سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

گروه مذبذبین در زمان امام حسن(ع)

image_pdfimage_print

باید باور کرد که عملکرد امامان (ع) در ارتباط با جریانات اتفاق افتاده بر اساس رغبت و کشش و علاقه و انگیزه خود مردم می باشد و هیچکدام از آن بزرگواران بر اساس تهدید و زر و زور و قدرت سلطنتی مردم را وادار به کار و یا نهی از کاری نمی کنند، چراکه این از شیوه های پادشاهان جور از جمله معاویه بوده که با ارعاب و قدرت ظالمانه مردم را وادار به پذیرش خواسته های خود می کردند و بدان افتخار هم می نمودند. در جریان صلح امام حسن(ع) نیز که حتی گروهی از شیعیان ایشان زبان به اعتراض این اقدام امام باز نمودند، آن امام مظلوم با خود مردم مشورت کرده ودر آخر چنین فرمودند:
«فإن اردتم الموت رددناه علیه و حاکمناه الی الله عز و جل بظبی السیوف و ان اردتم الحیاه قبلناه و اخذنا لکم الرضی» (بحار الانور ج۴۴/ص۲۱/ به نقل از حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(ع))

«اگر آماده برای نبردید صلح او را رد کرده با تکیه بر شمشیرمان کا او را به خدا وامی گزاریم اما اگر ماندن را دوست دارید صلح او را بپذیریم و برای شما تامین بگیریم».

در این وقت مردم از هر سوی مسجد به فریاد در آمده و با ندای«البقیه البقیه» صلح را امضاء کردند.
یا در جای دیگر فرمودند:« أری اکثرکم قد نکل عن الحرب و فشل فی القتال و لست اری احملکم علی ما تکرهون»

«من دیدم بیشترین شما از جنگ رویگردان شده و در جنگ سست اند و من چنان نیستم تا شما را بر آنچه ناخوش دارید اجبار کنم».

اما علتهای دیگری نیز در این جریان وجود دارد که یکی از اندوهناکترین دلیل بر این صلح وجود گروهی بنام “مذبذب” در اطراف امام حسن(ع) بود. این را از لابلای گفتار امام حسن(ع) می توان استنباط نمود. آن حضرت در جواب معترضان در موقعیتهای مختلف پاسخهایی می فرمودند که بیشتر دال بر این معنا می باشد. در جایی فرمودند: «والله لو قاتلت معاویه لأخذوا بعنقی حتی یدفعونی إلیه سلماً» «بخدا سوگند اگر با معاویه درگیر شوم ، اینان گردن مرا گرفته و به صورت اسیر به او تحویل می دهند» و در جای دیگر با این عبارت از آنها یاد می کند:«ورأیت اهل العراق لایثق بهم احدا ابدا إلا غُلب….» « اهل عراق مردمانی هستند که احدی به آنها اعتماد نکرد مگر آنکه مغلوب شد، زیرا هیچکدام با دیگری در فکر و خواسته ها موافقت ندارند، آنان نه در خیر و نه در شرّ هیچ قصد جدی ندارند( با چنین مردمی امکان برپایی جنگی با اهل شام که اتحادی کامل داشته و هدف و نیت مشخصی داشتند وجود نداشت، مردمی پراکنده، مذبذب و فاقد اراده)».
در معنای صفت مذبذب چنین آمده: متردد و معلّق و آویزان و دودل که به وصف قرآن نه بسوی مومنان یکدله می روند و نه به جانب کافران یک جهت می گردند

«مُذَبذَبینَ بین ذلِک لا إلی هؤلاءِ وَ لا إلی هؤلاءِ…» (مبارکه نساء/۱۴۳)

و امروز این درسی برای امام دوستان است که باید موضع خود را در مصاف حق و باطل و در موقعیتهای مختلف مشخص کرد، زیرا به شکل محیط درآمدن و تحت تاثیر محیط قرار گرفتن و چون مایعی شُل و بی اراده بشکل ظرفی که در آن ریخته می شود در آمدن، پیامدی جز دوری از حق و عدم یاری رساندن به امام حق و میدان دادن به دشمن در عرصه فعالیتهای ضد دینی و باطلشان و از همه مهمتر در ردیف منافقان قرار گرفتن ندارد. حق چیزی است که هیچگاه شکل عوض نکرده و همیشه ثبات و ماهیت خود را حفظ می کند؛ لذا پیروان حق نیز باید برای تقویت اراده و ثبات عقیده در جانبداری و حمایت از حق، حتی با چشم پوشی از منافع خود و قبول مضرات ظاهری و حتی به قیمت پرداخت هزینه مالی و جانی گزاف، هرگونه تلاش علمی و عملی در این زمینه بنمایند تا در مواقع حساس بتوانند با روحیه عالی و آماده و هم نوا و همصدا به مقابله با باطل بپردازند و دفاع همه جانبه از کلام و جبهه حق بنمایند.