سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

تسکین نابجا!!

image_pdfimage_print

نوبت به عزاداری در هیئت رسیده بود، همه چون داغ دیدگان می نالیدند و گریه می کردند،دوست داشتم به هر نحو ممکن خودم را به عمق واقعه پیوند بزنم و فقط به حادثه تمرکز کنم.
به یاد تل زینبیه و احوالات حضرت زینب(سلام الله علیها) می اندیشیدیم، به لطف خود حضرت منقلب شدم و اشکهایم سرازیر شده بود،دست خودم نبود همچنان می نالیدم و آرام نمی شدم.چند بار احساس کردم دستی به شانه ام زده میشود،امّا نمی خواستم حالم را از دست بدهم، تا این که مورد مخاطب هم نشینم قرار گرفتم، با چهره ی اشک آلود نگاهش کردم؛ نمی توانستم جوابش را بدهم ! شانه ام را فشرد و گفت: “خدا حاجتت را روا کند، این همه گریه میکنی، مریض میشوی ، ناراحت نباش کار دنیا همینه” .
تسکین نابجا و درد افزائی بود.
فضای فکرم بطور کامل تغییر یافت، به یاد مظلومییت حضرت افتادم ، که این هم از نوع دیگرش بود.
بغض عجیبی گلویم را فشرده بود ، که گریه بر مصائب اهل بیت (علیهم السلام) در نظر بعضی ها آن قدر تصنعی شده است که گریه از عمق وجود را به حساب امورات و مشکلات شخصی گذاشته میشود؟!