سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

اصالت صلح یا اصالت جنگ؟!

image_pdfimage_print

قانون اساسی اسلام در رابطه با برخورد با دشمن دین و قرآن به هیچیک از دو نوع مطرح شده یعنی ” صلح” یا ” جنگ” اصالت نمی بخشد، بلکه در هر موقعیتی که اسلام مورد تهاجم قرار بگیرد طیق آن موقعیت هر مدل که موجب حفظ  ارزشهای اسلامی و پا برجا ماندن تقدسات دین گردد آن مدل مطلوب خواهد بود و عملکرد حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) خود شاهد بر این دلیل است که گاهی پیامبر (صلی الله علیه و آله) جنگ را صلاح می دید و گاهی صلح می نمود. و هر دو قطعا در پیشرفت اصلی اسلام تأثیر بسزائی داشت، لذا هر گونه اعتراضی و شکی در تصمیم امام معصوم (علیه السلام)،انسان را در وادی نصرت گمراه نمود و قدم هایش را هر لحظه سست تر می کند و این در افزایش   غربت حضرات معصومیننقش بسیار عمده و سهم بسیار چشمگیر دارد .

بمناسبت سالروز شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) دلایل صلح آن بزرگوار به نقل از کتاب اسرار آل  محمد در قالب خطبه امام حسن (علیه السلام) تقدیم می گردد،  باشد که در راه شناخت امام و دوستان و دشمنان ایشان قدمی برداشته شود.

سُلیم میگوید: امام حسن (علیه السلام) هنگامی که با معاویه اجتماع نمود بر فراز منبر ایستاد و حمد و ثنای الهی بجا آورد و فرمود :

ای مردم معاویه گمان میکند من او را برای خلافت سزاوار دانستم و خود را برای آن اهل ندانستم و معاویه دروغ می گوید. من اختیارم بر مردم از خودشان طبق کتاب خداو سنت پیامبرش بیشتر است به خداوند قسم یاد میکنم، اگر مردم با من بیعت می کردند و مرا اطاعت می کردند و مرا یاری می نمودندآسمان قطرات بارانش را و زمین برکتش را به آنان ارزانی می داشت و تو ای معاویه در خلافت طمع نمی کرد.

این در حالی است که پیامبر فرموده : هیچگاه امتی امر خود را به کسی نمی سپارند که در بین آنان عالم تر از او باشد مگر آنکه کارشان همچنان رو  به پائین می رود تا آنجا که به دین گوساله پرستان برسند.

بنی اسرائیل هارون را رها کردند و به گوساله رو آوردند در حالیکه می دانستند هارون خلیفه ی موسی است این امت هم علی را رها کردند در حالیکه  از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیده بودند که به  حضرت علی (علیه السلام)  می فرمود: تو نسبت به من بمنزله ی هارون بر موسی هستی ، به جز نیوت ، که پیامبری بعد ازپیامبر از شر قوم خود فرار کرد در حالیکه آنان را به خدا دعوت می کرد تا آنجا که به غار فرار کرد. اگر آن حضرت یارانی بر علیه آنان می یافت فرار نمیکرد. ای معاویه من هم اگر یارانی پیدا می کردم با تو بیعت نمی کردم.

خداوند هارون را در وسعت قرار داد هنگامی که او را ضعیف شمردند و نزدیک بود او را بکشند و یارانی بر علیه آنان نیافت.همچنین خداوند پیامبر را در وسعت قرار داد هنگامی که از قومش فرار کرد و یارانی بر علیه آنان نیافت.من و پدرم نیز از طرف خداوند در وسعت هستیم.

زمانی که امت ما را رها کردند و با غیر ما بیعت کردند و ما یارانی نیافتیم.

اینها سنت ها و مثل ها ست که یکی پس از دیگری می آید.

ای مردم از مابین مشرق و مغرب  را بگردید کسی از فرزندان پیامبر جز من و برادرم نخواهید یافت.