سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

عناصر چهارگانه حیات معنوی

image_pdfimage_print

آنچه در اطاعت از خدا و اولیائش بسیار مهم و ضروری است، تسلیم بی چون و چرا و تمکین در برابر امر ایشان است. هرتکلیفی که برای انسان نهاده شده قطعاً به خیر و صلاح او بوده و ودر صورت سرپیچی از آن دیر یا زود عواقب شومش گریبانگیر فرد عاصی خواهد شد

«عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» (البقره / ۲۱۶ )« چه بسا چیزها که شما از آن کراهت دارید در حالى که خیرتان در آن است و چه بسا چیزها که دوست مى‏دارید در حالى که شر شما در آن است و خدا خیر و شر شما را مى‏داند و خود شما نمى‏دانید».

علت یابی و دلیل و برهان خواستن در احکام به خودی خود ایرادی نداشته و چه بسا یقین و ایمان فرد در سایه این برهانها افزایش یابد؛ اما در کنار آن، شناخت ومعرفت نسبت به خدا و اولیای او عنصر نخست، محبت به خدا و اولیای خدا عنصر دوم، اطاعت از ایشان عنصر سوم، و سپس معیّت، عناصر چهارگانه برای حیات معنوی انسان می باشد که همگی برای افزایش عبودیت انسان در حیات معنوی وضع گردیده است. هریک از احکام و فرایض الهی فلسفه و حکمت خاص خود را دارند که انجام و ترک آن فواید و آثار قابل توجه و موثری برای انسان خواهد داشت و تماماً در رسیدن به مرحله ی “معیت” و همراهی با امام معصوم (ع) نقش دارند.
رهایی از فتنه ها و گردابهای آخرالزمان و درسایه این ۴ عنصر امکان پذیرمی باشد. جریان تنور و دستور رفتن به داخل تنور از طرف امام صادق(ع) و اطاعت بی درخواست ادله و برهان از طرف یکی از اصحاب ایشان و مثال سیب و پذیرش حکم امام مبنی برحلال بودن نصف آن و حرام بودن نصف دیگر ، همه و همه حاکی از اطاعت محض و تمکین نسبت به ولیّ زمان است. لذا تبعیت و اطاعت و معیت با حضرت ولیعصر(عج) در دوران ظهور که آرزوی همه مشتاقان می باشد با ممارست و تمرین اطاعت باید در دوران غیبت شکل بگیرد که آن جز با معرفت و محبت و عمل به واجبات و ترک محرمات حاصل نخواهد شد.
در ادامه با یک روایت جالب به فلسفه چند عمل اشاره می شود:
ابو صلت هروى مى‏گوید: از امام رضا (ع) شنیدم که مى‏فرمود: خداوند به یکى از پیامبرانش وحى کرد که چون صبح کردى اولین چیزى را که با آن برخورد نمودى بخور و دومى را پنهان کن و سومى را بپذیر و چهارمى را ناامید مکن و از پنجمى فرار کن. گفت: چون صبح کرد و به راه افتاد با کوه سیاه بزرگى رو به رو شد و ایستاد و گفت:پروردگارم به من دستور داده که آن را بخورم و متحیر ماند. سپس با خود گفت:پروردگارم مرا به چیزى که توانایى ندارم فرمان نمى‏دهد، پس به سوى آن رفت تا بخورد. هر چه به آن نزدیک شد آن کوچک‏تر شد و وقتى به آن رسید آن را لقمه‏اى یافت و خورد و دید که آن گواراترین چیزى بود که تا به حال خورده است. سپس به راه افتاد. با تشتى رو به رو شد و گفت: پروردگارم به من فرمان داده که آن را پنهان سازم پس حفره‏اى کند و آن را داخل آن قرار داد و رویش خاک ریخت و به راه خود ادامه داد ولى دید که تشت بیرون آمد و با خود گفت: من آنچه را که پروردگارم فرمان داده بود انجام دادم و به راه افتاد، ناگهان پرنده‏اى را دید که بازى به دنبال آن است، پرنده در اطراف او دور زد و او گفت: که پروردگارم فرمان داده که آن را بپذیرم، پس آستین خود را باز کرد و پرنده وارد آن شد، باز به او گفت: شکارم را گرفتى و من چند روز است که به دنبال آن هستم، او با خود گفت که پروردگارم به من فرمان داده که من این را مأیوس نکنم پس قطعه‏اى از ران خود را برید و به آن انداخت، سپس رفت و ناگهان گوشت مردار گندیده کرم افتاده‏اى را دید با خود گفت: پروردگارم به‏ من فرمان داده که از این بگریزم پس از آن گریخت و برگشت.در خواب دید که به او گفته مى‏شود: تو آنچه را که به آن مأمور بودى انجام دادى، آیا مى‏دانى که این‏ها براى چه بود؟ گفت: نه، به او گفته شد:
آن کوه “غضب” بود، وقتى بنده‏اى غضب مى‏کند خودش را نمى‏بیند و از شدت غضب ارزش خود را نمى‏داند پس چون خودش را حفظ کند و ارزش خود را بداند و خشم او فروکش کند، سرانجام آن همان لقمه گوارایى مى‏شود که تو خوردى.
و اما “تشت”، آن همان عمل صالح است که وقتى بنده آن را پنهان کند خداوند راضى نمى‏شود مگر اینکه آن را آشکار سازد تا آن بنده را با آن زینت بخشد و ثواب آخرت را نیز براى او ذخیره کند.
و اما “پرنده”، کسى است که نصیحتى به تو مى‏گوید، پس آن را با نصیحتش بپذیر.
و اما “باز”، مردى است که حاجتى به تو دارد او را نومید مکن.
و اما” گوشت گندیده” غیبت است، از آن فرار کن.