سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

اگر عقل مردم به چشمشان باشد…

image_pdfimage_print

تاکنون از عقل سخنان مختلفی بیان شده است.گاهی عقل را مقهور عشق گفته اند و گاهی ملازم عشق، گاهی چنین بیان شده که عامل تکریم انسان بر سایر موجودات است. اما آنچه مسلم است عقل موجودی است که محدوده ی مانور آن، تشخیص و درک نیک و بد بوده و در صورت سلامتی، ملازم عشق می شود نه مغلوب آن و سعادت و نیک فرجامی در دنیا و آخرت بستگی به میزان آن دارد و همه پیشرفتهای بشر درسایه این قوه الهی است. که برای جلوگیری از مشکلات و معضلات، باید اجتماع بشر برمحوریت عقل باشد، عقلی که دستاورد آن علم و دانش و آگاهی و سرانجام مصون ماندن از تصمیم ناصواب است.از آنجائیکه عقل و در واقع انسان عاقل متمایل به خواسته ها و مطلوب ها یی در سطح والا است، لذا باید این موهبت الهی را از رقیب و دشمن خود یعنی جهل محفوظ بدارد. از نتایج کارکردهای این موهبت بزرگ و به عبارتی از عملکردهای انسان عاقل این است که:

رفتاری عادلانه دارد.

ظاهر و باطنش یکی است.

تحقیر کردن را نمی پسندد.

غیبت نمی کند.

گزیده گوی است و مستدلّ سخن می گوید.

در مهار هوای نفس ماهر است.

غضب و خشمش برای خداست نه خود.

موقعیت شناس و محتسب و آینده نگر است.

مشورت را فراموش نمی کند.

لجاجت و خودپسندی ندارد.

در قضاوت رفتار دیگران عجله نمی کند.

در برابر حرکات ناشایست دیگران طبیب وار رفتار می کند.

دقت در عیوب خود دارد نه دیگران.

افکار خود را عاری از خطا نمی پندارد.

نقد را بیشتر از تعریف می پسندد.

از وقایع و پدیده ها پند و تجربه می اندوزد

و…

اما پاره ای اوقات این موهبت از جای خود تکان خورده و در چشم قرار می گیرد و نتایج عکسی از آن حاصل می شود،از جمله خصوصیات فرد مبتلا به این عارضه :

ظاهر و باطن و حرف و عملش یکی نمی باشد.

از سه زمان، فقط زمان حال برایش ارزشمند است، عبرت از گذشته و تدبیر برای آینده ندارد.

خودرأی وخودبین و خود محور است.

هر فرد شیک پوش و خوش ظاهر را متشخص و بافرهنگ می پندارد.

ارزش افراد را با پول و دارائی و امکانات مادی می سنجد.

به میزان گرانی اجناس اهمیت می دهد تا کارکردشان.

فرد نجیب را ساده و نانجیب را زرنگ و کاردان می پندارد.

برای یک شدن مراسم عروسی فرزندش، زیر بار وام و قرض آنچنانی میرود.

داماد و عروس آینده اش را بر اساس خواسته ی دل خود انتخاب می کند.

آرامش خانواده خود را ارزانی جلب رضایت دیگران می کند.

به به چهچه های مردم را به بهای زیر پا گذاشتن حدود الهی، خریداری می کند.

ذلت تن آسایی را بر عزت سعی و تلاش ترجیح می دهد.

چادر نیم میلیونی را به قیمت مشاجره و بگو مگو با همسر، برای ظاهرسازی برسر میکند.

سفره میهمانی خداپسند را با تشریفات و چشم و هم چشمی به اسراف و ناخشنودی خدا تبدیل می کند.

بی توجه به نیک و بد، از رفتار و حرکت و رأی مردم، تقلید می کند.

مد روز و رنگ سال را به زیبائی و برازنده بودنش ترجیح می دهد.

و…

باید توجه کرد که تفاوت انسان با دیگر جانداران در شعاع شناخت و وسعت تعالی سطح خواسته ها و مطلوبهایش است.بطوریکه انسان با بکارگیری قوه عقل و آگاهی، میتواند از ظاهر پدیده ها عبور کرده و تا ماهیت آن و روابط آن با سایر اشیاء نفوذ نماید. او با آگاهی و انتخاب صحیح میتواند خود را از حصار و زنجیره زمان و مکان آزاد کرده و زمان و مکان را درنوردد. این قوه اگر در مسیر صحیحش سیر داده شود نه تنها به ماورای دنیا دست می یازد و بر گذشته و آینده خویش واقف می گردد، بلکه در تاریخ گذشته ی جهان به جولان درآمده و تا افق های دوردست و درباره جاودانگی ها می اندیشد و به آنچه مراد از خلقتش بود راه پیدا می کند؛ که همانا عبودیت است و عبودیت است و عبودیت…