سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

عبور از سه صافی …

image_pdfimage_print

شب ۱۷ ربیع بود ودر حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) فقط دو ساعت فرصت داشتم. یک جای دنجی پیدا کردم و شروع به خواندن زیارتنامه نمودم. بعد از زیارت در گوشه ای از بالاسر جایی خالی پیدا کردم و نشستم بلافاصله سه جوان سرحال و بانشاط و پرانرژی در کنارم نشستند و شروع به صحبت کردند. بلند حرف زدنشان نظرم را بسویشان جلب کرد. بحثشان درمورد اعلام اکر ر مطلبی بود که از همکلاسیشان شنیده بودند. یکی از آنها که اصرار بر سکوت در آن مورد داشت، گفت که عموی من همیشه سفارش میکرد که هرگاه خواستید سخنی را برای دیگری بازگو کنید از سه صافی بگذرانید سپس بگوئید. و بعد شروع به تعریف مطلب زیر کرد:
فردی نزد همکارش رفت و گفت: می خواهم مطلب مهمی را برایت بگویم.
شنیدم فلان همکار در مورد تو می گفت…
همکارش حرف او را قطع کرد و گفت:
– قبل از شروع حرفت ، بگو ببینم آیا کلامت را از میان سه صافی گذرانده ای؟
– گفت: کدام سه صافی؟
– گفت: اول از صافی حقیقت. آیا به صحت حرفی که می خواهی بگویی یقین داری؟
-گفت: نه! من امروز صبح از فلانی شنیده ام.
– نوچ نوچی کرد و گفت: حتما آن را از میان صافی دوم یعنی شادی گذرانده ای، و قطعا چیزی را که می خواهی بگویی اگر هم حقیقت نداشته باشد، باعث شادی من می شود؟
– گفت: نه! همکار محترم فکر نکنم باعث شادی ات شود.
-گفت:بسیار خوب، پس اگر شادم نمی کند، حتما از صافی سوم، یعنی منفعت، عبور داده ای؟ آیا چیزی که می خواهی تعریف کنی به دردم می خورد؟
– گفت: شاید نه
– گفت: پس اگر این حرف، نه حقیقت دارد، نه شاد کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار وبرایم بازگو نکن. و بهتر است خودت هم هرچه زودتر فراموشش کنی…
این مطلب باعث شد دو دوست دیگر هم قانع شدند که در آن مورد چیزی با کسی حرف نزنند. من هم که توفیق اجباری بر شنیدن این سخن را داشتم، با یک معرفی ساده و صمیمی با آن عزیزان، ضمن تشکراز مطلب جالبشان قول دادم این مطلب در سایت سحاب اندیشه نمایش داده شود.