سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

تنها ترین شاهد …

image_pdfimage_print

گویی تقدیر چنین است که رود مصیبت همچنان جاری باشد . آسیاب کفر ونفاقی که اولین جرثومه های تاریخ به حرکت در آورده اند در هر دوره از ادوار چرخه ی خود ، وجود های آسمانی را در لابلای خود بلعیده و زمین و زمینیان را از فیض وجود آن ها بی نصیب نموده است … الهم العن الجبت و الطاغوت .
آری این روزگار بغض ها دیده و شعله ور شدن کینه ها را بار ها نظاره گر شده است . جریانات غم آلودی که قلب بهترین خلق روزگار جریحه دار آنهاست و در این میان نمک روی جراحت و استخوان روی زخم از طرف برخی مدعیان و دینداران خود حکایتی دیگر است که نه می توان گفت و نه می توان نهفت .
صفاتی از این روزگار گویا ی ظلم های وارده بر سبط اکبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می باشد . همان وجود مقدسی که رنج های مادر را پیش از تولد درک کرده بود ، همان مظلومی که تنها ترین شاهد جریان کوچه و نماز های شبانه و نفسهای خائفانه مادرش بود.
آن وجود نازنین را مادرش با زمزمه های (اشبه اباک یا حسن ) آماده شهادت نموده بود . غریب زیست و مظلومانه صلح کرد . و آنچه صلح خطابش کردند سرکشیدن جام مرگ به خاطر حفظ مصلحت دین اسلام بود . تحمل خرده گیریهای کوته فکران ، و زبان ملامتگران مظلومیت ایشان را چند برابر میکرد . مظلومانه تر اینکه پس از صلح ، دور از هیاهوی حکومت به شهر خاطره های غربت پدر و مادر و جد گرامی اش برگشت و بدست خائن نقابداری که سال ها در کنارش بود ، از رنج غربت دنیا رها یافت .
چه سخت بود صحنه فراق و وداع با برادری که در کنار بالینش زار زار میگریست و آن وجود نورانی پیچیده در درد و زخم رو به ایشان گفت :«لا یوم کیومک یا اباعبد الله »..