سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

نصیحت های بی بی رخشنده به گل چهره در شب یلدا …

image_pdfimage_print

گل چهره جان مبادا بخاطر کم و زیاد هدیه ی یلدا ناراحت بشی!
برادر زاده ی گلم مبادا بعد از مهمونی یلدا،به همسرت سرکوفت بزنی و با شوهرهای دختر خاله هات مقایسه اش کنی!
عزیزم مبادا با هدیه ای که گرفتی پز بدی و دل یکی رو خون کنی!
دخترم دیگه نبینم تو مهمونی با صدای بلند پیش نامحرما میخندی و با اونا شوخی میکنی!
ناز برادر چند تا سفارش دیگه هم برات دارم:
مبادا وقتی همسرت خسته میاد خونه هی به پروبالش بپیچی و سین جیمش کنی!
مبادا اگه چیزی خریده که باب میلت نیست همون لحظه بزنی به ذوقش و به جای تشکر اعتراض کنی!
مبادا نذاری به پدرومادرش سر بزنه و براشون هدیه بگیره و کمک کارشون باشه!
مبادا وقتی از کار تو ایراد گرفت مادر و خواهرشو به رُخش بکشی و بدگویی کنی!
مبادا گل چهره جون پیش همه، جوری صداش کنی که تو خلوت صداش میزنی!
مبادا عزیزم وقتی میونتون شکراب میشه،رخت خوابت رو ازش جدا کنی!
-مبادا مادر خودتو ماه به ماه دعوت کنی و مادر همسرت رو سال به سال!
– مبادا مخارج بیشتر از توانش تحمیل کنی!
مبادا خانمم کنار همسرت با موبایلت بازی کنی!
مبادا وقتی کار میکنی از لباسای راحتی همسرت استفاده کنی و بدتر اینکه اون بیاد و تو رو با این وضع ببینه!
مبادا هنگام پخت و پز هی مزه مزه کنی و ناخنک بزنی و انگشتات رو بِلیسی و آب دستات رو با دامنت پاک کنی!
مبادا بیرون میری به خودت میرسی و اُدکلن میزنی اما تو خونه برعکس!
مبادا بوی اُدکلنت به مشام مرد نامحرم برسه!
مبادا عزیزم با اونایی همنشین بشی که خلوتشون رو به جَلوت میارن!

بی بی جون خیلی حرفای خوبی بهم یاد دادی اما چه جوری بعضی چیزارو به شوهرمو مادرش بفهمونم؟
به مادر شوهرم بفهمونم که من پسرش رو ازش نگرفتم،پسرش کمی پر مشغله شده نه زن ذلیل…
به مادر شوهرم بفهمونم که دیگه پسرش بزرگ شده و نباید مثل بچه لقمه به دهنش بذاره…
به مادر شوهرم بفهمونم که من هم مثل دخترشم ،چطور دوست داره دامادش برای دخترش سنگ تموم بذاره پسرش هم داماد یکی دیگه هست که همین خواسته هارو داره …
به مادر شوهرم بفهمونم از رُک گویی هاش و پشت سرم حرف زدنهاش بدم میاد من که خورش قورمه سبزی گذاشتم نباید بگه ما واسه مهمون قورمه سبزی نمیذاریم…
میخوام به شوهرم بفهمونم که اگه دوست ندارم مادرشو سرزده بیاره واسه اینکه ازش مقیّدم و میخوام خونمو همیشه مرتب ببینه و سفره رنگین بندازم تا بیخودی غصه اش نگیره و با عروسای خواهرش مقایسه نکنه …
میخوام به شوهرم بفهمونم که دوست دارم از نوع پوشش وآراستگیم تعریف کنه و متوجه شدنش رو بروز بده …
بی بی جون میخوام همسرم بدونه که وقتی باهاش حرف میزنم دوست دارم هم چشمش و هم گوشش با من باشه …
میخوام بدونه که باید به سلیقه های شخصی من احترام بذاره و پا برهنه به راه پله و تراس نره …
میخوام بدونه از شوخی هایی که با موضوع “زن دوم” میکنه اصلا خوشم نمیاد…
میخوام بفهمه و بدونه که بهترین ها رو از همه چی براش آماده میکنم …
میخوام پیش پدر مادر هامون ازم نه انتقاد کنه نه تعریف …
میخوام همانطور که به وقت خودش اهمیت میده به وقت منم اهمیت بده و سر قول و قراراش باشه…
نمیخوام پیش نامحرما با صدای کوچیک صدام کنه…
نمیخوام قبل من و تموم شدن غذام سفره رو ترک کنه…
نمیخوام تو جاهایی که باید ازش اجازه بگیرم دم دمی مزاج باشه و عکس العمل های متفاوت به یه موضوع داشته باشه…
بی بی جونم راهنماییم میکنی؟

حتما عزیزم، دوره و زمونه خیلی عوض شده ، قدیما به دختر دم بخت آداب و رسوم زندگی،طرز برخورد و رفتار با همسر و نکات خانه داری یاد میدادن ،اما حالا انواع اقسام کلاسها دخترای مردم رو مشغول کرده، مادر هم با افتخار میگه: یه دختر بزرگ کردم مثل مرد!!!
بابا دست مریزاد از این تربیت ،پس روحیه و ظرافت زنانه ی این دختر چی میشه؟ امان از مادرای خوش خیال . ظاهربین،گل چهره جون هر سؤالی داشتی بیا از خودم بپرس…