سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

راهکار نبوی برای مدیریت اقتصاد خانواده

image_pdfimage_print

اقتصاد واژه ای است که د ر لغت به معنای میانه روی و پرهیز از افراط است «وَاقْصِدْ فی مَشْیِک» و در اصطلاح به معنای ثروت و دارائی نیز بکار برده می شود ولی بیشتر دراعتدال در هزینه های زندگی استعمال می شود.
انسان در طول زندگی خویش با توجه به نیازهای خود درصدد برطرف نمودن آنها با کمترین هزینه هاست و چون از زیربنائی ترین مسائل زندگی اقتصاد می باشد، باید توجه ویژه ای به این مسئله نمود و برای مدیریت صحیح در این زمینه دقت بسیاری کرد. در دین مبین اسلام سفارشهای ویژه ای برای مدیریت آن به عمل آمده است؛ چراکه اقتصاد نه تنها از جهات مادی و تامین امکانات مادی اهمیت دارد بلکه به تبع آن پیوندی محکم با مسائل اخلاقی و رفتاری و ایمانی دارد، لذا اگر کوچکترین نهاد جامعه با فقر اقتصادی روبرو گردد در بیشتر مواقع و در اکثریت موارد توانائی و مهارت انجام رسالت در زمینه های مختلف کاهش یافته و حتی به نارساییهای مرگباری چون بی ایمانی گرفتار می شود و روی همین اصل است که رسول اکرم(ص) در روایتی فقر را عامل افتادن به کفر معرفی می فرماید: +

«کادَ الفَقرُ أن یَکونَ کُفراً»

«فقر و نداری انسان را در آستانه کفر قرار می دهد» .

اما پیامبر رحمت انسان را در گیر و داربا مسائل پیچیده تنها رها نکرده و راههکارهای عملیاتی در این زمینه نیز بیان فرموده اند که به چند روایت بسنده میگردد، حضرت فرمودند:

«ما أخافُ عَلى امَّتِی الفَقرَ ولکِن أخافُ عَلَیهِم سوءَ التَّدبیرِ»

«من بر امّتم ، نه از فقر، که از برنامه‏ریزى نادرست، بیم دارم».

 

« حسن التّدبیر مع العفاف، خیر من الغنى مع الإسراف»

«تدبیر نیکو با عفاف، بهتر است از ثروت با اسراف».

 

« من اقتصد أغناه اللّه، و من بذّر أفقره اللّه… »

« آن کس که در گذران زندگی اش میانه روى پیشه کند، خداوند، غنی می سازد؛ و هر که ریخت و پاش کند، خداوند،فقیرش گردانَد…».

با توجه به فرمایشات حضرت پیامبر(ص) این نکته بدست می آید انسان همیشه باید راه تعادل وکفاف در زندگی درپیش گرفته و در هیچ موردی از عدل و اندازه و میزان طغیان نکند چراکه سنگین شدن یک کفه ترازو نشان دهنده افراط در آن مورد است و آغاز انحرافات و رسیدن به عدل و مقتصد بودن در امور زندگی طبق فرمایش ایشان بوسیله تدبیر و برنامه ریزی احسن که عفاف هم در آن نمود داشته باشد امکان خواهد داشت و کلام آخر اینکه آن بزرگوار در دعایشان چنین به خدا عرضه می داشتند:

«اللّهُمَّ بارِک لَنا فِی الخُبزِ و لا تُفَرِّق بَینَنا و بَینَهُ؛ فَلَولَا الخُبزُ ما صَلَّینا و لا صُمنا و لا أدَّینا فَرائِضَ رَبِّنا»
«بار خدایا! براى ما در نان، برکت قرار ده و میان ما و آن، جدایى مینداز. اگر نان نبود، ما نماز نمى‏خواندیم و روزه نمى‏گزاردیم و واجب هاى پروردگارمان را انجام نمى‏دادیم».