سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

گاه شمردن…

image_pdfimage_print

آخرپاییز را با ضرب المثلی زمان شمردن جوجه نام نهادند، جوجه شاید کنایه از خیلی چیزها باشد، مثلا:


نتیجه سه ماه اول سال تحصیلی
نتیجه تلاش از اول سال در مورد خاص
نتیجه از کم و کیف محصولات
و….
دربعضی ضرب المثلها شاید قید زمانی خاصی بکار رفته، اما در حقیقت اشاره به کاریست که انسان در حال انجامش است، به نظر ضرب المثل “جوجه را آخر پاییز می شمارند” که معمولا در خودنمائی ها و فخرفروشیها گفته بکار میرود،خیلی تذکر بجا و مناسبی است؛ این ضرب المثل اگر در جای خود بکار رود و شنونده متذکر گردد، او را همیشه در حال هوشیاری و یقظه قرار می دهد و از به خود بالیدن و فخر و غرور و شاید توجیه و تنبلی و کم کاری تا حدودی باز میدارد، تا گمان نکند که خیلی موفق است و کسی به پایش نمی رسد و یا هرچه خواست می تواند بکند و هر چه کرد موفقیت در پی اش است.
بنابراین با این ضرب المثل است که انسان عاقل به این پی خواهد برد که گاه شمردن و زمان نتایج و یافته ها و بهره مندیها آن لحظه است که از کوره تلاشها و رویدادها گذشته و استقامت و ثبات خود را حفظ کرده و نتیجه قطعی حاصل گردیده است؛ بعبارت دیگر، خردمند کسی است که در آغاز کار، سرانجامش را نیز ببیند نه اینکه به کار فریفته گردد:

هر که اوّل بین بُود، اَعْما بُوَد هر که آخر بین، چه بامعنا بُوَد

مولوی شاعر نامدار ایران در رابطه با این ضرب المثل داستانی را چنین نقل می کند:
پیرمردی می‌خواست خرده‌طلاهای خود را وزن کند. نزد زرگری می‌رود و از او ترازو می‌خواهد. زرگر می‌گوید: «غربال ندارم!» پیرمرد به تصور اینکه وی را مورد تمسخر قرار داده، ترشرویی می‌کند و باز ترازو می‌طلبد. و زرگر این بار می‌گوید: «جارو ندارم!». و نهایتاً زرگر برای او توضیح می‌دهد که نه قصد استهزاء دارم و نه کر و ناشنوا هستم. بلکه می‌دانم تو با این کلانسالی و لرزش دست، هرگاه بخواهی خرده‌طلاهای خود را وزن کنی، بیم آن رود که دستان لرزانت خرده‌های طلا را بر زمین ریزد و برای پیدا کردن آن، هم به جارو نیاز داری و هم به غربال که خاک زمین را ببیزی و خرده طلا‌هایت را به دست آری.
( مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۲۴)
که جناب مولوی در آخر غزلی که این داستان را در آن به نظم کشید از زبان زرگر می گوید:

من ز اول دیدم آخر را تمام              جاى دیگر رو از اینجا و السلام‏

اشعاری نیز در این خصوص وجود دارد، از جمله این ابیات از مولوی:

هر که اوّل بنگرد پایان کار اندر آخر او نگردد شرمسار
**********
چشم آخر بین تواند دید راست چشم اوّل بین، غرور است و خطاست
**********
به آغاز اگر کار خود ننگری به فرجام، ناچار، کیفر بری
**********

آری توجه به آخر و عاقبت کار، انسان را از بسیاری از کارهای با شتاب و تصمیم گیریهای عجولانه و نادرست باز میدارد، و در هر چه بهتر انجام دادن افعالش یاری می رسند.

«با آرزوی آغاز زمستانی پر از موفقیت و آکنده از رضایت خدا و اولیائ گرامیش»

مطالعه بیشتر