سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

دردهای روحی حضرت زهرا (س) (۳)

image_pdfimage_print

در دو مطلب گذشته قسمتی از غم و غصه های حضرت زهرا (س) تحت یک جمله از خطبه حضرت و رفتارهای دهگانه با استفاده از این جمله بیان گردید، یکی از این رفتارها که بیشترین سهم را از به وجود آوردن دردهای حضرت دارد، رفتار متقلبانه است.
اگر رفتارها صادقانه و شائقانه و مشتاقانه نباشد حضرت را بیقرار کرده و مظلومیتش را بیشتر می کند، و اگر عدم ارتباط صادقانه و مورد پسند حضرت نباشد امروز هم امام زمان (عج) تنها خواهد شد و ناله و آه و چاه خواهد بود تا بعد از گذشت قرنها باز شود و از دردهای علی(ع) بگوید.

آخرین رفتار استفاده شده از جمله حضرت رفتار متقلبانه بود، این رفتار دقیقاً زخم نیزه و شمشیر را بر روح و جان حضرت زهرا (س) زد.

رفتار متقلبانه یعنی:

• فردی در عین دانستن ارزش و بهای چیزی، قصد دارد و تمام تلاشش را می کند تا آن را عوض کند.

• یا دارا شدن و ارزش دار شدن چیز بی ارزش بوسیله ی تقلب

• در یک معنی دیگر سلب یک تعهد مهم یا بزرگ بوسیله ی فریب و تلبیس

و تفاوت تقلب با فریب در این است که در فریب ممکن است فرد فریبکار به ارزشی دست یابد و ممکن است نیابد، اما با روش تقلب ، قطعاً به آن ارزش رسیده می شود و یا فریب مقدمه ی تقلب می باشد.

آنها ارزش و موقعیت الهی اهل بیت (ع) را می دانستند، و علم به جانشینی آنها داشتند، در مورد پیامبران قبلی چنان نبود، ولی برای اهل بیت چنین مقامی از طرف خدا تعریف شده بود و این را همه می دانستند و پیامبر در طول عمر چندین مرتبه به انحای مختلف بیان کرده بود «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی »، اما جمع شده بودند که این مسیر را تغییر دهند و ولایت را حذف و جنس تقلبی به مردم عرضه بدارند. همان ها که بارها می خواستند شخص پیامبر را ترور کنند اما موفق نشده بودند.

سه عامل اصلی در ایجاد رفتار متقلبانه نقش دارد:

انگیزه ، یعنی علاقه و شوق به انجام کار
فرصت،در عرب به مدت زمانی که آب را برای آبیاری در اختیار یک باغ یا مزرعه قرار می دهند فرصت می گویند.
توجیه، موجه ساختن و مشروع جلوه دادن کار

این سه عنصر یعنی انگیزه کار خلاف، فرصت کار خلاف و توجیه کار خلاف، باعث می شود رفتار متقلبانه از انسان سر زده و به نابودی خود و یک جامعه باعث گردیده و حتی قرنها اثرات این رفتار باقی بماند. برای روشن شدن این موضوع به رفتار چند شخصیت در صدر اسلام اشاره می گردد:

شخصیتهای اول و دوم ابوبکر و عمر هستند . اولین خطری که ابوبکر و عمر بدان گرفتار شدند، علاقه به فال و فال گیری بود. عمردر سن ۱۸ سالگی در سفر تجاری به سراغ فالگیری رفته و از وضعیت خودش سؤال کرد، او گفت: انت امیر العرب و الروم و الفرس؛ تو امیر عرب و روم و فارس خواهی شد، و این زمانی بود که از اسلام و دین و پیامبر خبری نبود و در جاهلیت به سر می بردند و آب آلوده می خوردند و … و نیز ابوبکر در مواجهه با طالع بین مسیحی وقتی از آینده اش سؤال کرد، به او گفت: شخصی ظهور خواهد کرد که تو اول وزیرش خواهی شد و سپس خلیفه خواهی گشت.

• اما چرا این اتفاقات می افتد؟
• چه نیازی به طالع بینی وجود دارد؟
• آیا چنین سفارشاتی وجود دارد؟

آنها علاقه و انگیزه به این امور داشتند و از طرف دیگر از شخص پیامبر شدیداً نفرت داشته و چون چنین آینده بینی هم برایشان شده بود، انگیزه ی کافی برای این کار یافته بودند، لذا چنین شد که شکل گیری شخصیتشان با این علایق صورت گرفت و برای رسیدن به هدفشان، اسلام دروغین آوردند و ادعای اسلامیت کردند و حتی یکی از آن دو یار غار پیامبر شد، نمایش نماز شب خواندن می دادند و دخترانشان را به ازدواج پیامبر درآوردند، و چون در هر امری پیامبر(ص) علی (ع) را جانشین معرفی می کرد، بدین ترتیب کینه و حسدشان بیشتر و بیشتر شد، و چون پیامبر نیز به دلیل رسالتی که بر دوش داشت آنها را افشا ننمود، این رفتارها، مقدمه بر رفتار متقلبانه ی آن دو در مورد پیامبر و دخترگرامیش حضرت زهرا (س) شد.

نا گفته نماند که امروز نیز این برنامه ها وجود داشته و برای از بین بردن عقاید حقه شیعه و سود و منافع شخصی سودجویان مورد استفاده قرار می گیرد و آسیب های جدی برای آنهایی که به دنبال فال و فالگیری و طالع بینی هستند در پی دارد، حال آنکه مکتب اسلام به طالع بینی هیچ توصیه ای نداشته و طالع بینی را قابل اعتنا و اعتماد نمی داند.

پس انگیزه و علاقه به کار ضد دینی یک عامل برای رفتار متلقبانه است، انگیزه به ریاست، انگیزه به شکم پرستی، انگیزه به قدرت ، انگیزه به محبوبیت اجتماعی، مال دنیا و…

عامل دوم رفتار متقلبانه فرصت است،آنها به دنبال فرصت بودند. تا پیامبر بود فرصتها را از دستشان گرفته بود. شخصیت دیگر که هم انگیزه موقعبیت خواهی داشت و فرصت بدست آورد “ابوعبیده جراح” بود. وقتی حضرت علی (ع) مشغول کفن و دفن پیامبر شد، این شخص فرصت یافته و در سقیفه حاضر شد.این شخصی بود که در راه پیامبر پسرش را کشته بود اما انگیزه و علاقه به ریاست به این مرحله کشاند. ابوبکر به او فرصت داده بود و برای او نیز انگیزه ریاست و قدرت و سپس فرصت پیدا شده بود، موقع خروج او از سقیفه، علی (ع) فرمود: ابو عبیده می ترسم گذشته درخشانت را بر باد دهی ،که او با یک توجیه غلط در جواب علی(ع) گفت: ای کاش زود می گفتی ، بیعت انجام شد و تمام گشت.

حارث بن هشام نیز که فرصت و انگیزه ی قدرت و ریاست، یافته بود، شخصیت دیگری برای این رفتار است. او نیز جزو سقیفه نشینان شد. پیامبر این شخص را در روز احد لعنتش کرده بود، اما ابو عبیده با او همدست شده و هر دو در سقیفه هم نشین شدند و برای سرنوشت اسلام خط و مشی تعیین کردند.

شخص دیگر مغیره بن شعبه است. او کسی بود که در سال سوم هجرت مسلمان شد، بدین صورت که به مجموعه ی خانواده خیانت کرده و تحت تعقیب بود خود را به محضر پیامبر رحمت رساند و با لااله الله ظاهری به دین اسلام وارد شد، این فرد به هیچ آدابی مقید نبود و قدم و دستهایش در جاهای دیگر رفت و آمد داشت، برای این شخص هم که انگیزه ی لازم در وجودش بود نیز فرصت ایجاد و جزو سقیفه نشینان شد و سپس کار خود را با عنصر توجیه که سومین عامل رفتار متقلبانه است موجه جلوه داد.

لازم به ذکر است که در توجیه رفتارخلاف نه تنها توجیه گر بلکه شنونده توجیه و مخاطب توجیه نیز نقش دارند، لذا اگر توجیه رفتار متقلبانه از روی حماقت مردم مورد پذیرش قرار گیرد، اینکار انجام خواهد یافت و گرنه این عمل اگر با مخالفت مردم روبرو گردد، در این صورت بروز نخواهد یافت. پس مردم نیز در این رفتارها سهم بسزایی دارند و حضرت زهرا (س) هم به همین دلیل با عتاب و سرزنش با آنها برخورد نمود و در صحبتهایش رو به زنان انصار از بی کفایتی و حماقت مردان آنان شکایت نمود.

از دیگر توجیهات آن ملعونان این بود که چون ابوبکر پیر است و علی جوان لذا علی برای خلیفه شدن فرصت دارد اما ابوبکر نه، پس ابتدا ابوبکر خلیفه شود تا آرزو بدل نماند… در حالیکه:

• آیا این توجیه قابل قبول است؟
• آیا غدیر را ندیده بودند؟
• وحی خداوند را با چه توجیه کردند؟
• مردم با جهل و حماقت چه نقشی در این غصب ولایت داشتند؟
• انسان به چه دلیلی باید رفتار متقلبانه داشته باشد ؟

و این شد که خلافت به دست نا اهلان افتاد و چه فسادها و جنایتها و ظلمهایی که انجام شد، برای نمونه بخاطر عدم زکات دادن اولین آدم سوزی توسط ابوبکر اتفاق افتاد. آنان با این رفتار هر زمان ضربه ای به اسلام زدند و چون خود به کار خلاف خود آگاه بودند ابوبکر در آخر عمرش به خاطر خلاف هایش بیقرار بود اما کار از کار گذشته بود و نمی توانست جبران نماید.

ولی راهکارهایی هم وجود دارد که می تواند انسان را از این رفتارهای غلط و مهلک دور کند، بدین ترتیب که اگر انسان از سه صفت بتواند نجات یابد، انگیزه هایش الهی خواهد شد:

۱– تکبّر: که از بیماری و صفات و ویژگی های شیطان است.
۲- حرص: بیماری حضرت آدم بود، که هرچند به بهشت حریص بود و قصد جاودانه ماندن در بهشت را داشت، اما منجر به هبوط و زمینی شدنش شد، این بیماری در انسان طوری هست که به نسبت گذشت زمان حریص تر شده و بسیار خطرناک است.
۳- حسد: که از ویژگی های فرزندان آدم است. و این بیماری در حوزه ی خودی ها و داخل دوستان بیشتر به وجود می آید و عامل تخریب روابط و ایجاد رفتارهای غلط و متقلبانه است که نتیجه اش کفر و درد و رنج و جراحت اولیای الهی و آنگاه حذف اولیای الهی از جامعه و هلاکت خود و امت می گردد.

و داشتن رفتار صادقانه و تثبیت خود در مسیر ولایت که بودن در این مسیر لباس سفید پوشیدن است و مراقبت بیشتر می خواهد، انسان را از افتادن و انجام کار متقلبانه نجات خواهد بخشید و انگیزه و فرصت کار الهی را خواهد یافت که هیچ توجیهی برایش لازم نیست.

برگرفته از برنامه هیئت مشتاقان ظهور _ ایام فاطمیه اسفند ۹۴