سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

امام قبله دلها…(روز پنجم)

image_pdfimage_print

در مبحث گذشته فلسفه و اثرات کعبه و آداب و اثرات بی توجهی به آن با ذکر روایات مختلفی از جمله این روایت پیامبراکرم(ص)که فرمودند:

«مثل الامام مثل الکعبه المستوره النظر الیه عباده و الحجُّ الیها فریضه»

بیان گردید، در این مجال به ادامه این بحث که نمودی دیگر از ارتباط کعبه با امام با عنوان “مثال قبله بودن امام” است، را مورد توجه قرار خواهیم داد.

 

۷۳۰۲۹۶۹۶۶۱۴۹۸۵۱۷۰۵۹۱
امام صادق(ع) فرمودند:

«نحنُ کَعبهُ الله و نَحنُ قبله الله»

در رابطه با قبله مطالب زیادی وجود دارد، که چند تعریف دقیق و ظریف را از نظر می گذرانیم:
قبله یک حالت و طرز ایستادنی است که در آن حضور قلب و حضور ذهن باشد
قبله، هر مقابله و مواجهه ای که در آن حضور قلب باشد
قبله، مواجهه ای با حالت خبردار است، بعبارتی یعنی سان دیدن(رژه) است که سه ممیزه اصلی دارد:

نظم و احترام و دقت، که برای این رژه آمادگی قبلی انجام می دهند تا با دقت و احترام و نظم انجام یابد.

قبله اقبال به شخصی با روی تافتن از اغیار است و بعبارتی گسست از دیگران و پیوست با شخص.
با این تعاریف کلام امام جعفر صادق(ع) که فرمودند:نحن قبله الله روشن میشود؛ اگر امام کعبه است مشخص می شود که با این تعاریف با امام آنگونه برخورد بابد شود که با کعبه و حج برخورد می شود و پیام کربلا و نهضت عاشورا روی این محور است، با تورق این صفحات تاریخ دیده می شود که تک به تک اصحاب امام، با گسست از غیر و پیوست به امام با نهایت احترام و نظم و دقت، دورامام تجمع کردند و ایشان را طواف نمودند. خداوند متعال در آیه ۱۲۵سوره بقره سه نوع گروه را در مواجهه با کعبه بیان می فرماید:

« وَ عَهِدْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَإِسْماعِیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِی َلِلطّائِفِینَ وَالْعاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ»

طبق این آیه گروه اول “گروه طائفین ” می باشندو اگر کعبه نبود طائفینی وجود نداشت.
فراموش نشود که تمامی این مباحث در راستای اقامه عزاداری با گفتن فضایل امام حسین(ع) و ایجاد آرامش برای قلب داغدیده حضرت حجت و همراهی با ایشان در این روزهای عزا می باشد، همان صاحب عزایی که برای عضوعضو بدن امام حسین (ع) در زیات ناحیه مقدسه سلام می دهد، و همچنین برای عزاداران جدّش دعا می فرماید، پس مقام و منزلت عزاداران بسیار والاتر است، نمونه بارز و روشن اینکه:حضرت ابا عبدالله، زهیر را دعا نفرمود بلکه دعوت کرد، حال اگر امام، انسان را دعا فرماید چه خواهد شد؟ فضیلت بس بزرگی است که جای شکر فراوان دارد.
اما در اینکه منظور از طائفین چیست؟ باید گفت که خداوند متعال با معرفی این گروه یک وظیفه ما را در برابر کعبه بیان میفرماید، انسان باید در برابر امام زمانش حالت طواف یابد، مقدمه طواف احرام است و مقدمه احرام گفتن لبیک ، که لبیک هم بمعنای آمادگی برای خدمت است آنهم امروز با لباس سیاه که نشانه عزاداری و عزت و اقتدار است و مرحله بعدی ذبح تعلقات میباشد، خالی از لطف نیست این جمله که:

“حسین مَحرم اهل محرّم است، او محرمان کویش را مَحرم اسرار خود می سازد”.

مُحرِ مها شهدای کربلا هستند که در پایین پای حضرت زیارت می شوند آنان با اسرار کربلا آشنا هستند و حضرت حجّت به آنها سلام می دهد .از جمله اینها زنی بنام بُحِیره بود که حماسه بزرگی ایجاد کرد، او دقت داشت و معنی طواف را خوب گرفته بود، او که دید حضرت بعد از عرفات به کربلا آمد، درس ولایت و طواف را به فرزندش می آموزد و فرزندش به جبهه نبرد با دشمن امام حسین رفته وبعد از شهادت، زمانیکه سر بریده فرزندش را به چادر او می اندازد او با شجاعت و عشق و شور، سر فرزندش را دوباره به طرف دشمن پرتاب نموده و یکی از دشمنان امام را به درک واصل کرده و خاری از خارهای موجود را از زیر قدمهای امام پاک می کَند. و به این قانع نشده و عمود خیمه را درآورده و به میدان میرود اما با دستور امام برمیگردد. او مُحرِم بود و در این وادی از قبیله طائفین بود.
اما طواف به معنی حرکت دایره ای به دور چیزی، ولی نه هر حرکت دایره وار، بلکه حرکتی همراه با علاقه، شیفتگی و عاشقی و بیقراری و والِهی و نا گفته نماند که حرکت دایره ای در حال طواف، نمادی از کمال و یکپارچگی، نبود هر نوع تمایز و تفکیک، خلاقیت و احساس بی پایانی، حرکت جاودانه، تکرار و تبدیل، لطافت، نرمی ، پاکی، صمیمیت و آرامش روحانی می باشد.
در تطبیق حرکت زائر به دور بیت الله الحرام با طواف به دور امام، نهایت دقت باید صورت گیرد، مثلا تمامی حرکتهای طائف باید با اراده خود انجام یابد اگر با فشار جمعیت صورت گیرد باید برگردد و از اول آن مسیر را با اراده خود طی کند. حال اگر گفته میشود حضور در عزای اباعبدالله بازیگر می خواهد نه تماشاگر، روی این اصل است که انسان باید خود در این عزاداری نقش ایفا کند نه اینکه جماعت او را به عزاداری وا دارد. اگر چنین باشد قدرتهای پوشالی داعش و انواع گروهکهای مزخرف هیچ توانی در برابر این عشق و طواف ندارند و کاری از پیش نخواهند برد. همه این عزاداریها که در این روزها و شبها انجام میگیرد همه مقدمه ی رفتن به حالت طواف است توانمندی و قدرت یابی برای مقابله با دشمن بیرون و درون و یاری امام زمان، پس جا دارد با ایجاد فرصت و دل کندن مقطعی از کارهای روزمره با دقت و توجه در این مجالس حضور داشت. در ادامه به تعدادی از اوصاف شیدایی و طواف اشاره میگردد:
ممیزه اول طواف که گردیدن با حالت شیدایی و عشق است، “سیری ناپذیری” است، چنانچه زائر از حال طواف خسته نمی شود و در دور هفتم به حال شیدایی میرسد و اجباراً از حال طواف خارج شده با خواندن نمازی دوباره میل به طواف دیگری می یابد. که در این مجالس هم این سیری ناپذیری مشهود است و اگر این مجالس محدودیت زمانی دارد به اقتضای شرایط است وگرنه انسان عاشق از امامش سیر نمی شود تا مجلسش را ترک کند. و اگر نیز ترک می کند با امام همراه است.
بهتر است در این قسمت از شهدای کربلا یاد شود که هم سفارش به یادآوری آنان شده است و هم اینکه آنان از طائفین بودند و الگوی آنانکه می خواهند طائف باشند و نیز به گفته بزرگان دینی در لحظات سخت به فریاد می رسند. مسلم بن عوسجه در حالیکه بشدت زخمی بود سفارش امام را به حبیب می کند و می گوید مبادا از امام دست بکشی امام غریب است… از امام سیر شدن مساوی با به مسیر ضلالت افتادن است؛

هشدار

“مبادا با حسین شروع کنیم و با حسین به پایان نرسانیم”.

قدم اول در سیری ناپذیری شدن فهم است و فهم به امام و وجود مبارکش ، هر چقدر گوهر امام را بتوانیم کشف کنیم به همان اندازه سیر ناپذیر خواهیم شد و این عشق و محبت است ک ما را به این مجالس می کشاند.
دومین ممیزه طواف، مسحوریست. یعنی روح و روان و قلب طواف کننده در اختیار امام باشد.
سومین مرتبه طوفانی شدن است، که در مراحل عزاداری هم وجود دارد، صیحه و شیون و ناله بلند چون مادری که طبق روایت امام صادق(ع) در داغ فرزند۲ ساله اش می گرید. و در این حالت انسان اختیار از کف داده واشکش سرازیر شده و فیضان یافته و لرزش اعضاء و نرم شدن قلب را به همراه دارد و سپس نور و بهجت، سرور، سبک جانی، طهارت، و روشنائی خاص، تازگی و طراوت را با خود خواهد داشت.که خداوند متعال به حال این طائفین مباهات می کند

«انَّ الله یُباهی بالطّائفین»(مباهات یعنی بالیدن، افتخار کردن، نازیدن، و فخر کردن)

یکی دیگر از این طائفین” زهیر” می باشد که حضرت به ایشان “مومن آل فرعون” را لقب می دهد، او که بود؟ مومن آل فرعون چند بار موسی را از مرگ نجات داده است، صندوقچه ای که مادر موسی، موسی را در آن گذاشت و روانه رود کرد توسط مومن آل فرعون ساخته و طراحی و برنامه ریزی شده بود، چند بار با نوع کلام و برخورد فرعون را رسوا کرده بود، جانشین فرعون بود و در اوج ایمان به دربار نفوذ کرده بود، خداوند متعال در قرآن از ویژگیهای او تعریف کرده است:
او دقیق، هوشیار، وقت شناس، و از نظر منطق در اوج قدرت و نیرومندی بود.
زهیر نیز چنان بود. اهل فکر و فهم بود و عثمانی مذهب و در زمانی شیعه ها را معرفی کرده و عثمان حقوق آنها را قطع می کرد. او قصد حج می کند اما همراه با امام حسین نمی آید. حجش را تمام و میخواهد به شهرش برگردد. از اول نمی خواست با ابا عبدالله روبرو شود. در سر سفره ای همراه با خانواده اش طعام میل می نمودند(قابل توجه خانواده هایی که اعضایش جدا جدا غذا میل می نمایند) که در همین حال فردی آمده و به زهیر خبر می دهد که امام ترا می خواند، او که اهل فکر بود مسیر خیمه خود تا خیمه حضرت را فکر میکرد و برایش سوال بود که امام با او چکار دارد؟خود زهیر اظهار داشته که زمانیکه چشمم در چشم حضرت افتاد پیامبر به ذهنم رسید که این فرزند پیامبر است چگونه رهایش کنم؟! مواجهه با امام و دیدار با امام این اثر و اکسیر را دارد و این همان آرزویی است که هر منتظر دارد تا یکبار امام زمانش را دیدار کند و او را مسحور و طائفش گرداند، و این از فلسفه های دعای عهد است که به خواندن آن تاکید فراوان شده است، یکبار حضرت را دیدن انسان را زهیری خواهد کرد. زن زهیر نیز تغییرات زهیر را حس می کند درون زهیر نشاط بود و بر لبش تبسم، زهیر بعداز این دیدار، اهل و عیالش را وداع گفته و زنش را آزاده نموده و طلاق می دهد و از هرگونه تعلقات خود را پیراسته و به طواف امام آماده میگردد….
روحشان شاد و غریق رحمت باد
اما طواف حضرت ابوالفضل طواف دیگری بود؛ طواف عشق….
چون کمر بهر طواف عشق بست٬ در طواف اولش افتاد دست
طوف دوم در مطاف داورش ٬ شد فدای دوست دست دیگرش
طوف سوم خون بجای اشک خورد٬تیر دشمن آمد وبرمشک خورد
طوف چارم داشت عزم ترک سر٬کرد پیش تیر چشمش را سپر
طوف پنجم ازعمود آهنین٬گشت سرو قامتش نقش زمین
گشت در دور ششم از تیغ تیز٬عضو عضوش ق ط ع ه، ق ط ع ه ٬ری ز، ری ز
دور هفتم داده بود ازکف قرار ٬ خویشتن را دید در آغوش یار
با زبان حال می گفتش بتول : آفرین عباس من “حجّت قبول”…

مطالب بیشتر