سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

حمله ی اهل شک …

image_pdfimage_print

هر کس نسبت به روحیات و حالات ایمانی خود در برابر حق کشی ها، قدرنشناسی ها، شک و تردیدها، کم فهمی و سطحی نگری های دیگران، سکوت را تجربه کرده وحرف های ناگفته ای را در سینه ی خود نگهداشته که ممکن است بعدها فرصت بیان پیدا کند و بازگو نماید یا این فرصت به دست نیاید و تمامی ناگفته ها در سینه را زیر خاک بَرَد.
این نوع اتفاقات برای اولیای الهی به نسبت مقاماتشان به مراتب سخت تر و تلخ تر اتفاق افتاده که منجر به سکوت آنها شده و علم ها و سخنان خود را در سینه نگهداشته و از بیان آن امتناع ورزیده اند. اتفاقات و برخوردهای ناشایستی که در طول زندگی معصومین علیهم السلام هر کدام به نوعی و به عللی با آنها مواجه شده و به سکوت وادارشان نموده است، از جمله ۲۵ سال سکوت حضرت علی(ع) که به فرمایش خودشان به مانند استخوان در گلو و خار در چشم ،آن مقطع زمانی تلخ را سپری فرمودند.

سه علت و عامل اصلی در زمان امام جواد(ع) هم بنا به فرمایش خودشان ، آن بزرگوار را به سکوت مظلومانه کشاند و همانند اجداد گرامیش خاموشی را بر گفتن برخی سخنان، ترجیح دادند، در روایت آمده:

جی‏ءَ بِأَبِی جَعْفَرٍ ع إِلَى مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص بَعْدَ مَوْتِ أَبِیهِ وَ هُوَ طِفْلٌ وَ جَاءَ إِلَى الْمِنْبَرِ وَ رَقِیَ مِنْهُ دَرَجَهً ثُمَّ نَطَقَ فَقَال: «َ أَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الرِّضَا أَنَا الْجَوَادُ أَنَا الْعَالِمُ بِأَنْسَابِ النَّاسِ فِی الْأَصْلَابِ أَنَا أَعْلَمُ بِسَرَائِرِکُمْ وَ ظَوَاهِرِکُمْ وَ مَا أَنْتُمْ صَائِرُونَ إِلَیْهِ عِلْمٌ مَنَحَنَا بِهِ مِنْ قَبْلِ خَلْقِ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ وَ بَعْدَ فَنَاءِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ لَوْ لَا تَظَاهُرُ أَهْلِ الْبَاطِلِ وَ دَوْلَهُ أَهْلِ الضَّلَالِ وَ وُثُوبُ أَهْلِ الشَّکِّ لَقُلْتُ قَوْلًا تَعَجَّبَ مِنْهُ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ الشَّرِیفَهَ عَلَى فِیهِ وَ قَالَ یَا مُحَمَّدُ اصْمُتْ کَمَا صَمَتَ آبَاؤُکَ مِنْ قَبْل‏»

پس از فوت حضرت رضا (ع)، جواد الائمه علیه السّلام را که کودکى بود به مسجد پیامبر آوردند یک پله بر فراز منبر رفت و شروع به سخنرانى کرده فرمود:

«من محمّد بن على هستم من جوادم من نژاد اشخاص را در پشت پدران مى‏دانم من از پنهان و آشکار و عاقبت کار شما آگاهم این دانش را خداوند عنایت کرده به ما قبل از آفرینش تمام جهانیان و بعد از نابود شدن آسمانها و زمین اگر غلبه ی اهل باطل، قدرت و حاکمیت اهل گمراهان و حمله ی شکاکان نبود سخنى را می گفتم که موجب تعجب گذشتگان و آیندگان می شد در این موقع دست روى دهان خویش گذاشت فرمود: محمد ساکت باش همان طور که آباء کرامت سکوت کردند».

اساساً اهل باطل و گمراهی، دولت و حکومتی دارند و طبیعت و هدفشان مخالفت با امام و عدم اطاعت از ایشان است، که حضرت امام جواد (ع) در مورد آنها چیرگی و حاکمیت به کار برده، اما آن گروه که بیشترین ضربه را به امام می زند اهل گمراهی و باطل نیستند بلکه اهل شک بوده که امام نه تنها آنها را در کنار باطل و گمراهی نام برده بلکه در مورد آن گروه از کلمه «وثوب» به معنای «حمله»، استفاده فرموده است. آری اهل شک همان اهل اطاعت و موافقان به امام هستند اما با شک خود در علت سکوت امام سهیم می شوند.

سه ویژگی مهم برای اهل شک می توان برشمرد که این ویژگی ها باعث می شود آنها در مقابل حق و حقیقت شک کرده و قدرت پذیرش آن را نداشته و با شکاکیت، حمله ای به ساحت امام کرده و سکوت را بر ایشان تحمیل نمایند از جمله:

• عدم فهم مسائل
• عدم تحلیل مسائل(اهل تفکر و تعقل نبودن)
• سطحی نگری به مسائل (معتقدان ضعیف و اهل علم و تحقیق نبودن)

این روحیات اهل شک، اقتضا کرده و آنان را آماده ی شک در برابر حق می کند، آنان به درستی فهم نکرده قدرت تحلیل نداشته و فقط لایه ی رویین و ظاهری از حق را می بینند و سپس در آن شک می ورزند، و شاید آنچه را هم نفهمند نپذیرند. نکته ی مهم در مورد علت سکوت امام در برابر این گونه افراد این است که هرچند از طرف این افراد، حق نیز مورد پذیرش قرار گیرد، اما چون کم عمقی و کم ظرفیتی اینان که با اشاره ای ایمان خود را ممکن است از دست دهند، امام سکوت فرموده و با آنها سخنی عمیق و مهم نمی گوید.
این گونه افراد، آزار دهندگان غیر مستقیم و داخلی امامان هستند که بیشترین درد و مظلومیت از سوی آنان، متوجه امام می گردد. ناگفته نماند که شک خود پلی برای رسیدن به یقین است اما توقف در آن و عدم حل مسائل مورد شکّ، امام را به سکوت واداشته و امام از گفتن گفتنی ها علیرغم علم بیکرانش امتناع می ورزد.

و این سکوت امروز هم به نوعی متوجه حضرت ولیعصر ارواحنا له الفداء می باشد. و بایست به چنان ایمانی باریافت و به گونه ای رفتار کرد که لایق دیدارش شده و سکوت امام را شکسته و ایشان را به سخن واداشت، تا ایشان دردهایش را بازگو نماید و حرف ها و رنج هایش شنیده شود، و بگوید آنچه از ناگفته ها از خود و آباء و اجدادش دارد. و جالب اینکه بالاتر از این مقام هم بودند و هستند کسانی که حرف هایی که امام با سکوتش بیان می فرماید را می شنوند و اطاعت می کنند و باید چنین بود و چون مالک حرف های پشت سکوت امام را شنید و حس کرد که حضرت علی (ع) فرمودند:

کمیل لایق است که با او سخن گفته شود اما مالک نگفته، خود می داند که من چه می خواهم بگویم

آن شب که ترا دیدم در حلقه ی رندانت از چشم تو پیدا بود با من سخنی داری

اگر از بُعد دیگر به این فرمایش امام جواد (ع) نگاه شود، نکته ی آموزنده دیگر هم وجود دارد که با الگو گیری از آن بزرگوار می توان به فضایل سکوت نیز دست یافت، و آن نکته، تأکید به سکوت در برابر سه گروه از افراد می باشد، حفظ اسرار و سکوت در جایی که احتمال شک و یا عدم قبولی سخن هست و نیز سکوت در برابر اهل باطل و گمراهی را از این فرمایش امام جواد (ع) می توان مورد استفاده قرار داد ، چرا که سکوت، خود مرحله ای از رشد است مخصوصاً زمانی که قدرت بیان وجود داشته باشد اما سکوت برگزیده شود. که در این روایت “حمله ی اهل شک” بسیار نکته وزین و مهمی است زیرا حمله ای است که مظلومیت امام را بیشتر می کند.

images.jpg1