سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

پایان یک آغاز یا امتداد؟!

image_pdfimage_print

موضوع این مطلب یکی از مسائل بسیار مهم در زندگی هر فرد است و در حقیقت جزو مجهولات برخی انسانهاست، بطوریکه وقتی واژگان مربوط به این حوزه در ذهنش نقش می بندد، گاهی می ترسد و گاهی فرار می کند،گویا علاقه ندارد در مورد آن پردازشی صورت دهد، درست مثل اینکه یادآور یک موضوع تلخ است؛ همان مسأله ای که در طول تاریخ بعضی ها آرزو کردند آن را تجربه نکنند و اما قانون زندگی و طبیعت این است که روزی این مسئله فراروی هر بشر قرار بگیرد. آری موضوع “مرگ” است که این واژه شاید با تمام پلشتی چه بخواهد چه نخواهد در پایان زندگی هرکس با آن مواجه خواهد شد و هر انسانی را که به عنوان عزیزترین فرد در کنار کس دیگر نقش دارد و هم نفس او هست را از انسان خواهد گرفت پس شاید تلخ ترین ذائقه برخی ها به نام “مرگ” رقم خورده باشد اما در مقابل ،بعضی ها هم با حلاوت و زیبائی از آن یاد می کنند و بدون هرگونه تجامل، مسأله مرگ برایشان مسأله ای دل پذیراست.

در این مطلب ساحت پرداخت موضوع، بُعد معرفتی است مرگ از مناظر مختلفی قابل امتداد است از جمله هم از حوزه معناگرایی و حوزه معرفتی می توان آن را در کانون توجه قرار داد و هم از بعد فیزیولوژی.

نکته ی مهم اینکه انسان ها بر اساس نگاه خود و تعریف و تفسیر و فهم و درک که از مرگ دارند زندگی می کنند و به عبارت دیگر زندگی ها از دریچه های باور به مرگ شکل می گیرد، ممالک و افردی که باور به تناسخ دارند یک نوع زندگی می کنند و آنان که باور به معاد دارند نوع دیگر؛ گروه اول باور دارند اگر خوب زندگی کنند روح آنها در یک کالبد و جسم انسان خوب جا گرفته و تناسخ پیدا می کند اما اگر بد باشند در کالبد یک انسان حیوان صفت تنزل خواهند کرد و آنها که زندگی شان  مبتنی بر باور به معاد و اعتقادات الهی هست جور دیگر زندگی را سامان می دهند و دنیا را مزرعه می پندارند که برای کشت در آن تلاش می نمایند. لذا در باور دینی اندیشه به دنیای پس از مرگ ، تنبیه و تنبّه هایی در آن عالم است که اعمال خوب و بد انسان را رقم می زند پس هم مرگ انسان متأثر و یا تابع زندگی اوست و هم زندگی او بر اساس فهم او از مرگ است برای همین در دعاها نیز از خدا هر دو مرگ و زندگی را زیبا می خواهد:

«اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد».

با این حال یکی از رازآلودترین معماهای حیات بشر، مرگ است و بخش های زیادی از چیستی آن در هاله ای از ابهام قرار دارد ولی در هر صورت همه آن را تجربه خواهند کرد:

«کل نفس ذائقه الموت».

معارف اسلامی مرگ را تغییر مرکب می داند و ادامه حرکت ، به عبارت دیگر انسان با مرگ همان مسیر را ادامه می دهد که در دنیا با اختیار خود انتخاب کرده است؛ اگر راه دوزخ را اراده کرده همان را ادامه خواهد داد و اگر راه مستقیم را ،در همان مسیر حرکت خواهد کرد؛با این باور ماهوی نشئه حیات آخرت را نمی تواند تغییر دهد چرا که مرگ تغییر مسیر نیست ادامه مسیر است.
آنان که به شدت از همین مقوله بیمناکند، هرکاری می کنند تا حضرت عزرائیل را دور کنند و حتی در اشعار خود چنین می آورند:

«نمی خواهم بمیرم من مگر زور است»

اما حضرت علی (ع) مشتاق مرگ است و می فرماید:
«وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ‏ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْی أُمِّه‏»

«به خدا قسم انس پسر ابی طالب به مرگ از انس طفل شیر خوار به پستان مادر بیشتر است»

پس جاذبه و دافعه ی مرگ متأثر از نوع زندگی انسان است. به طور یقین آنان که فرض می کنند با مرگ همه چیز پایان خواهد یافت، اگر احتمال اندکی بدهند و باور به ادامه حیات داشته باشند در احوالات خود تغییری به وجود خواهند آورد، باید دانست که نوع تعامل انسان با مرگ به نسبت نوع و کیفیت زندگی انسان خواهد بود، اگر خوب زندگی کند خوب خواهد مرد و گرنه مرگ بد به سراغش خواهد آمد.مرگ به مانند امتحان است برای آنکه درس خوانده از امتحان ترس ندارد و اما آنکه درس نخوانده از امتحان وحشت دارد.

اگر در مفاهیم دینی تعابیر مختلفی از مرگ به چشم می خورد، مثلاً گاهاً به بُعد رحمانی آن اشاره دارد و گاهاً به فشار قبر و اذیت و آزارها و سکرات موت، حکایت از این دارد که مهم چگونه مردن و چگونه و در چه حالی پا به دنیای دیگر گزاردن است، مرگ زیبا و مرگ پست دو مقوله جداست چنانچه مرگ مجاهد فی سبیل الله با مرگ آنکه به حکم قصاص به دار آویخته شود تفاوت دارد. شاید از دید فرادینی مرگ خوب از لحاظ فشار بر اعضای مختلف بدن و نداشتن استرس و جدا شدن دفعی روح از بدن سنجیده شود، اما از دید دینی مرگ خوب مرگ با رضایت و رهایی از قفس ها و زندان های دنیا همراه با فرصت شهادتین گفتن است.
جنبه ظاهری مرگ آنی است که ملاحظه می گردد؛

اما در عالم ماورا اتفاقات دیگری می افتد که مرگ خوب یا بد توسط آن حالت قابل شخیص است.
گروهی که به دنیا معتقدند و دنیا را براساس عقل تجربی و چشم طبیعی خودشان می بینند اگر هم معتقد به مرگ باشند شاید فریبی برای آنها گردد، مثلاً برای عده ای “مرگ” به عنوان کلاس فخر فروشی شده است:

 ◊گرفتن قبر به قیمت هنگفت
 ◊وصیت برای دفن در فلان مکان
 ◊وصیت برای گرفتن مراسم آن چنانی به جهت حضور افراد متشخص در آن

باید گفت برای هیچ کدام ذره ای وجاهت در مفاهیم دینی وجود ندارد و برای آخرت شخص مهم نیستند. از شقاوت های انسان تبدیل فرصت ها به تهدید است، موارد فوق هیچ یک، عمل بد را تبدیل به عمل خوب نمی کند فقط عمل و نوع اعتقاد اوست که نجات بخش است.

ناگفته نماند که هیچ قبری نزدیک تر به قبر امام معصوم(ع) همانند قبر هارون الرشید خلیفه سفاک و جبار عباسی نیست، اما هیچ نفعی برایش ندارد، او همچنان مورد لعن و نفرین مردم است و امام رضا (ع) مورد ستایش و درود و سلام مردم چنانچه در کاشیهای معرق بالاسر حرم امام این جملات نقش بسته است:

قبران فی طوس خیرالناس کلهم و قبر شرهم هذا من العبر
ما ینفع الرجس من قرب الزکی و ما علی الزکی بقرب الرجس من ضرر

دو قبر در طوس کنار یکدیگرند؛ یکی قبر بهترین انسان ها و دیگری گور بدترین آنها و این از عبرت های روزگار است.
نه هم جواری پلید با پاک به او سودی دهد و نه نزدیک بودن انسان پاک با پلید به او زیانی رساند.

مرگ قانون عینی الهی است که خوب و آرام آن با زندگی پاک و آرام محقق خواهد شد_ آرام حکایت از رضایت دارد_ و بدش با زندگی بد و غیر الهی به سراغ انسان خواهد آمد. لذا از خطاهای فکری فاحش انسان، ترس از مرگ است، اگر مرگ باور نشود زندگی معنا نخواهد داشت و رفتارها و عملکردها جدی گرفته نخواهد شد و زندگی به مانند بازیچه دیده خواهد شد، اما بر عکس در صورت باور، فرصت ها غنیمت شمرده خواهد شد و مسیر در حال حرکت با تلاش و معنا و رضایت توأم خواهد گشت.

کی و در چه زمان مردن خارج از اراده ی ماست اما چگونه مردن دست خود انسان است.این کلام حضرت علی(ع) نوع تعامل انسان را با مرگ و زندگی روشن می کند، آن بزرگوار می فرماید:

«‌اِعْمَلْ لِدُنْیَاکَ کَأَنَّکَ تَعِیشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لآخِرَتِکَ کَأَنَّکَ تَمُوتُ غَداً»

و این تعامل موازی و هدفمند مؤمن است که اگر بگویی هزار سال خواهی ماند برنامه دارد و اگر بگویی فردا خواهی رفت آماده رفتن است.

پس بجاست که در مورد سؤالاتی نظیر سؤالات زیر، گهگاهی اندیشه کرد تا با مرگ باوری، حیات ،تداوم یافته و مرگ ممدوح سراغ انسان آید:
♦ آیا مرگ ترس دارد؟
 ♦با مرگ چه اتفاقی در سرزمین وجود انسان می افتد؟
 ♦ آیا با تذکر و تنبه شکوه آخرت را بیندیشیم یا دنیا را؟
 ♦ سختی مادی متعارف و اذیت مرگ نشان دهنده مرگ خوب است یا مرگ بد؟
 ♦ تلخی انتظار مرگ را چشیدن خوب است یا یک باره مردن و آناً جان سپردن؟

 «غافل منشین نه وقت بازی است  ◊ وقت هنر است و سرفرازیست
دانش طلب و بزرگی آموز         ◊     تا به نگرند روزت از روز
چون شیر به خود سپه شکن باش ◊ فرزند خصال خویشتن باش»

        «نظامی»