سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

حقوق کدامین بشر؟!

image_pdfimage_print

حقوق بشر موضوعی است که سخن راندن در باب آن بصورت عالی صورت میگیرد و در مرحله اعلامیه نویسی زیبا نوشته می شود و شعاردهی در این زمینه با عنوان “تمام ابنا بشر یکسانند و حقوق واحدی” دارند، بسیار خوب اتفاق می افتد، اما در مقام عمل تهی از تعهد شده و مبانی دفاع از کرامت بر پایه درستی نچرخیده وخیلی متفاوت رخ می نماید و براحتی شعارها محو و زایل شده و ضمانتی برای اجرا نمی یابد. پس آنچه امروز بایست بصورت جدی کانون گفتمان محافل مختلف قرار بگیرد و جهت اقدامات عملی زاد و ولد فکری صورت گیرد مسئله و واجب عمل نشده یعنی حفظ کرامت وادای حقوق بشر می باشد.

با رجوع به بیانیه های موجود در آرشیوهای مدعیان این اصل، مشاهده می شود که غایت و ادعای اصلی این قانون و آنانی که درگستره جهان مدعی حفظ حقوق بشر هستند، حفظ کرامت و حقوق بشر است. اما با توجه به اتفاقاتی که در صحنه جهان می افتد، نقض تمامی این قوانین بصورت علنی مشاهده می شود و این سوال ایجاد می شود که کدامین انسان باید حفظ کرامت شده و حقوق کدامین بشر باید حفظ گردد؟
با دقت درنوع رویکرد مدعیان، روشن میگردد که مسئله آپارتاید (تبعیض نژادی) که در بُعد نظری اصلا طرفداری نمی شود و هیچ دفاعی از آن صورت نمیگیرد، اما عملا سیاست رفتاری آنها قرار میگیرد. برای مثال آنجایی که حقوق یک صهیونیست به خطر میافتد، همه بشدت دفاع کرده و او را صاحب کرامت میدانند و تبلیغات وسیعی صورت می دهند و همه آنها حتی قدرتمندترین قدرت پوشالی به کمک او می شتابد، اما زمانیکه هزاران تُن بمب بر سر مردم بی دفاع ریخته شده و زن و مرد و بچه و پیر و جوان، مساجد و بیمارستان و مدارس همه آماج ظلم و جنایت وحشیانه قرار می گیرد، همه ساکت می نشینند، و گهگاهی شاید نظراتی به میان آید، اما جدی گرفته نشده و پشتوانه ای نداشته واقداماتی صورت نمی گیرد. در حالیکه حق حیات از مهمترین و عالی ترین پایه های میثاق نامه حقوق بشر است که اکنون به وجه آسان از مردم بی دفاع غزه و عراق از طرف گروهی خدا نشناس و ظالم گرفته می شود.
پس اگر یک نظام فکری وجود دارد که حتی تمام رسانه ها را برای دفاع از حقی تجهیز میکند، چرا در مورد مسئله رنج آور و دردناک و دلخراش غزه و عراق، حفظ کرامت نمی کند؟ آیا این مردم نامشان بشر نیست یا مفهوم کرامت انسان تابع فرهنگهای مختلف متنوع است؟ آیا نباید فهم واقعی و مشترک در جهان از حقوق بشر وجود داشته باشد؟
آیا صرفنظر از نژاد نباید افراد بشر یکسان دیده شوند و حقوقی یکسان برای آنها متصور شوند؟
آیا مسلمانان خارج از معیار زندگی میکنند و جریان دیگری را طی میکنند؟ واقعا چه معادله ای است؟
آری همه سوالات پاسخ مناسب دارد؛ اما وقت رسوایی صاحبان اختیار و تاثیر گزاران در عدم اقدام به دفاع از حقوق بشر رسیده است. با دید کوتاه هم میشود براحتی ثابت کرد که این متون حقوقی اگر فقط مطالعه شود بر اساس این متون براحتی اینگونه داوری میشود که بجای حفاظت از حقوق بشر، جنایت علیه حقوق بشر و صلح صورت میگیرد، اما چون منطق حاکم زور و غلبه و قدرت است نه دموکراسی _ برخلاف گفتارو شعارها_، و رویکرد این مدعیان هم بسمت صاحبان قدرت هست، لذا مجازاتی هم بر علیه این افعال جنایتکاران در نظر گرفته نمی شود و گفتار و مصاحبه شرم آور آنان بصورت علنی نیز پخش میشود. که باید این خیانتها و جنایتها بر همگان فاش شود. بدلیل دور نشدن از نکته عزیمت بحث شواهدی بر وجود منافع قدرت درزیر پا گزاردن حقوق بشر در این نوشتار طرح نمیشود اما دلایل و براهین روشنی وجود دارد.
حق حیات و حق آزادی شغل، حق آزادی در رفت وآمدها، که در اعلامیه جهانی حقوق بشر ظاهرا به رسمیت شناخته در حقیقت همه و همه با فجیع ترین حالت ممکن از آنها ستانده شده است، حتی حق فریاد را هم گرفته و صدای فریاد آنها را این هجمه جهانی خاموش می کند و هیچ حقوقی و سپری برای آنها قائل نمی باشند.
حال چه باید کرد؟ چه حربه ای در این اوضاع سودمند و کاراست؟ خداوند متعال در قرآن میفرماید:

«وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّهٍ…»

باید قدرتمند شد اما نه تنها خود بلکه بدنه امت اسلامی باید قدرتمند شود، انسان در درون خود قدرتهایی داردکه باید شناخته شده و شکوفا گردد، اگر فرد خود را با ایمان و متکی به قدرت لایزال الهی گرداند و در این راه پایداری و استقامت داشته باشد و هزینه بگزارد، سنت الهی که در این سیر پیروزی حق است بوقوع می پیوندد، و چنانچه بیان گردید فقط وفقط خودباوری، تحقق این سنت الهی را ممکن می کند که اهل سیاست به این روش مجهز شدن به قدرت سخت و نرم میگویند.
ذکر این نکته لازم است که هریک از این قدرتها ابزار مخصوصی نیاز دارد؛ مثلا در مرحله دست یابی به قدرت نرم، انتقال علم ودانش برای ایجاد قدرت مخصوصا قدرت یابی مظلومان، مدیریت اطلاعات و اطلاع رسانی حقیقی جهت افشای وضعیت ظلم حاکم، و تشکیل سمن های فرهنگی برای فرهنگ سازی در ادای حقوق بشر و همبستگیهای نهادی برای رساندن فریاد مظلومان به گوش جهانیان کاربرد اساسی دارد، که تحلیل گرایان سیاسی بر این باورند که اگر در جریان ظلمها، نهضت اطلاع رسانی وارد نشود، برچیده شدن ظلم سختتر می شود و اثر دیگراین اطلاع رسانی این است که دشمن برای اینکه زیر سوال نرود و از خود بدفاع بپردازد، خود مجبور به افشای حقیقت خواهد شد؛ و این قدرت یابی و مجهز شدن نه تنها با روح و مفاد بیانیّه حقوق بشر سازگاری دارد در احیای آن نیز نقش بسزایی دارد و دست قدرت سرکش و ظالم هم قادر به مهارش نخواهدبود، چون تکیه گاه این نوع قدرت الله است و صاحبان این قدرت مردان الهی با پیروی از اولیای الهی.
حال نا امید از این کنوانسیونها و قراردادها که همه فکر میکردند عقلای جهان آن را تدوین کردند و بشر روزی به این تعهدها چشم نجات دوخته بود، باید سخن کوتاه کرد و تلاشی نمود تا تمام مفاد حقوق بشر را که ژرفای واژگان آن سبک جلوه داده شده واز بار نهاده شده بر معانی آن الفاظ چشم پوشی شده عملیاتی شود.
اکنون باید در کنار امیدواری بر ظهور تنها منجی عالم و برچیده شدن ریشه ای ظلم، برای تشکیل هرچه زودتر حکومت جهانی و عدالت گستر آن موعود الهی تلاش بی وقفه نمود و با ظلم به مبارزه برخاست و آمادگی روحی و جسمی برای این امر مهم بدست آورد…

…اَللّـهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فی دَوْلَه کَریمَه تُعِزُّ بِهَا الاِْسْلامَ وَ اَهْلَهُ ، وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ اَهْلَهُ …
اَللهُمَ اِنا نَشکُوا اِلَیکَ فَقَد نَبیِنا صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ الِهِ وَ غَیبَهِ وَلیِنا وَ کَثرَهِ عَدُوِنا وَ قِلَهِ عَدَدِنا وَ شِدَهِ الفِتنَ بِنا وَ تَظاهُرِ الزَمانِ عَلَینا …