سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

بهای بهشت

image_pdfimage_print

انس بن ابی مَرثْه از اصحاب پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) نقل می کند، که حضرت پیامبر موقع رفتن در جنگ حنین بسرعت پیش می رفت و من دنبالش شتابان بودم تا اینکه در وقت ظهر نماز را پشت سر حضرتش نزدیک قدمهای مبارکش بجا آوردم، بعد از اقامه نماز حضرت فرمود: امشب چه کسی ما را حفاظت می کند؟ انس گفت من دیده بانی شما را بعهده میگیرم. حضرت فرمود: سوارشو و نزد من آی. او بر اسب خود سوار شد و خدمت حضرتش رسید. پیامبر فرمود: بطرف این دره برو تا بالای آن قدم گذار و نگهبانی کن و همانجا باش مبادا قبیله هوازن ما را غافلگیر کرده و بر ما شبیخون زنند. انس به دنبال مأموریت خود رفت. هنگام صبح رسول خدا از خیمه بیرون آمد و دو رکعت نماز نافله را اقامه و سپس روبه جمعیت نمود و پرسید: از محافظ و دیده بان خود یعنی انس خبر دارید؟ گفتند ما خبری نداریم. حضرت مشغول نماز صبح شد و چون نماز را سلام گفت و تمام کرد فرمود: مژده که محافظتان آمده. جمعیت همه متوجه دره شدند و به شکاف درختان انبوه دره نگاه میکردند، ناگهان از وسط درختان انس بیرون شد و خدمت پیامبر شرفیاب گردید و گفت: برحسب دستور شما تا بالای دره رفتم همانجا مشغول کشیک و نگهبانی بودم تا صبح طلوع کرد هر دو دره را بررسی کردم کسی را ندیدم. حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آیا در تمام شب هیچ پیاده شده و استراحت کردی؟ انس گفت: خیر جز برای نماز و رفع حاجت پیاده نشدم. حضرت فرمود: بهشت را بر خود واجب کردی و خریدی.