سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

صندوق دعا، ارمغان شب قدر (۱)

image_pdfimage_print

شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان سومین شب قدر بود مانده بودم چه کنم وکجا بروم و درچه برنامه ی جمعی شرکت نمایم

راستی از برنامه های کلیشه ای خسته شده و در دو شب قبل قدر با حضور در هیئت های معمول بعضی ادعیه و مراسمی را بدون آشنایی با معانی آنها به جا آورده بودم که هیچ تغییری به جز بی خوابی در خود نمی دیدم و لذا ناراحت و متحیر، سخت در اندیشه بودم که این شب قدر را در کجا به سر کنم و احیا نمایم در این اثناء، دوستی از دوستان قدیمی زنگ زده و مرا به مراسمی دعوت کرد، من دعوتش را با بیان عقده ی دل دو شب قدر خود رد کرده ولی او اصرار و با بیان اوصاف هیئت، مرا متقاعد نمود تا همراهش باشم، با او وارد هیئت شده و در حین ورود، ادب حاضرین، توجهم را به خود جلب و احساس راحتی کردم صحبت از سایت و کانال و صندوق دعای حضرت مهدی (عج) بود، مات و مبهوت مانده بودم، بعضی اسامی را می شنیدم که کتاب آوای منتظران را به عنوان هدیه گرفته و اعلام می شد که اینان با عضویت در کانال  در جمع آوری دعا برای امام غریب شرکت کرده اند یکی از کتب به دوست من اهداء گردید که او نیز آن را به من می داد که فبول نکردم، اتفاقاً در پایان اهداء کتب، مجری برنامه اعلام کرد که دوستان می توانند با پرداخت هزینه، کتاب را تهیه فرمایند، بعد از دقایقی نیز مجری اعلام نمود که هزینه ی بیست جلد کتاب توسط یکی از اعضای جلسه پرداخت و به شرط دعا برای فرج حضرت در هنگامه ی مراجعه به کتاب به افراد، مجانی تحویل داده شود به حسن تصادف ،پخش کننده ی کتاب با نهایت ادب و شور یک جلد از کتاب آوای منتظران را به من اهدا، کرد. با ولع و شوق عجیب کتاب را سریع تورق کرده و با دیدن هزار دعا در مورد حضرت حجت، سریع کتاب را در جیب خود گذاشته و با برنامه های هیئت همراهی نمودم.
با پایان یافتن مراسم از دوستم به خاطر معرفی این هیئت تشکر و با احساس تغییر در خود با دوستم خداحافظی کرده راهی منزلم شدم ولی این آغاز ماجرا بود …
بقیه ی ماجرا را در قسمت دوم خواهید شنید.