سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

این علی است که از خویش سخن می گوید…

image_pdfimage_print

این علی است که از خویش سخن می گوید…

از ملالتش می گوید:
بارالها آنها را (از بس نصیحت و پند دادم) خسته و ناراحت ساختم و آنها نیز مرا خسته کردند من آنها را ملول و آنها مرا ملول ساختند به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت کن و به جای من بدتر از من بر سر آنها مسلط نما . خداوندا دلهای آنها را آب کن همانطور که نمک در آب حل می شود…چقدر دوست داشتم که هرگز شما را نمی دیدم و نمی شناختم همان شناسائی که سرانجام مرا این چنین ملول و ناراحت ساخت، خدا شما را بکشد که اینقدر خون به دل من کردید و سینه مرا مملو از خشم ساختید و کاسه های غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید با سرپیچی و یاری نکردن نقشه ها، طرحهای مرا (برای سرکوبی دشمن و ساختن یک حکومت عدالت گستر اسلامی) تباه کردید…(خطبه ۲۷و ۲۵)
  از حق مردم و حق خویش می گوید:
ای مردم مرا بر شما و شما را بر من حقّی است، اما حق شما بر من این است که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال شما را در راه شما صرف کنم و شما را تعلیم دهم تا از جهل و نادانی نجات یابید، و تربیتتان کنم تا فرا گیرید، اما حق من بر شما این است که در بیعت خویش با من وفادار باشید ودر آشکار و نهان خیرخواهی را از دست ندهید، هر وقت شما را بخوانم اجابت کنید و هروقت فرمان دادم اطاعت نمائید… (خطبه/۳۴) 
  از پستی ستمگر و ستاندن حق می گوید:
زورمند در برابرم ذلیل است تا حق را از او بگیرم… آنگاه که همه خود را پنهان کرده بودند من آشکارا به میدان آمدم … صدایم از همه آهسته تر اما از همه پیشگام تر بودم، ستمدیدگان در نظرها ذلیل و پستند و از نظر من محترم و عزیز، تا حقشان را بگیرم، نیرومندان ستمگر در نظر من حقیر و پستند تا حق دیگران را از آنان بستانم…(خطبه/۳۷)
  از مهاجر می گوید:
نام هجرت را بر کسی نمی توان گذارد جز آن کس که حجت خدا را بر روی زمین بشناسد بنابراین آنکس که حجت خدایرا شناخت و به آن اقرار نمود او مهاجر است…. (خطبه/ ۱۸۹)
 از نوجوانی و کنار پیامبر بودنش می گوید:
من در دوران نوجوانی بزرگان و شجاعان عرب را بخاک افکندم و شاخه های بلند درخت قبیله ربیعه و مضر را در هم شکستم شما بخوبی موقعیت مرا از نظر خویشاوندی و قرابت و منزلت و مقام ویژه نسبت به رسول خدا می دانید او مرا در دامن خویش پرورش داد، من کودک بودم او [ همچون فرزندش ] در آغوش خویش می فشرد و در استراحتگاه مخصوص خویش جای می داد بدنش را به بدنم می چسبانید و بوی پاکیزه او را استشمام می کردم غذا را می جوید و در دهانم می گذاشت . هرگز دروغی در گفتارم نیافت و اشتباهی در کردارم پیدا ننمود . از همان زمان که رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را از شیر باز گرفتند خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان خویش را مامور ساخت تا شب و روز وی را به راههای بزرگواری و درستی و اخلاق نیک سوق دهد . من همچون سایه ای به دنبال آنحضرت حرکت می کردم و او هر روز نکته تازه ای از اخلاق نیک را برای من آشکار می ساخت و مرا فرمان می داد که به او اقتدا کنم وی مدتی از سال مجاور کوه حراء می شد تنها من او را مشاهده می کردم و کسی جز من او را نمی دید . در آن روز غیر از خانه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خانه ای که اسلام در آن راه یافته باشد وجود نداشت، تنها خانه آن حضرت بود که او و خدیجه و من نفر سوم آنها اسلام را پذیرفته بودیم، من نور وحی و رسالت را می دیدم و نسیم نبوت را استشمام می کردم . من به هنگام نزول وحی بر محمد ( ص ) صدای ناله شیطان را شنیدم از رسول خدا ( ص ) پرسیدم : این ناله چیست ؟ فرمود : این شیطان است که از پرستش خویش مایوس گردیده . تو آنچه را که من می شنوم می شنوی و آنچه را که من می بینم می بینی تنها فرق میان من و تو این است که تو پیامبر نیستی… (خطبه/۱۹۲)
  از عدم اغفال خود در رویارویی با کید و شدائد می گوید:
من از همه سیاستمدارترم سوگند بخدا معاویه از من سیاستمدارتر نیست اما او نیرنگ می زند و مرتکب انواع گناه می شود اگر نیرنگ ناپسند و ناشایسته نبود من سیاستمدارترین مردم بودم، ولی هر نیرنگی گناه است و هر گناهی یک نوع کفر است، در قیامت هر غدار و مکاری پرچم خاصی دارد که به آن وسیله شناخته می شود. به خدا سوگند من با کید و مکر اغفال نمی شوم و در رویاروئی با شدائد ناتوان نمی گردم. (خطبه/ ۲۰۰)
  در اعتراض طلحه و زبیر به عدم مشورت حضرت با آنها می گوید:
به خدا سوگند من به خلافت رغبتی نداشتم و به ولایت و زمامداری شما علاقه ای نشان نمی دادم . و این شما بودید که مرا به آن دعوت کردید و آنرا به من تحمیل نمودید . و آنگاه که حکومت و زمامداری به من رسید من در کتاب خدا نظر انداختم هر دستوری که داده و هر امری که فرموده بود متابعت کردم . به سنت و روش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توجه نموده به آن اقتدا نمودم لذا هیچ نیازی به حکم و رای شما و دیگران پیدا نکردم…. (خطبه / ۲۰۵)
  ازعلت اختلاف روایات می گوید:
اینطور نبود که همه اصحاب پیامبر (ص) از او پرسش کنند و استفهام نمایند تا آنجا که عده ای دوست داشتند اعرابی و یا سائلی بیاید و از آن حضرت چیزی بپرسد و آنها پاسخ آنرا بشنوند (و بهره گیرند) اما من هر چه از خاطرم می گذشت از او می پرسیدم و حفظ می نمودم، این است جهات اختلاف مردم در احادیث و علل اختلاف روایاتشان (خطبه/۲۱۰)
  از ظلم های وارده می گوید:
بارخدایا!من در برابر قریش و همدستانشان از تو استمداد می جویم (و به تو شکایت می آورم) آنها پیوند خویشاوندیم را قطع کردند پیمانه حقم را واژگونه ساختند و همگی برای مبارزه با من در مورد حقی که از همه به آن سزاوارتر بودم متفق گشتند و گفتند : پاره ای از حقوق را باید بگیری و پاره ای را باید صرف نظر کنی (و حق خلافت از نوع دوم است) اکنون یا با همین غم و اندوه شکیبائی کن ، یا با تاسف بمیر. من در امر خود نظر افکندم نه یاوری دیدم و نه مدافع و همکاری، مگر اهلبیتم که مایل نبودم جانشان به خطر بیفتد بنابراین چشمان پر از خاشاک را برهم گذاردم . و همچون کسی که استخوان در گلویش گیر کرده باشد آب دهان فرو بردم ، و با خویشتن داری و فروخوردن خشم در امری که از حنظل تلختر و از تیزی دم شمشیر برای قلب دردناکتر بود شکیبائی ورزیدم … (خطبه شماره ۲۱۷)

 

«بارالها به احترام علی(ع)ما را به دردهای علی(ع) آشنا بفرما و در کم کردن غصه های منتقم علی(ع) توفیق روزافزون عنایت بفرما»