سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

مقصود اصلی …

image_pdfimage_print

در این نوشته سخن از واژه ای است که  همه طیف های حیطه انسان را در بر میگیرد و در واقع پیچیده ترین بُعد از ابعاد بشر می باشد. موضوع بسیار مهم که انسان را شایسته تکریم و تأیید قرار می دهد و آن چیزی نیست جز «معنویت».

همانطور که بیان شد معنویت در تمامی حوزه های انسان نقش دارد. نمیتوان گفت که قطعه ای ازیک پازل است که باید در جای خود قرار گیرد ویا یک حلقه مفقوده است که باید پیدا شود، پس معنویت عنصری مستقل نیست .

امّا منظور از معنویت چیست ؟

معنویت از ماده عَنِی َ به معنای “معنی” است . یعنی آنچه که از لفظ اراده شده است. توضیح اینکه هر چیزی که ذهن را متوجه حقیقت الفاظ کند و از ظاهر عبور داده به باطن برساند معنویت است. که با این وصف، هرچیز بدون معنی ، مهمل و بیهوده خواهد بود.

وقتی از معنویت سخن گفته می شود مقصود اصلی این است که انسان از ورای  این جلوه های ظاهری، حقایقی را درک کند. با این تعریف انسان معنوی کسی است که معنویت در اندیشه، در اخلاق، اجتماع و سیاست و به عبارتی در تمام ابعاد حیاتش تنیده باشد و هر فعل و قول و فکرش با زیرساخت معنویت بوقوع بپیوندد.معنویت همانند روح است در بدن که در هر جایی نباشد اگر چه حرکت مادی و فیزیکی داشته باشد، اما مرده است. معنویت دلبستگی به امور باطنی و غیبی است که از جهت کیفیت با روح و فطرت سازگار است، میتوان اعتراف کرد که معنویت چیزی است فراتر از کلمات، که کلمات قادر به تشریح آن نیستند،اما شاید این معانی از قرآن دلنشین تر و  ملموس تراز همه باشد که معنویت یعنی صبغه خدایی زدن به آنات و لحظات عمر «صِبْغَهَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ» و آنرا از فانی به باقی تبدیل کردن «کلُ‏ُّ مَنْ عَلَیهَْا فَانٍ * وَ یَبْقَى‏ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الجَْلَالِ وَ الْإکْرَام» و هدف و غایت را در چیزی حس کردن«…رَبُّنَا الَّذی أَعْطى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍخَلْقَهُ ثُمَّ هَدى»؛ معنویت، تلاش انسان برای فهم خود و سرمایه هایش که خدا در قرآن با عبارات «خَلَقَ لَکُمْ؛ جَعَلَ لَکُمْ؛ سَخَّرَ لَکُمْ» متذکر شده است؛ معنویت یعنیفهم انسان از نمادْ بودنِ خود «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً» و نمادشناس بودنش که آیات قرآن با عبارات «و مِنْ آیاتِهِ … و مِنْ آیاتِهِ» صحبت از نمادها می کند و با « لَعَلَّکُم تَعْقِلون یا تَتَفَکَّرُون» نماد شناسی انسان را یادآوری می کند؛ ومعنویت یعنی هنر رساندن مفاهیم این نمادها به دیگران «قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَأَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ » و معنویت یعنی یافتن پاسخهای صمیمانه به اصلی ترین پرسشها که برای آدم طرح می شود.

در اینجا با اشاره کوتاه به اصلی ترین زیرساخت معنویت یعنی عقیده به توحید و معاد، میتوان گفت : بیداری وجدان انسانی، تکاپوی آگاهانه، متلاشی نمودن منیّتها، تعدیل موفق غرایز طبیعی، بهج و نشاط در طوفان غم انگیز تنهائیها و بی تفاوتیها، ترک عادت و تقلید، پارگی غل و زنجیرها، چیرگی بر طبیعت در راستای رشد، تسلیم نکردن دین و ایمان به تکنولوژی و نباختن به آن، به یقین مسافر دانستن خود در دنیا، معنا یابی زندگی و آینده نگری و هدفمندی؛ ازنتایج معنویت است.

که اگر چنین باشد:خود بینی، خود شیفتگی،غرور، رفاه زدگی و تجمل گرایی ، پیدایش روحیه تظاهر وخودنمایی، حسادت و بدگویی، بی توجهی و سستی در فرائض دینی، بی تفاوتی یا احساس عدم نیاز به آگاهیهای اعتقادی و دینی، بی محتوا بودن برنامه های زندگی، عدم تحمل چالش های زندگی ، بی اطلاعی از احوال معیشتی هم نوعان، از عوامل کاهش معنویت و:

اخلاص در انجام امور، آموزش معارف دینی و آموزش نوع آموزش دادن و انتقال این مفاهیم به دیگران، شرکت در جلسات وعظ و تنبّه، ایجاد روحیه انتقاد پذیری،توجه ویژه به نظم و انضباط در امور، ایجاد روحیه لازم برای  زندگی  در نظام ولایی، حفظ کرامت و جایگاه انسان و برخورد منطقی با مسائل پیرامون، دقت در لقمه ها و خوراکیهای روحی و جسمی، رعایت اصل شایسته سالاری برمبنای معیارهای دینی، افزایش ارتباط با افراد دیندار ومباحثات و مذاکرات علمی با آنها؛ از راه های ارتقای معنویت میتوان  برشمرد.

«ومِنَ اللهِ التّوفیق»