سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

ندبه ندا است یا نشانه؟

image_pdfimage_print

سلام بر آن پادشاهی که ملکش به دلیل بی وفائی رعیتی چون من غصب شده و من مسکن گزیده در اقلیمی که با وجودش برپاست، سست و بی رمق یدک کش انتظار شده ام و با صورت بی سیرت صیقل دل را با زنگاری از بی همتی و بی ذوقی و انواع رذایل پوشانده ام و هنوز حیرانم که جمعه بها هست یا بهانه و ندبه ندا هست یا نشانه؟

هرجمعه که می گذرد در زندان دل خویش با خود زمزمه می کنم که چرا پای انتظارم لنگ می زند و ندبه ام چنگی به دل نمی زند… اما متعجبم با این وصف چرا تشنه ام تا در سرزمین دل خبر از آشنا گیرم و بگویم که دگر خطا نمیکنم و پناه به هر پناهگاه نمیبرم. می دانم که می دانی و اما بروی خود نمی آوری؛ میدانم که باخبری و مخفیانه استغفار و دعا در حقم می کنی، میدانم که میدانی احوالم را که اگر اوقاتی سرگرم مشغله هایم می شوم اما دلم سرد سرد از آنهاست… میدانم که میدانی آشفتگیم را و می بینی سردرگمی ام را…

و من هم خوب میدانم ای عزیز زهرا، با تو بودن دقت می خواهد و همت…
دیدن روی چون یوسفت دل بینای یعقوبی لازم دارد و نابیناشدن دیده ی ظاهر…
انس با تو ندبه ای میخواهد که ندایی حزین از عمق وجود برآوَرَد نه آهنگ خوش صوت و یابن الحسن های بی روح و عجّه و ضجّه ای که نشان بیقراری باشد نه نمایش بیقراری…
شنیدن صدای دلربایت جمعه را میعادگاه پنداشتن می خواهد نه تکرار دلتنگی غروب جمعه که به سببی رفع گردد…
ملازم خیمه ات شدن انتظاری می خواهد با نفی تمام ارزشهای واهی و تحقیر هر شوکت خیالی…
انتظاری با تواضع در برابر حق و تکبر در برابر باطل…
انتظاری با شعار بیداری و پایداری …
و فقط تو هستی که قادر به نجاتم از بی رمقی ها و سستی ها و فتنه هایی… به کرمت دستم بگیر تا در ندبه ام با تمام وجود ندایت کنم و نشانی از تو یابم که هر که ترا یافت خود را گم کرد و هرکه نشانی از تو دید هر لحظه ندبه خوان در فراقت گشت…