سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

خطرات چُرت غفلت

image_pdfimage_print

یکی از عوامل لغزش های انسان در مسیر دینداری، “چرت غفلت” می باشد. چرت به حالتی گفته می شود که انسان در آن حال از خود و محیط پیرامونی خود بی خبر گشته و تصمیم گیری های ناصواب در چنین لحظاتی اتفاق می افتد و با خواب متفاوت می باشد.
لذا ضمن اینکه دین اسلام برای خواب جایگاه ویژه ای قائل است، به همان میزان چرت غفلت را مذموم خوانده و از آن نهی کرده است.
این لحظات از منظر صحیفه سجادیه، “سنه الغفله” می باشد، که امام سجاد(ع) از این حالت به خدا پناه برده و در دعای هشتم صحیفه در کنار شمردن رذایل دیگر، چنین دعا می‌فرماید:

« اللَّهُمَّ إِنیِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَیَجَانِ الْحِرْصِ، وَ سَوْرَهِ الْغَضَبِ، وَ غَلَبَهِ الْحَسَدِ، وَ ضَعْفِ الصَّبْرِ، … و “سِنَهِ الْغَفْلَهِ”ِ… »

زمان غفلت انسان لحظه شکار او توسط شیطان می باشد و در حقیقت بذرپاشی و تخم گذاری شیطان، زمان غفلت انسان صورت می گیرد.
باید توجه داشت که در دو حالت است که انسان به چرت غفلت مبتلا می شود:
۱_ در تلاقی چرت غفلت با هیجانات عاطفی
۲_ در تلاقی چرت غفلت با لحظات تصمیم گیری و مأموریت
از مصادیق چرت غفلت در لحظهٔ هیجان عاطفی، بوجود آمدن غضب و شهوت می باشد.
و از مصادیق چرت غفلت در لحظات تصمیم گیری، عقب انداختن کارها و به تاخیر انداختن امور می باشد.
مثالهای تاریخی در روشن شدن موضوع، کمک بسزایی دارند:
زهیر از جمله اشخاصی بود که این نکبت را بوجود خود راه نداد. او از زمان خروج امام حسین(ع) از مکه، با فاصلهٔ معینی از امام حرکت می کرد، هرچند زهیر در خلاف و باطل بود اما در این مسیر کوچکترین غفلتی از خود نشان نداد و با دقت تمام حرکت می نمود، و یکی از دلایل عاقبت بخیری این شخص همین خصلتش بود که هنگام طلبیدن امام نیز چرت غفلت نداشته با بیداری تصمیم گرفت و دعوت را پذیرفت و از جمله فدائیان عاشورا شد.
اما شخصیت منفی صاحب این خصلت، “زبیر” پسر عمّ حضرت زهرا(س) بود، که لحظه چرت غفلت او در زمان گرفتن بیت المال از علی(ع) بوقوع پیوست و او را به نکبت انداخت.
نمونه دیگر، نحوه رفتار و کردار و برخوردهای اسرای کربلا که بعد از عاشورا بزرگترین انقلاب را بوجود آوردند، حالت بیداری و عدم چرت غفلت آن یگانه های دوران بود، بطوریکه خود دشمن از عملکرد آنان متأثر شده و اعتراف کردند که علیرغم شکنجه های فراوان هیچگونه رفتاری ناشایست و دور از ادب وحکمت از هیچ کدامشان سر نزد و بدین ترتیب هیچ آفتی این کاروان نور را نگرفت.
اوج یقظه و بیداری در رفتار و گفتار امام سجاد (ع) نیز مثال زدنیست، آن هنگام که قرار بود با ورود اسراء در دربار یزید، بزم عیش و عشرت برپا شود.آنان که در میان کلام امام سجاد(ع) با توطئه ای اقامه اذان نمودند،امام سجاد(ع) با شنیدن این فراز از اذان:

«اشهد ان لا اله الا الله»

فرمود:

«موی من، پوست من، گوشت من همه شهادت به یگانگی خدا می دهند»

و با اینکار خواست مردم را متوجه آسیب دیدگی جسمی خود فرماید.
و سپس با شنیدن این فراز:

«اشهد ان محمداً رسول الله»

حضرت عمامهٔ خویش را به وسط مجلس انداختند و فرمودند:

ای ملعون اگر بگویی محمد جدّ تو است که دروغی بیش نگفتی، و اگر بگویی جدّ من است، آیا با نوهٔ رسول خدا چنین رفتاری شایسته است؟
و بدین منوال اولین اختلاف در دربار یزید ما بین بزرگان ایجاد شد و یزید برای جمع کردن افتضاحات خود، چنین اظهار داشت که سه خواسته ی آنها را اجابت خواهد کرد، و سپس به سمت مدینه رهسپارشان خواهد نمود.
باز امام سجاد(ع) در نهایت یقظه و مبرّا از چرت غفلت در اولین خواسته فرمودند:

 

«…أَنْ تُریَنی وَجْهَ سَیِّدی وَ مَوْلایَ وَ أَبی، أَلْحُسَیْنِ فَأَتَزَوَّدُ مِنْهُ وَ أَنْظُرُ الَیْهِ وَ أُوَدِّعُهُ…»

«اینکه ببینم روی آقا و مولای و پدرم حسین را تا “زاد و توشه برگیرم” و “نظارت کنم” و “وداع نمایم”»؛

که این فرمایش حضرت را بدلیل اینکه عواقب شومی برای دربار یزید داشت برآورده نکردند، چون قبلاً با در معرض مشاهده گذاشتن “سر مبارک” حضرت و عکس العمل امام سجاد(ع)، رسوایی دامنشان را گرفته بود، لذا دیگر بار نمی خواستند در بین مردم و درباریان افتضاحاتشان بیش از پیش آشکار گردد.
اما دوخواسته دیگر این بزرگواران را که امام با مشورت با عمه شان حضرت زینب (س) طرح کرده بودند، عملی شد، و بدین ترتیب با به هم ریختن برنامه های دشمن پیروزمندانه اما با نهایت غم و خون دل، به مدینه بازگشتند.
و این برخوردهای امام در مقطع حساس که ناشی از حالت هوشیاری و اوج شور و شعور بود، درسی هست برای تمامی عزاداران و ارادتمندان و زائران اربعین امام حسین(ع) که این صفت و حالت رذل را از خود دور ساخته و شکار شیطان و کابینهٔ او نشوند، که در غیر اینصورت چه نتایج غیر قابل جبرانی برای انسان باقی می گذارد.
ابلیس بهترین انسان شناس و به صورت سازماندهی شده و ویرانگر، نقش فرماندهی خود را پیش می برد و جوامع انسانی را به بدبختی می کشاند، یکی از کابین های شیطان، شیطانی بنام “هِفاف” است، هفاف مامور اذیت انسان در بیابان ها و سفرهاست که در لحظات چرت غفلت انسان در سفر، قصد به دام انداختن انسان را دارد که ذکر موت از جمله عوامل عدم چرت غفلت و رفع ترفندهای شیطان و اعوان آن است که با کمک آن ذکر می توان در نهایت شور، با شعور تمام تصمیم گیری کرد و به هدف رسید و از خطرات چرت غفلت که می تواند انسان را در مقابل ولیّ زمانش قرار دهد، در امان ماند.