سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

خود دانی!!

image_pdfimage_print

خداوند متعال در قرآن برخوردهای مختلفی با انسان دارد:

 

♦گاهی او را نوازش می کند و آرامَش می نماید…
  ♦گاهی مژده می دهد و خوشحالش می کند…
  ♦گاهی بیشتر خود را می شناساند و شوقش را مضاعف می کند…
  ♦گاهی او را به تعقل و تفکر وا می دارد…
  ♦گاه از او سوال می کند و گاه به سوالش پاسخ می دهد…
  ♦گاهی دعوت به صبرش می کند، گاهی دعوت به جهاد و مهاجرت…
  ♦گاهی دعوت به روی برگرداندن و گاهی فضل و احسان و انفاق…
  ♦گاهی دعوت به ملایمت و گاهی دعوت به تندی و فریاد…
  ♦گاهی می ترساند و می گریاند، گاهی آغوش بازش را نشانش می دهد و می خنداندش…

آری در حالات مختلف این معبود بی همتا با عبدش سخن می گوید که در هر کدام از این حالات جای تأمل و درنگ است، چرا که هدایت و نکته تربیت مهمی در خود دارد. یکی از این حالات که به هیچکدام از برخوردهای فوق شباهتی ندارد و کاملاً برخورد متفاوتی است، برخورد سرد خدا با بنده اش در این آیه می باشد:

 

«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً»

«ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا کفران کند»

(سوره انسان آیه /۳)

در این آیه خداوند متعال به دو موضوع مهم اشاره فرموده: هدایت و اختیار.

عبارت«هدیناه» اشاره دارد به هدایت خدا که به نظر، هم شامل هدایت تکوینی می گردد و هم تشریعی، و «امّا شاکراً و امّا کفوراً» اشاره به مختار بودن بنده است که ای انسان تو صاحب اختیاری که کدام راه را بر خود برگزینی. یک نوع برخورد خشک و سخن خالی از احساس، تا انسان خود به صورت آزاد و در نهایت اختیار ،تصمیمش را گرفته و مسیرش را تعیین نماید. به عبارت دیگر خداوند در این آیه در نهایت کرامت بخشی به انسان و رعایت اختیار او، در حالت کاملاً عادی، نوعی اتمام حجت بر بنده اش فرموده است.

“شکر” در مقابل کفر و به استفاده ی مناسب از نعمت ها اطلاق می گردد. هدایت نعمت بزرگی است که خداوند متعال برای بندگان از راه های مختلف عنایت فرموده است، از طریق قرآن، پیامبر، امام؛

و شکر نعمتِ “هدایت”، قرار گرفتن در مسیر بندگی با اطاعت و سر تسلیم فرود آوردن در برابر اوامر الهی است و خروج از آن و ناسپاسی از این نعمت ، یعنی کبر و مرتکب شدن به بالاترین درجه از کفر، زیرا در آیه از کلمه«کفور» که صیغه مبالغه می باشد، استفاده شده است.

داشتن “کبر” و خودخواهی از ریشه های کفر بوده و انسان را از مسیر عبودیت و شکر منحرف ساخته و به ناسپاسی و کفران می کشد، پیامبر (ص) می فرمایند:

«ای ابوذر! هر کس بمیرد و در دلش ذره ای تکبر باشد، بوی بهشت را استشمام نمی کند؛ مگر این که پیشتر توبه کند. عرض کرد: ای رسول خدا، من زیبایی را دوست دارم، حتی دوست دارم بند تازیانه ام و دوال کفشم زیبا باشد. آیا از این حالت بیم کبر و خودپسندی می رود؟ فرمود: دلت را چگونه می یابی؟ عرض کرد: آن را شناسای حق و آرام گرفته بدو می یابم. فرمود: پس این حالت، کبر نیست، بلکه کبر آن است که حق را فرو گذاری و به ناحق رو آوری و به مردم با این دید نگاه کنی که هیچ کس آبرویش چون آبروی تو و خونش چون خون تو نیست». و سه مورد از کمترین اثرات کبر که انسان را کفور می کند عبارتند از:

  ♦نشناختن حق
  ♦انکار حق
  ♦خوار شمردن مردم

لذا قرآن در جای دیگرآماری از افراد شاکر را چنین بیان فرموده است:

« قلیل من عبادِىَ الشَّکور»

یعنی تعدادکمی از بندگان، شکر کامل را به جای می آورند و دربقیه ی آنها درجه ای از کفر وجود دارد ، و طبق آیه ی مورد نظر، هرکس شاکر نباشد کفور است و در منزل کفر اقامت گزیده که قطعاً بد منزلگاهیست. کفران نعمت عواقب خطرناک دنیوی و اخروی در پی دارد، از جمله: از دست دادن نعمتها، دورشدن از رحمت خدا، حیرت، سرگردانی، فریفته شدن و غرق شدن در دنیا و مافیها، دشمنی با خدا و اولیاء خدا، که همه و همه فرجام شومی برای انسان رقم می زنند، اما در اثر شکر و استفاده ی صحیح از نعمت، در سبیل هدایت قرار گرفته و در نهایت امن و ایمان به سر منزل مقصود یعنی سعادت و نیک فرجامی خواهد رسید.

“ولایت” سبیل خداست که انسان را به سوی آن رهنمون گشته، در طول تاریخ آنانکه ناسپاس این نعمت بزرگ شدند و سر جنگ و مخاصمه داشتند، کفران نعمت کرده و خود را از سلک شاکران بیرون و در ردیف کافران جای دادند، و با این کفر نه تنها خود، بلکه بسیاری از انسانها را هم به ورطه ی تباهی و فساد کشاندند و ولیّ خدا را که برای هدایت و خوشبختی دنیا و آخرت انسان گزینش شده بود، از جایگاه و حقّ خود دور ساختند. امروز نیز اگر در پی شکر نعمت بزرگ ولایت برنیاییم کفران نعمت کرده و خدا نیز این نعمت عظمایش را از ما دریغ نموده و با طول غیبت، ما را از بهرمندی از سبیل نجات محروم خواهد ساخت، و این محرومیت خود ساخته به جز برگشت و انابه و شکر در مسیربندگی تمام نخواهد شد.