سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

سَلُونى قَبْلَ اَنْ تَفْقُدُونى…‏

image_pdfimage_print

بی شک برای همه این اتفاق رخ داده که در اوقاتی از زمان سوالاتی در ذهن خود داشته اند که به دلایل مختلف نتوانستند به جواب قطعی و صحیح آن دست یابند. زمان غیبت زمانی است که آمار این اتفاق خیلی خیلی بالا بوده و بنابه فرازهای دعای افتتاح فقدان نبی و غیبت ولیّ بیشتر بروز و ظهور پیدا می کند. هرچند که در زمان امامت آشکار امامان (ع)، خاصه حضرت علی(ع) افراد قدرنشناسی بودند که علیرغم سفارش حضرت به سوال کردن و با وجود حضور فیزیکی حضرت، عدم تفکر و عدم معرفت و آگاهی آنها، نگذاشت که از مسائل مختلف مخصوصاً مسائل دینی سؤال نموده و جوابهای خود را از آن بزرگوار بگیرند، و یا آنچنان سوالهای بیهوده می نمودند که قلب جریحه دار حضرت را خونین تر می کردند. جانها بفدای آن مظلوم که در هر فرصت ممکن این جمله را تکرارمیفرمودندکه:«سَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقُدُونی»بپرسید قبل از اینکه از میان شما بروم من به راههاى آسمان آشناتر هستم تا راههاى زمین، اما چه اندک بودند افرادی که به این ندای حضرت با سوالات مفید پاسخ می دادند.
در این جا نمونه هایی از سؤالاتی که درفرصتهای ایجاد شده توسط حضرت علی(ع) از طرف شخصیتهای مختلف شده بود، بیان میگردد:
اصبغ بن نباته گفت: روزى امیر المؤمنین(ع)روى منبر کوفه مشغول سخنرانى بود پس از حمد و ثناى پروردگار فرمود: «ایها الناس سلونى قبل ان تفقدونى …».ابن کواء از جاى حرکت کرده گفت‏:…یا امیر المؤمنین فاصله بین قدمهاى شما تا عرش خدا چقدر است؟ فرمود:… پسر کواء سؤالى بکن براى یاد گرفتن نه سؤال براى لجبازى و آزمایش کردن. از محل قدم من تا عرش پروردگارم به اندازه فاصله گفتن یک‏ “لا اله الا الله”است از روى اخلاص‏، گفت: یا امیر المؤمنین ثواب کسى که بگوید”لا اله الا الله‏” چیست؟ فرمود: هر کس با اخلاص بگوید گناهانش پاک مى‏شود چنان که حرف سیاه از لوح سفید پاک مى‏گردد. وقتى براى مرتبه دوم به اخلاص گفت‏:”لا اله الا الله‏”درهاى آسمان و صفوف ملائکه را مى‏شکافد بطورى که ملائکه به یک دیگر مى‏گویند اظهار خشوع کنید در مقابل عظمت خدا. براى مرتبه سوم که به اخلاص گفت‏:”لا اله الا الله‏” هیچ چیز مانع او نمى‏شود تا عرش خدا. پروردگار جلیل مى‏فرماید: آرام گیر به عزت و جلالم سوگند مى‏آمرزم گوینده ی تو را با هر چه کرده. بعد این آیه را خواند:« إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ »‏ «کلمه طیب به سوى او بالا مى‏رود و عمل صالح آن را در بالاتر رفتن مدد مى‏دهد…».
حضرت دوباره فرمود: «سلونى قبل ان تفقدونى‏…» مردى از انتهاى مسجد که بر عصاى خود تکیه کرده بود و از میان مردم رد مى‏شد تا نزدیک به آن جناب رسید گفت: یا امیر المؤمنین مرا به عملى راهنمائى فرما که خداوند مرا از آتش نجات بخشد. فرمود: بشنو، بعد بفهم، سپس یقین کن. دنیا به پا ایستاده به سه چیز: به عالمى که علم خود را به کار برد و به ثروتمندى که بخل نورزد، به مال خود بر اهل دین خدا و به فقیر شکیبا. وقتى عالم بپوشاند علم خویش را و ثروتمند بخل ورزد و فقیر صبر نکند در چنین موقعى مرگ و بدبختى است در چنین موقعى خداشناسان مى‏فهمند که دنیا به عقب برگشته و به کفر تبدیل شده بعد از ایمان. اى سئوال‏کننده! فریب مساجد زیاد را نخورى و اجتماع مردمى که گرد هم آمده‏اند اما دلهاى آنها به هم پیوسته نیست. بدانید مردم سه قسمند: زاهد، راغب و صابر. اما زاهد اگر چیزى از دنیا به دست آمد شاد نمى‏شود و اگر چیزى از دستش رفت محزون نمى‏گردد. اما صابر به دل آرزوى دنیا را دارد اگر چیزى به دست آورد از آن کناره مى‏گیرد چون مى‏داند عاقبت بدى دارد. اما راغب به دنیا باکى ندارد که از حلال بدست آورد یا حرام.گفت علامت مؤمن در این زمان چیست؟ فرمود متوجه وظیفه خویش است که چه خدا بر او واجب نموده علاقمند به آن مى‏شود و چه مخالفت دستور خدا است از او متنفر است گرچه دوست نزدیکش باشد. گفت صحیح مى‏فرمائید یا امیر المؤمنین. بعد آن شخص غائب شد و ما ندیدیم او را. مردم به دنبالش رفتند پیدایش نکردند. امیرالمؤمنین (ع) تبسمى نمود سپس فرمود چه مى‏کنید او برادرم خضر(ع) بود.
باز فرمود:«سلونى قبل ان تفقدونى‏…» دیگر کسى از جاى حرکت نکرد. خدا را ستایش نمود و صلوات بر پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) فرستاد. سپس فرمود: حسن جان حرکت کن برو منبر سخن بگو تا قریش تو را بشناسند بعد از من و نگویند حسن نمى‏تواند کارى بکند. گفت پدر جان چگونه به منبر بروم و سخن بگویم با اینکه شما میان مردم هستى مى‏شنوى و مى‏بینى مرا. فرمود پدر و مادرم فدایت! خودم را پنهان مى‏کنم از تو که بشنوم و ببینم ولى تو مرا نبینى.امام حسن (ع) به منبر رفت حمدى شایسته و بلیغ نمود خداى را و صلواتى مختصر و موجز بر پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) فرستاد سپس فرمود: مردم! از جدم پیامبر اکرم (ص) شنیدم مى‏فرمود:«انا مدینهُ العلم و علىٌّ بابها» مگر مى‏توان وارد شهر جز از درب آن شد؟ آنگاه از منبر پائین آمد. امیر المؤمنین (ع)از جاى حرکت نمود و او را در آغوش گرفت آنگاه فرمود حسین جان! توحرکت کن و بر منبر برو و سخن بگو که قریش پس از من جاهل به مقام تو نباشند و بگویند حسین چیزى نمى‏داند، اما سخن خود را در ارتباط با سخن برادرت قرار بده.امام حسین (ع) بر منبر رفت پس از حمد و ثناى پروردگار، به اختصار درود بر پیامبر اکرم (ص) فرستاد سپس فرمود: مردم! از جدم پیامبر اکرم (ص) شنیدم مى‏فرمود:

«اِنَّ عَلِیّاً مدینهٌ هدىً فَمَنْ دَخَلَهَا نَجا و مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها هَلَک‏»«على شهر هدایت است هر که داخل آن شد نجات یافت و هر که کناره گرفت هلاک شد». على (ع) از جاى حرکت کرد و او را در آغوش گرفت و بوسید، سپس فرمود: مردم بدانید این دو (فرزندان) پیامبر (ص) هستند و یادگار اویند که به من امانت سپرده و من به امانت در اختیار شما مى‏گذارم، بدانید مردم! که پیامبر اکرم (ص) در باره این دو از شما بازخواست خواهد کرد.

(احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار، ج‏۲ )