سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

غارت خیام سندی برای حضور در کربلا

image_pdfimage_print

از پا حسین افتاد و ما برپای بودیم

زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم

از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند
دست علمدار خدا را قطع کردند

نوباوه گان مصطفی را سربریدند
مرغان بستان خدا را سربریدند

چون بیوه گان ننگ سلامت ماند برما
تاوان این خون تا قیامت ماند برما…..

بعد از واقعه عاشورا همه لشکر که تمامی مقاتل متفق القول ۳۰۰۰۰ نفر نقل میکنند، در پی این برآمدند که جهت تحقق وعده وعیدهای خلفا در بخشیدن مال و اموال و حکومت و زر و زور، به نسبت هر کس، سندی برای خود از عاشورا و شرکت در صحنه کربلا بردارند تا با این سند به پول و مقام و هرچیزی که به سبب آن در مقابل حضرت اباعبدالله ایستادند و جنگ کردند را، تحویل بگیرند. لذا از جهت تاریخی از عصر عاشورا غارت خیام شروع میشود.
اما حقیقتا چه در خیمه ها بود که این جنایت به وقوع پیوست؟
قریب به ۲۰ زن و کودک…
چه داشتند تا برای دشمن بعنوان سندی مطرح باشد؟
اهل معرفت چنین بیان میکنند:
گوشواره ای از گوش کندن
تار مویی از سر کندن
خلخالی از پای نوجوانی درآوردن
انگشتری بهمراه انگشت بریدن
چادری از سر زنی کشیدن
لباسی از پیکر شهیدی کندن
گهواره کودک ششماهه ای را ربودن
تخ مریض کربلا را تکه تکه کردن
پارچه سوخته ای از خیمه های سوخته
و…
آری این چنین جنایتی دیگر بر اثبات جنایت نخستشان به صحنه کشیدند و سندی برای حضور خود در کربلا بدست آوردند، که در حقیقت با این اسناد، مهر «اولئک کالانعام بل هم اضل» بر خود زده و سند خلود در آتش جهنم را کسب کردند.
و این است عاقبت آنهایی که به ندای منادی الهی که برای بیداری فطرت پاک آنها آمده بود، پاسخ نداده و غفلت و خمول فطرت، مسیرشان را به راه غرایز و نفسانیت و عافیت طلبی کشاند و سرنوشت شوم را برای خود رقم زدند و مصداق بارز این آیه شدند:

« وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ»

«و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ ایم [چرا که] دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى ‏بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى ‏شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ ترند [آرى] آنها همان غافلانند».

آری شکر نعمتها را بجا نیاوردند….
حقیقت درک نکردند
زیبایی ها را ندیدند
احتجاجها را نشنیدند استعدادهای خود را بصورت خلاقانه و در مسیر رشد بکار نبستند…

فلذا با نکبت تمام، فجیع ترین حادثه و سختیها و در کل مصیبت اعظم را بر سر عظیمترین شخص عالم پدید آوردند….

اللهم العنهم جمیعا…