سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

سالروز تولد با غمی پنهان و دلخراش

image_pdfimage_print

سامرا بهشتی گمشده در حزن و پنهان با غبار و خاک ظلم و تجاوزهاست. اتوبوس توقف کرد همه با یک حالت نگرانی گفتند اینجا سامراست!! مدیر کاروان مدت زمان توقف و زیارت و توصیه های لازم را گفت و پیاده شدیم. باورم نمیشد اصلا نشانی از شهر وجود نداشت! پشت سر جمعیت به سمت حرم حرکت میکردم. مسیری چند کیلومتری که دو دیوار بتونی به ارتفاع ۳ متر در طول مسیر آنرا احاطه کرده بود، البته محل گذر از داخل یک راهرویی بود که با سیم خاردار پوشیده شده بود. انگار واقعا به ملاقات زندانی میرفتیم!!!
القصّه… آه سوزناک دل حین داخل شدن به صحن، گویای تصویری است که نظاره گرش بودیم. یک ساختمان کوچک که چند ستون در مقابلش داشت. جاهای بمب گذاری شده کاملا مشخص و دور ۴ قبر شریف نرده ای از چوب و پارچه ای تیره رنگ کشیده شده بود… به یقین که گذرگاه اوست و او به اینجا بیشتر از هرجا سر می زند…
جان به فدای زائر غریب این مکان مقدس و لعن بیشمار بر دشمنان این خاندان پاک و طاهر باد…
از ادامه تعریف خاطره ی آنروز معذورم و ناتوان، فقط قصد و نیت تجسم مکانی بود که امسال هم امام زمانمان درسالروز ولادت پدر بزرگوارشان به آن مکان پر غصه ودردناک و غریب به زیارت ایشان مشرف می شوند مکانی که خدّامش هم با آنکس که خدّامی ضریحش را می کنند غریب و بیگانه اند.
غرض از این خاطره مکدر کردن دلها در روز ولادت نیست، اما این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت؟ نکند در غصه های وارده بر قلب نازنین حضرت حجت در سالروز ولادت پدر بزرگوارش نقشی داشته باشیم؟ چگونه در این سالروز مبارک غصه ای از غصه هایش را زایل کنیم و دلش را برای دقایقی هم که شده شاد و آرام نمائیم؟