سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

هواپیما و رزق حلال

image_pdfimage_print

عصر آخرین روزی بود که در مشهد اقامت داشتیم تلفن همراهم زنگ زد، از تور هوائی که بلیط مشهدو رزرو کرده بودیم تماس گرفته بودن ، گفتن که جهت اطلاع، پرواز برگشت شما که فردا ساعت ده صبحه لغو شده، متعجب اما خوشحال شدم، ولی در ادامه گفتن که برای ساعت یازده و نیم صبح، بلیط دیگه ای فکس خواهیم کرد، کمی حالم گرفت اما باز خدا رو شکر کردم که خب اینجوری فردا صبح وقت بیشتری برای زیارت و وداع با حضرت هست، خلاصه، فردای آن روز طبق برنامه ای که با همسفرانم چیده بودیم ساکامونو بستیم و برا صرف صبحانه به سالن رفتیم و بعد تسویه با هتل، و یه ساعت به پرواز مونده به فرودگاه رسیدیم، سریع کارت پرواز گرفته و در سالن ترانزیت به انتظار اعلامِ رفتن به خروجی و سوار شدن به هواپیما نشستیم کارتای پروازو که دیدیم متوجه شدیم ردیفای آخر هواپیما رو بهمون دادن، سوارشدیم، چشمتون روز بد نبینه هی برو تا برسی به انتهای سالن، از جلوی کابین آشپزخانه هم گذشتیم و دقیقاً پشت کابین، همان ردیفی بود که قرار بود ما دو ساعت و ده دقیقه اونجا بشینیم درست بدترین جای ممکن که هم از جهت بوی نامطبوع بخار غذاهای گرم شده میهمانان، اذیت کننده بود، هم صدای موتور و هم عدم دید، چرا که پیشٍ رومون دیوار کابین آشپزخونه بود. با کمی ناراحتی و البته احساس ظلم و مظلوم واقع شدن نشستیم، و با ده دقیقه تاخیر مجدد، پروازمون انجام یافت.

صدای موتور بسیار آزار دهنده بود، صدا به صدا نمی رسید، از کیفم mp3 رو درآوردم و هدفون گذاشتم تا صدای بیرون کمتر اذیتم کنه، اما دوروبریام یا گوشاشونو گرفته بودن یا اینکه احساس رنجش از قیافه هاشون هویدا بود. بسیار ناراحت بودم از اینکه بخاطر پول چه ظلمهایی که در حق مردم روا نمیشه و به قول یکی از همسفرانم این جوری میشه که در آخرالزمان روزی حلال کمیاب شده و به سختی گیر میاد. درین فکر بودم که باید اعتراضمو نشون بدم و بی تفاوت به این ظلم نباشم، چون من و همه ی کسانی که در آخرین ردیفا نشسته بودیم با مسافرایی که در ردیفای جلو بی هیچ صدای اذیت کننده ای نشسته بودن از لحاظ مسافر بودن و تهیه ی بلیط هیچ تفاوتی نداشتیم؛ در همین اثنا یکی از میهماندارها قصد رفتن به کابین آشپزخونه رو داشت که بهش اشاره کردم ، وقتی اومد با لبخندی بهش گفتم: چقدر قراره از هزینه بلیط مارو برگردونید؟ با تعجب نگام کرد، گفتم اینهمه سر و صدای وحشتناک موتور و پشت دیوار آشپزخونه نسشتن با هیچی حل نمیشه، مگر اینکه در قیمت بلیطا تفاوت وجود داشته باشه، جوابی برا گفتن نداشت و خودشو ناراضی از این وضعیت نشون داد و گفت: دست ماها نیس برا تک تک صندلیا حساب باز کردن، بنده خدا راس می گفت دست اونا نبود، مقصر شرکت هواپیمائی هست که بی توجه به حقوق مسافرا این جور به فروختن بلیط اقدام میکنه.اما از اینا که بگذریم ده دقیقه به نشستنمون در تبریز مونده بود که شاهد هوای برفی و بارانی داخل کابین درست بالا سر ما و ردیف پشتیمون شدیم، واقعاً طول سفر صحنه های ضد دینی و ضد حقوق بشری در این هواپیما به چشم دیدیم ، که همگی دال بر عدم معرفت دینی ، فریفته شدن به مال دنیا و پول پرستی و عدم تعهد شغلی و وجدان کاری و از همه مهمتر عدم توجه به کسب لقمه و روزی حلال بود. قصد داشتم از این شرکت هواپیمائی در این مطلب اسمی ببرم اما چون اکثر شرکتهای هواپیمائی بدینگونه عمل می کنن صرفنظر کرده، فقط از خداوند متعال طلب هدایت برای صاحبان این شرکتها و توفیق کسب روزی حلال برای همه از خدا مسئلت میکنم، انشالله در فرصت مناسب سراغ شرکت خواهم رفت، چون سکوت در برابر برخی ظلمها صحیح نیست، این جمله حضرت اباعبدالله خطاب به سپاه یزید بود که فرمود: شکم شما از لقمه حرام پرشده است….

رزق حلال

تا وقتی اینگونه درآمدها باشه وضع جامعه هم ازین خوشتر نخواهد بود…

«و العاقبه للمتقین»