سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

معمای اجتماع قلوب !!!

image_pdfimage_print

ضرورت دارد صحبت از عنصری باشد که با وجود اهمیت ثابت شده اش ، هم اکنون در سطح بسیار نازلی قرار گرفته و جامعه را به وضع اسف بار مبتلا کرده است.و در اثر تاراج شدن این عنصر ، معیار ها دگرگون شده و ارزشها وارونه گشته و بنیانهای اندیشه و عمل سست گردیده است و انسانها به بلا و امتحانی بزرگ و سخت گرفتار آمده اند.
آری عنصر مهم اجتماع در وفای به عهد که اکنون جامعه فاقد آن است و امتحان و بلای غیبت ولیعصر (عج)و تأخیر در ظهور که در اثر فقدان این امر مهم قطب عالم و خلیفه ی خدا زندانی و محصور غیبت گردیده است؛ زندانی که خوف ، غربت ، اضطرار ، استضعاف به همراه دارد و اگر تغییر اساسی و حرکت به سوی تحقق این امر صورت نگیرد ، این وضع هم چنان ادامه داشته و روزگار از این هم اسف بارتر خواهد بود. «ان الله لا یغیر بقوم حتی یغیر ما بانفسهم » با عنایت به توقیع شریف حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه) به جناب شیخ مفید با مضمون «ولو أن أشیاعنا وفقهم الله لطاعته على اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا على حق المعرفه …» «..اگر شیعیان ما که خداوند آنهارا به طاعت و بندگی خویش موفق بدارد ، در وفا به عهد و پیمان الهی اتفاق و اتحاد می داشتند ، سعادت دیدار ما برایشان به تأخیر نمی افتد و سعادت مشاهده ما به تعجیل می افتد برایشان ،آن هم بر اساس معرفت واقعی …»
این مسئله روشن می شود که علت اصلی تأخیر در ظهور عدم اجتماع قلوب در وفای به عهد است ، نه عدم جمع شدن ۳۱۳ نفر ؛ لذا باید ریشه ی اصلی این مشکل را در عنصر “وفا” جستجو کرد.
در انتظار روی آوردن به حضرت آن هم بصورت جمعی ، امری اجتناب ناپذیر است، اما چگونه این جمع به شکل معین وفا دار به امام باشند جای تأمل دارد.نگاهی به جریان عاشورا و الگو گرفتن از عاشوائیان در وفا لازمه ی تحقق این امر است؛ چرا که وفای به عهد عاشورائیان تجلی عشق آنان به ساحت مقدس ابا عبدالله (علیه السلام) بود.رسیدن وفای آنان به سر حد عشق ،رمز ماندگاری عاشوراست.عشق بود که آنها را از هر تعلقی کَند و متوجه یک قبله ساخت، عشق آسمانی آنان گل رضایت را بر لبان مبارک حضرت اباعبدلله نشاند و آنگاه آسمانیشان کرد.
به جراُت می توان گفت عشق آسمانی حلقه ی گمشده ی ۳۱۳ نفری است که آگر آنها بیابند بلندترین قلّه های ایثار را در نور دیده و منِ خود را فانی در وجود مولا خواهند نمود و اجتماع در چنین عشقی غیبت شکن و ظهور ساز است و این عشق در گرد اعدام منیّتها ، دفن تعصبها، سنگسار نمودن مطالبات سطحی از دنیا و مافیها است.
پس نتیجه غیر از این است که مراد از وفا، عشق است و وقف وجود در راه وصال به معشوق و تعهد خود معشوق ؟!
چنانکه در زیارت آل یاسین می خوانیم:« السلام علیک یا میثاق الله الذی اخذه و وکده »
امام عهد خداست که طالبان آن باید اجتماع در عشقِ به آن وجود داشته باشند.

آیا اجتماع قلوب در وفا غیر غیر از دلدادگی به امام در یک مدل واحد است؟
آیا اجتماع قلوب در وفا غیر از خدمت به امام باتدبیری واحد است؟
آیا اجتماع قلوب در وفا غیر از اشتراک نظر در ارزشها و خواسته های مورد نظر امام است؟
آیا اجتماع قلوب در وفا غیر از سنت تعمیم تعهد در زندگی و نابودی اضداد در زندگی است؟
آیا اجتماع قلوب در وفا غیر از ابطال باطل و احقاق حق با نظر امام است؟
آیا اجتماع قلوب در وفا غیر از اجتماع رأی بر استراحت روی رکاب و پایه رکاب بودن دائمی است؟

اجتماع قلوب با سلیقه های متفاوت و عملکرد های مختلف ، چون تشکیل خیمه ای است که دیرک ندارد و با نخستین طوفان برچیده شده و نابود می گردد.
این عشق شاید با نوعی راز باوری همراه باشد.اما از آنجا که شکل ثابتی می طلبد از طریق رعایت آداب آن به سر منزل مقصود می توان رسید.
ضرورت حرکت جمعی بر پایه ی عشق ، خواهان تدوین منشوری واحد است ، که عمل به این منشور واحد، لغزشها و فاصله ها را کاسته و روح جمعی را برای رسیدن به عشق آسمانی تقویت می کند.