سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

محبت، قدرت و خیانت

image_pdfimage_print

ارزشمند دانستن تاریخ و اهمیت دادن به استفاده از آن، نباید صرفا با موضوع ایمان به غیب، کافی دانسته شده و کنار گذاشته شود، چنانچه حضرت علی(ع) در اهمیت تاریخ میفرماید:

«چنان در تاریخ غور کردم گویا باتک تک آنها زندگی کرده ام».


تاریخ ائمه اطهار(ع) چنان ارزشمند است که نمیتوان براحتی از کنار آن گذشت، این تاریخ چنان مطالبی در خود نهفته که امروز با درک پیامهایش هم جنبه تربیتی و هم عبرت گیری، میتواند داشته باشد. چراکه این تاریخ جریان خون دلهای پیامبر، زخم و جراحت سینه حضرت زهرا(س)، سکوت سنگین علی(ع)، عاشورای اباعبدالله، قیل و قال امام صادق(ع) و شهادت مظلومانه اش را در خود ثبت کرده است، لذا روانمیباشد به سهولت و به غفلت و فراموشی سپرده شده و ایام و مناسبتهای خاص با مطالب تکراری و کلیشه ای، طی شده و بتاریخ مراجعهٔ بروز و تطبیقی و کاربردی صورت نگیرد.
بنی عباس قوم و طایفه ای بودند که بعد از بنی امیه به حکومت رسیدند و بیشتر از بنی امیه به امامان(ع) ظلم و ستم روا داشتند و در تاریخ قتل و غارتشان بیشتر از بنی امیه به ثبت رسیده است.
بنی عباس علی الخصوص در دوران امام صادق(ع)، در واقع همان مدعیان محبت به امامان(ع) بودند؛ این فرقه نسبت به نوع رفتارشان با امام زمان خود، در دو گروه میتوانند معرفی و مورد عبرت و پندآموزی برای منتظران حضرت ولیعصر(عج)واقع گردند:
یک گروه که با داشتن محبت به امام که قطعا هم محبت ظاهری بود، صاحب موقعیت و منصبی شدند که بعد از کسب این قدرت، در مسیر امامت نمانده و
با قدرت اکتسابی خود، برعلیه امام مخفیانه تاختند، تا جاییکه برای حفظ موقعیت خود، به خود ولایت و امام خیانت نمودند، بعبارتی از قدرت بدست آمده از نام ولایت در مسیر امامت و مبارزه با ظلم زمانه، استفاده نکردند.
ابومسلم جزو این گروه بود چنانچه با تورق تاریخ بدست می آید،” ابومسلم” شیعه عباسی بود، که به امامان معصوم خیانت ورزید اگر او به واقع، طرفدار و محب امامان (ع) بود، باید حکومت را به اهلش که در آن زمان کسی جز امام صادق (ع) نبود، واگذار میکرد.
ابومسلم کسی بود که به اسم اهل‌بیت(ع) قیام کرد، اما دستورات اهل‌بیت(ع) را در مسیر قیام خودش رعایت نمی‌کرد، چون صرفا بخاطر قدرت طلبی خویش تلاش مینمود، لذا زمانیکه ابومسلم در مسیر حرکت خودش به امام صادق(ع) نامه نوشت که ما داریم قدرت را برای شما فراهم می‌کنیم

«إِنِّی دَعَوْتُ النَّاسَ إِلَى مُوَالاهِ أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنْ رَغِبْتَ فِیهِ فَأنا أُبَایِعْکَ‏» حضرت با جواب دندانشکنی فرمود: «تو از مردان من نیستی و زمانه هم زمانۀ من نیست»؛ «مَا أَنْتَ مِنْ رِجَالِی وَ لاَ الزَّمَانِ زَمَانِی».

و امروز نیز برای ظهور تلاش ابومسلمی، تلاشی شوم و هرز است و موافق ظهور نمیباشد چراکه صرفا قدرت طلبی شخصی و گروهی است و رنگ ولایی ندارد، چنانکه قیام ابومسلم به روی کارآمدن بنی عباس منجر شد و مشخص است که هر حرکتی که در آن امام داوری نباشد، حرکتی عقیم و ضد ولایی بوده و بایست از گرویدن به چنین حرکتهایی دوری کرد.
گروه دوم از بنی العباس آنهایی بودند که باز ادعای حبّ به امام داشتند، اما نه خود را در سایه محبت به امام قدرتمند دیدند و نه اینکه برای به قدرت رسیدن امام خدمت و تلاش کردند، همانها که مرتب بسراغ امام می آمدند و تقاضای قیام میکردند اما امام (ع)میفرمود:

«چهل مرد داشتم قیام میکردم»؛

آنهم زمانیکه دوران بر نفع امام بود و با وجود مردان تنوری، دولت کریمه میتوانست شکل بگیرد.
که بسی جای تعجب است که با وجود ۴۰۰۰ شاگرد، که امام صادق در قبال آنها زحمت تعلیم کشیده بود، چهل نفر آمادگی قیام از خود نشان ندادند. دقیقا تماشاگران و مومنان نُسُکی امروز، که مشغول امور عبادی و انفرادی خویش بوده و ظهور و فراهم نمودن شرایط ظهور را کار خدا دانسته و هیچ مسئولیتی در قبال این امر احساس نمیکنند.
آری تاریخ امامت و امت امام ششم درسهای ویژه ای برای امروز شیعیان دارد، که با مراجعه به این مقطع از تاریخ میتوان نقش خود را در این برهه شناخت و از افتادن به دامها و فتنه های آخرالزمان و نکبت دوری از امام ، خود را نجات بخشید.