلسوز، که همگی تحفه ای گرانبها و سرمایه ای کارساز و بیکرانند که انسان را در مبارزه و دفع شیطان یاری کرده و از اسارت او نجات می دهند، چراکه شیطان موجودی است بسیار خطرناک که به پیامبران هم رحم نکرده و قصد اغوای آنها را نیز داشته، اما آنها با استمداد الهی توانستند آنرا مطیع و رام خود گردانند؛ پیامبراکرم(ص) میفرمایند:«هیچ کس از شما نیست جز آن که وی را شیطانی است؛ گفتند: یا رسول اللّه! شما نیز؟ فرمود: آری! من هم، جز آن که خداوند، مرا بر او یاری کرد و اکنون، تسلیم وفرمان بردار من است»،

در روایت دیگری چنین فرمودند:

«زمانی موسی(ع) نشسته بود که ناگهان شیطان سوی او آمد و کلاه دراز رنگارنگی به سر داشت،چون نزدیک موسی(ع) رسید،کلاهش را برداشت و خدمت موسی(ع) ایستاد و به او سلام کرد.

موسی گفت:تو کیستی؟!

گفت:من شیطانم.

موسی به او فرمود:این کلاه چیست؟

گفت :به وسیله این کلاه دل آدمی زاد را می ربایم.(گویا رنگهای مختلف کلاه، نمودار شهوت ها و زینت های دنیا،و عقاید فاسد و ادیان باطل بوده است)

موسی(ع) گفت:به من خبر بده از گناهی که چون آدمی زاد مرتکب شود،بر او مسلط شوی؟

شیطان گفت:هنگامی که او از خودش خوشش اید و عملش را زیاد شمارد و گناهش در نظرش کوچک شود.

سپس پیغمبر(ص) فرمودند:

خدای عزوجل به داود(ع) فرمود:ای داود،گنه کاران را مژده بده و صدیقان (راستگویان و درست کاران) را بترسان.

داود(ع) عرض کرد:چگونه گنهکاران را مژده دهم و صدیقان را بترسانم؟!

فرمود ای داود(ع)،گنهکاران را مژده بده که من توبه را می پذیرم و از گناه در می گذرم و صدیقان را بترسان که به اعمال خویش خود بین نشوند؛زیرا بنده یی نیست که به پای حسابش کشم، جز آن که هلاک شود.

پس  ملاحظه میگردد که دشمنی بزرگ بنام شیطان بر سر راه انسان نشسته، و در مقابل چه سرمایه های گران قدری در اختیار انسان نهاده شده تا با این دشمن به مبارزه برخیزد. فقط کافیست انسان از این موهبتها و نعمتها به نحو احسن استفاده کرده و از وجود آنها غافل نشود که غفلت همانا و در دام شیطان افتادن همان. این مطلب با ذکر روایتی از مکالمه دو شیطان انسی و جنی به پایان میرسد:

«روایت شده که شیطان، به درگاه فرعون آمد، و در را کوبید، فرعون گفت: کوبنده در کیست؟ شیطان گفت: اگر خدا بودی، می فهمیدی چه کسی در را می کوبد. فرعون گفت: ای ملعون داخل شو. شیطان گفت: ملعونی بر ملعونی وارد می شود، پس داخل شد، فرعون به او گفت: چرا بر آدم سجده نکردی تا رانده درگاه خدا و مورد لعن خدا واقع نشوی؟ در جواب گفت: چون مانند تو در صلب آدم بود. فرعون به او گفت: آیا بدتر از من و خودت بر روی زمین سراغ داری؟ شیطان در جواب گفت: انسان حسود از من و از تو بدتر است. چون حسد عمل نیک انسان را می خورد، هم چنان که آتش هیزم را می خورد و می سوزاند» .

«اعوذُ بِالله من الشّیطان الرّجیم»

مطالعه بیشتر