سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

انتقال حال و هوای عزاداری (شب هشتم )

image_pdfimage_print

از خداوند متعال خواهانیم توفیق عزاداری و عرض تسلیت به حضرت حجّت را به همۀ ما احسان فرماید، ظاهراً با پایان دهۀ عزا، عزاداری به اتمام می رسد، إن شاء الله خداوند ما را به وظایف مان آشنا نموده و در امتحانات بعد از عزاداری و اتمام عزا، ما را موفق و سربلند گرداند. افتخار بس بزرگی است که در این مجالس شرکت نموده و مهر و مدال عزاداری به سینه زده ایم…

موضوع عزاداری در چند روز گذشته مورد بحث و بررسی قرار گرفت و اینکه حضرت می فرمایند:

«درعزای حسینی قطره اشکی به اندازه پر مگس ریخته شود به اندازه کف دریاها مورد بخشش قرار   خواهید گرفت»

به دلیل عظمت و اهمیت عزاداری بر سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) می باشد.

در احوالات یک مورّخ مسیحی آمده است که در اثر متأثر شدن از برنامه های عزاداری و عاشورا و نهضت کربلا با جمعی نشسته و این جریانات را مورد تحقیق قرار داده اند و نیز به دور از حبّ و بغض، از احوالات حضرت زینب(س) تحقیق به عمل آورده و با یک جمله بسیار جالب ،حضرت زینب (س) را توصیف نمودند:

“الزینب صَرخه اکملت مسیره”؛ “حضرت زینب یک فریاد است که مسیر ابا عبدالله را تمام کرد”.

در مورد “صرخه” در مطالب قبلی گفته شد که از مراتب گریه است و به صیحه بلند، صرخه اطلاق می شود، از نظر آنان حضرت زینب فریادگر و صارخ بود که توانست مسیر حضرت حسین(ع) را به اتمام برساند. پس دست کم گرفتن عزاداریها و ناله و شیون ها در واقع ظلم و اجحاف به این برنامه هاست، زیرا یک فریاد در عزای حسینی کار زینبی می کند و اثرات مهمی از خود برجای می گزارد و مرحمی بر آلام و دردهای منتقم خون شهیدان حضرت مهدی(عج) می شود؛

                                   ” کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود” 

حضرت زینب با ناله و فریاد، پیام کربلا را به جهانیان رساند. و در مَثَل ،چند روز آینده است که قیام و شورش و غوغایی در کوفه علیه ابن زیاد توسط هدایت زنان اتفاق افتاد که آن هم به برکت خطبه های آتشین حضرت زینب(س) و صیحه و صرخه آن شیر زن کربلا بود. پس نگهداری این حال و هوای عزاداری بسیار مهم است، می توان با این و حال و هوا، پرده هایی از عاشورا را وجدان نمود، چراکه بزرگان هم با ریاضت های شرعی به این معرفتها رسیده اند.

متأسفانه معمولاً نام شهدای کربلا در مجالس گفته نمی شود که نتیجه اش عدم معرفت به آن شهدا و اصحاب با وفای حضرت و بی بهره ماندن از آن وجود های مقدس است. در این قسمت برای بیشتر دانستن قدر و منزلت خود در عزاداری ها به طرح شخصیت یکی از شهدای کربلا که ملقب به “شیر کربلا”ست پرداخته می شود که به حساب گریه بر مسلم و هانی در نزد اباعبدالله به مقام بالایی رسید.
این فرد ضرغامه بن مالک تغلبی نام دارد. او تقریبا ۳۰ ساله بود در زمان آمدن جناب مسلم، سفیر حضرت حسین(ع) ،قبیله تغلب از ایشان استقبال می کنند و این استقبال آنقدر پرشور بود که مسلِم، سازماندهی را به قبیله تغلب واگذار می کند. ضرغامه به عنوان واعظ، شور و شیدایی ایجاد می کند، تا در راستای دعوت امام ،مردم را آماده کند و حضرت امام زمان نیز در ناحیه مقدسه بر ایشان سلام می دهد.
بی وفایی اهل کوفه مسلم را رنجور و خسته و تنها کرد، بالأخره ابن زیاد مسلم را دستگیر نموده و حتی آن کسانی را که او را حمایت کرده و حتی نامش را برده بودند به دار می آویخت، اما در میان این رعب و ترس ،ضرغامه به دنبال امام بود و می خواست خود را به حضرت ابا عبدالله برساند، لذا خودش را به سپاه عمرسعد وارد کرده و بدین طریق وارد صحرای کربلا شد، وقتی به محضر حضرت رسید سرش را به شانه حضرت گذاشته و گریه کرد _ که معمولا این حالت نشانه عزاست _ سپس رو به حضرت گفت: شرمنده ایم از بی وفایی کوفه و شهادت مسلم و هانی. بعد از این حال او ، حضرت دو دست مبارک خود را به شانه های ضرغام گذاشته و فشرد، و از آن به بعد بود که ضرغامه، شیر کربلا شد. ضرغامه به معنی شیر است و در روز عاشورا شیرگونه جهاد نمود و صبح عاشورا، او ابتدا درجنگ زخمی شد و در هنگام نماز در محضر حضرت بوده و بعد از نماز با رجز خوانی میدان رفته و با رشادت و شجاعت جنگید و آخر سر به شهادت رسید. در احوالاتش چنین آمده که وی به تعداد حس دستان حضرت اباعبدالله در شانه هایش، به قلب دشمن می فِتاد و چون شیر می غرّید و آنها را به قتل می رساند…

                  * الیکم من مالک ضرغامی       ضرب فتی یحمی عن الکرامی *

                     *یرجوا ثواب الله بالتمامی      سبحانه من مَلَک العلامی*

جملات فوق، رجز او خطاب به کوفیان بود به این معنی که: این کسی است که ضرب جوانمردانه اش به معنی حمایت از شخص کریم و طالب کرامت است و آرزویش این است که به ثواب تمام دست یابد… و سپاه کوفه با شنیدن این رجز و فریاد یلند نمی توانستند با او بجگند.

پس باید قدر و منزلت عزاداری را دانسته و بدانیم که به برکت دعاهای حضرت بر عزاداران، قلب نرم شده و صفا می یابد، که بایست این حال و هوا به روزهای دیگر نیز سرایت کند، هزاران افسوس که حضرت در غیبت است که ای کاش حضرت این نوع محبت را به ما نیز مرحمت بفرماید…

در میان مستحبات اولین چیزی که تأکید بیشتری بر آن وجود دارد، عزاداری بر ابا عبدالله(ع) است، خدمت به خلق با اهمیت فراوانش در درجه دوم قرار دارد و به عبارتی اگر با عزاداری، درست برخورد شود این ناخودآگاه خدمت به خلق را هم در وجود عزادار ایجاد خواهد نمود و اثرات دیگر هم در وجودش هویدا خواهد شد…
حال چگونه این محبت تعمیق شود و حال و هوا انتقال یابد؟ آیا عزاداری با اختلاف خانوادگی سازگار  است؟ اگر باور شود حضرت داغدار است و شاهد و ناظر بر اعمال ، این نوع رفتارها که موجب دردناک شدن دل حضرت است ، قطعاً ترک خواهد شد…اما چه باید کرد؟
در جواب باید گفت : افزایش شدت نفرت و انزجار درقلب و لعن و نفرین و فریاد کردن ظلم آنها عامل مهم در جاودانه ساختن عزاداریست چنانچه اگر دقت شود، در زیارت عاشورا دیده می شود که ن“سلام”احاطه شده در دو لعن است و لعن در این زیارت بیشتر از سلام است و همه آن ملعون ها تک تک به صورت رتبی ذکر شده اند.
پس برای تقویت حال عزاداری باید روحیه و حال تبرّی زیاد گردد.

حضرت علی (ع) می فرمایند:

                                  «لن یجتمع حبنا و حبّ عدوّنا فی قلب واحد»

                      «هرگز حب ما و حب دشمنان ما در قلب واحدی جمع نمی شود» 

                                            (سفینه البحار/ ج۱/ص ۳۰۶)

ونیز فرمودند:

                   «من احب اعدائنا فقد عادانا و نحن منه برائه و الله عز و جل منه بریءٌ».

حضرت در کلام خود به شمر ملعون به ما درس برائت یاد می دهد، ایشان با خطاب کردن شمر به عنوان سگ پیسی به او فرمود: می دانستم کشنده من تو خواهی بـود؛ زیرا تو پیسی، در خواب دیدم سگان بـرمن حـمله می کردند و در میان سـگان، سـگ ابلق پیسی بود که بـیشتر بـرمن حمله می کرد. جدم رسول خدا (ص) نیز چنین خبر داده بود.

در مناقب چـنین نقل شده است: وقتـی امام بـه شمر نگریست و دید پیس است، فرمود:
الله اکبر، الله اکبر، راست گفت خدا و رسولش؛ زیرا پیامبـر (ص) فرمود: گویا می بـینم سگی پـیس در خون اهل بـیتم غوطه می خورد.

آیا اکنون می توان با دشمنان ائمه اینگونه برخورد کرد؟                                                             

در قرآن خداوند متعال می فرماید:

                « لا یحب الجهر بالسوء من القول الا من ظُلِم کان الله سمیعاً علیماً»

        « خداوند دوست ندارد بدگویی آشکار را مگر از کسی که مورد ظلم واقع شده باشد»

  اما استفاده خاصی هم از این آیه شده است و آن اینکه: «بدگوئی کردن از مظلوم که چرا از ظالم بدگویی نمی کنی » که این هم خود تحلیلی مناسب می طلبد.

نکته قابل توجه در این راستا اینکه بعضی اوقات در بعضی جاها بسته ها و کاغذهایی داده می شود یا پیامک هایی ارسال می گردد که بخوانید و نیت کنید و به ده نفر بفرستید، حتما حاجت روا خواهید شد و گرنه با مشکل سختی روبرو خواهید شد، طی تحقیقی که از این قبیل کارها به عمل آمده چنین کشف شده که این از توطئه یهود می باشد تا با این امور غلط ، محبت اهل بیت را از دل ها برکنند و نیز در آماری دیگر، سایت ضد شیعه سیصدهزار میلیون گزارش شده بود.

حال با این اوضاع چگونه فرهنگ تبری باید ایجاد شود؟ که اگر ایجاد شود عزاداریها بهتر و جانسوزتر اتفاق افتاده و اثرات آن عمیق تر خواهد بود و دشمن شکن. و لعن های زیارت عاشورا هم روی همین اصل و از روی حساب می باشد، تا در مسیر عزاداری خوب قرارگرفته شود.

از جمله کسانی که در زیارت عاشورا بر آنها لعن شده عمر سعد بود. او شخصی وجیه المله و زاهد نمابود وجایگاه بزرگی در میان مردم داشت و از جهت مناسک موردی نداشت، مشکل اصلی این ملعون ریاست دوست بودنش بود، او آرزو داشت در هر مجلسی یک سر و گردن از همه بالاتر باشد.

توجه به این نکته ضروریست که اگر کسی اهل نماز باشد و از آن طرف نیز ریاست طلب  باشد، نتیجه اش اهل توجیه شدن است، براساس این ویژگی او، ابن زیاد از او استفاده می کند تا با آرزوی حکومت بر ری ، سپاه ۴۰۰ هزار نفری را  علیه اباعبدالله فرماندهی کند. ریاست طلبی در ریشه این ملعون بود. در شب آخر با خودش چنین توجیه را شروع کرد: اگر به قتل رساندن حضرت حسین (ع) صحیح باشد به این حکومت خواهم رسید و دو سال از جیفه دنیا بهره مند خواهم شد اما اگر اشتباه باشد خدا توّاب است بعد از دوسال توبه می کنم و خدا مهربان است، و در ادامه که خود نیز متوجه توجیه کردنش بود، چنین تصمیم گرفت: خدایا من به خاطر تو به صلح دادن امام حسین و یزید خواهم پرداخت…

این احوالات هشداری است مهم، که وارد شدن به گناه بسیار خطرناک و مهلک است و خلاصی از آن سخت تر و شاید غیر ممکن. عمر سعد ملعون، سه روز بعد به نزد ابن زیاد آمده و می گوید بهترین شخص را کشتم، و ابن زیاد به خاطر این سخن او، سند حکومت را از دستش گرفته و پاره نمود و حتی یک دانه از گندم ری به وی نرسید، و این است عاقبت ریاست طلبی و مکر به خدا…

پس در اینکه چگونه حال و هوای عاشورایی را می توان با خود برد باید چنین گفت : با شناخت دشمنان و دوستان امام (ع) و تقویت تبرّی و تولّی می توان این وظیفه را به انجام رسانید...

اللّهم العن ابا سفیان و معاویه و یزید ابن معاویه علیهم منک اللّعنه ابد الابدین … اللّهم فضاعف علیهم اللّعن منک و العذاب الالیم … اللّهم خصّ انت اول ظالم باللّعن منّی وابدأ به اوّلاً ثمّ الثاّنی و الثّالث و الرّابع اللّهم العن یزید خامساً و العن عبیدالله بن زیاد و ابن مرجانه و عمربن سعد و شمراً و  آل   ابی   سفیان و آل زیاد و ال مروان الی یوم القیامه