سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) و انتخاب روش زندگی

image_pdfimage_print

زندگی و انتخاب روش آن مبتنی بر آموزه های دینی، موضوعی است قابل تحلیل تا در پرتو آن به حیاتی رسیده شود که در طول تاریخ گمشده بشر بوده است و این مساله از روز نخست مورد چالش و بررسی بوده، که در هر دوره ای هر صاحب بینشی ادعایی در این مورد داشته و در پَسِ این ادعا روشی برای زندگی ارائه داده است. اما با روشهای متعدد ارائه شده در انتها واقعیت غیر قابل انکار این است که هنوز بیشترین رقم از بشریت با رنج خود یعنی ناآرامی و بی هدفی دست و پنجه نرم می کنند. لذا باید دید که با اینهمه پژوهش و تحقیق و دادن تئوری برای زندگی مطلوب همراه با آرامش و آسایش چرا فقط آسایش برای بشر فراهم شده و چرا بشر با این آسایش هرشب در جستجوی آرامش روحی و رسیدن به آن خواسته ای تازه فریاد می کند؟
دیدگاههای ارائه شده غالباً فرا دینی و شاید خالی از ارزشهای فطری، چنان سایه بر نوع نگاه انسان انداخته است که انسان بغیر از خودش به هرچیز فکر می نماید و فکر نمی کند که این انسان پیچیده و با عظمت چرا خلق شده و قرار است چه کاری انجام دهد؟ این مخلوقی که از میان مخلوقات برگزیده شده و روح خدایی در او دمیده شده به چه باید توجه کند و عاقبت بکجا باید برسد؟ جالب این نکته است که انسان بعد از احساس درد از روی جهالت دنبال مخدری می رود که دردش را فقط تخدیرمی نماید، و از درمان خبری نیست، در واقع بدنبال درمان نمی رود تا آنرا ریشه کن نماید. برای تسکین دردش روزی بدنبال تجمل رفته و روزی دامن مُد را گرفته و روزی به دَرِ مکاتب و عرفانهای نوظهور رفته و روزی دیگر به فکر تامین آرامش از در آسایش تن وارد شده اما در انتها مطلوبش را نمی یابد. واقعاً مشکل چیست و در کجاست؟ در جواب باید گفت که عنصری بنام کاهلی و سستی و جهل بر این انسان حاکم شده که از اینکه بدنبال مطالعه و تفکر در کتاب قانون و راهنمای خود باشد که او را برای شناخت موجودیت خویش کمک کرده و در مسیر زندگی از اول عمر تا آخرش او را بیمه نماید و در آسایش همراه با آرامش زیست کند، او را مانع شده است. اما حال انسان باید به چه روشی زندگی نماید که در پرتوش بالاترین رنج هم او را نرنجاند و هیچیک از موجهای زندگی او را ناآرام نکند؟ و بعد از رسیدن به آن، فارغ از پرده عصمت و مصرف داروی آرامبخش، برای نگهداشتنش آن هم با طیب خاطر، همه دارائی مادیش را هم هزینه نماید، حتی اگر آسایش ظاهری هم نباشد؟! این نیست مگر فهم بهتر برای حقیقتی عالیتر ازخود ظاهریش وشناخت ماهیت درونی خود و دین ودنیا، که در سایه سار آن به رشد و آرامش درمانگر برسد.
شخصیت ممتازی که مصداق بارز این فهم واعتقاد و بینش بود “امّ المومنین” حضرت خدیجه کبری(س) می باشد. محبوبه پیامبر(ص)”، همان بانویی که با ازدواجش با رسولخدا(ص) ساختارشکنی و قالب شکنی مهمی درجامعه آنروز عصبیت جاهلی پدید آورد و از ورود تا رحلتش برای تاریخ اسلام عنصری حیاتبخش شد چنانچه حضرت رسول(ص) درباره ایشان فرمودند:

«ما قام و لا استقام الدین الا بسیف علیٍّ و مال خدیجه».

و همچنین قرآن نیز خطاب به پیامبر(ص) می فرماید:

«و وجدک عائلا فأغنی» (مبارکه ضحی/۸)

« خداوند تو را فقیر یافت و بی نیاز نمود» که مراد از « بی نیازساختن پیامبر» مال و بخشش خدیجه بود که با معرفتی و اعتمادی که نسبت به امین قریش یافت ، همه زندگیش را برای پیشرفت دین مبین اسلام در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم پیامبرنمود.

با نگاهی به تاریخ ملاحظه میگردد که محرک ایشان برای انتخاب این روش در زندگی و این اقدام بی نظیر، یک سلسله جهات معنوی از جمله راستگوئی، امانتداری و اخلاق پسندیده بود که در”امین” آن روزگار مشاهده میکرد و ایشان برای بودن و همراه شدن با چنین شخصی که وجودش ناآرامیها را قرار می بخشید، برخلاف افکار غلط حاکم بر آن روزگار تمام ثروتش را در اختیارحضرت پیامبر(ص) گذاشت و به تبع اینکارخانه اش برای دیگر مسلمانان نیز پناهگاهی امن گشت. ایشان با توجه شیوه‏ هاى مختلف از جمله: درک موقعیت حساس پیامبر(ص) و رسالت ایشان، ایستادگی در برابر هر ناملایمات جهت تثبیت و گسترش اسلام، دلجوئی و پشت گرمی شدن برای همسر، محیط خانواده را آرام نگاه داشته و امنیت روحى و روانى را براى همسر و فرزندان برقرار و زمینه را براى رشد فضائل اخلاقى فراهم ‏آورد. تا جائیکه بعد از رحلتش رسول خدا(ص) پیوسته جای خالی خدیجه را احساس می‌کرد و با یاد او به خود تسلّی می‌داد. هرگاه او را یاد می‌کرد، می‌گریست و می‌فرمود: «خدیجه! کجا دیگر مانند خدیجه پیدا می‌شود؟»
جا دارد بشر امروزبه زندگی خود از خواستگاه دین نگاهی نو کرده و بجای رجوع به جریان رو به انحراف و انحطاط بنام مدرنیته و گرفتاری در آمال و آرزوهای بلند و ارضانشدنی ، به احوالات این اسوه‌های دینی و پیاده نمودن بینشها وروشها و فرمولهای ایشان مراجعه نموده، و با آگاهی و شناخت، آن مدل از زندگی را انتخاب کند که در پرتو آن استرس و اضطراب از او زایل شده و با پذیرش برنامه های آرامبخش دین، به سعادت و رشدی که فلسفه خلقت انسان است باریابد که کارکرد دین این است و همه تلاشش در این است که انسان را دررسیدن به آن هدف مشخص یاری کند.