سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

گریزی از خورشید به مادر خورشید

image_pdfimage_print

این نوشتار، سطوری اجمالی و خلاصه درباره شخصیت بسیار قابل توجه بانویی از بانوان ذکر شده در تاریخ ائمّه(ع) است.که با یادآوری آن شخصیت قصد درس گیری و دستگیری از ایشان خواهیم داشت. چنانچه می دانید کی از برنامه های حضرات معصومین(ع) مبارزه با تبعیض نژادی و تربیت و سپس آزاد ساختن بردگان در مناسبتهای مختلف بود.

اما آنچه در کانون توجه این مطلب است ازدواج برخی امامان با کنیزان طاهره و پاک، و تولد امامی دیگر از دامن مطهر آنهاست. شاید باور این مورد برای برخی دشوار آید اما اگر دقت گردد این پیوندها در حقیقت پیوند امامان با کسانی است که در اوج پاکی و حیا و طهارت قرار دارند و ملاک در این پیوند نیز کفویت و همتایی و طهارت می باشد، لذا این انتخاب از طرف امامان، بیانگر ممیزه ممتاز و والای روحی و قلبی آنان است.
درگذشته یک بخش از غنائم جنگی بعد از هر جنگ را “بردگان” تشکیل می داد که در صورت عدم نیاز به آنها، مورد مبادله و فروش قرار می گرفتند؛ نجمه خاتون هم جزو بردگانی بود که تقدیر الهی بعلت نجابت وعفت و طهارت او، زندگی و سرنوشت جدیدی برایش رقم زد و زندگی دنیوی و اخرویش با آسمانیان و ملکوتیان پیوند خورد.
داستان بدین قرار است که روزی امام کاظم(ع) به هشام ابن احمد فرمود: برده فروشی از مغرب به مدینه آمده است بیا باهم نز او رویم. رفتند و حضرت به مرد برده فروش فرمود: بردگانت را نشانمان بده. در این هنگام ۹ کنیز را آورد و نشان داد اما حضرت نپسندید و دو مرتبه دیگر سخنش را تکرارفرمود: بردگانت را نشانمان بده. مرد مغربی با سوگندی اظهار داشت که که بجز کنیز مریض ، برده دیگری نیست. حضرت سوال فرمود: چرا او را نشان نمی دهی؟مرد امتناع کرد و حضرت منصرف شد. فردای آن روز، امام کاظم(ع) هشام را بحضور طلبید وبه او فرمود: هم اکنون نزد برده فروش رفته و آن کنیز را به هر قیمتی گفت بپذیر و او را خریداری نما. بعد از خرید و فروش مرد برده فروش چنین نقل کرد که این کنیز داستان دارد، هنگام خریدش یک بانویی از اهل کتاب درباره او گفت:«ما ینبغی أن تکون هذه الوصیفه عند مثلک»« سزاوار نیست این کنیز جوان همراه فردی مانند تو باشد. انّ هذه الجاریی ینبغی أن تکون عند خیر أهل الارض؛ بلکه او شایسته همسری بهترین مرد روی زمین است. فلا تلبث عنده الاّ قلیلاً حتّی تلد منه غلاماً یدین له شرق الارض و غرب ها» چرا که پس از سپری شدن مدت زمانی از زندگی مشترک این کنیز و آن مرد، پسری از آنان متولد خواهد شد که شرق و غرب، مطیع او خواهند گردید». آنگاه هشام بن احمد او را نزد امام کاظم(ع) برد و ایشان درباره او به تعدادی از یارانش چنین فرمود:«سوگند به خدا! من این کنیز را نخریدم مگر به دستور و وحی خدا». و زمانیکه اصحاب درباره چگونگی و علت تصمیم بر خرید این کنیز را جویا شدند حضرت پاسخ داد:«در عالم خواب، پدرم و جدّم پیش من آمدند در حالی که همراه آنان پارچه ای از جنس حریر بود؛ آنگاه پارچه را باز کردند، پیراهنی بود که چهره این کنیز در آن وجود داشت».
این کنیز بعد از ورود به خانه مبارک امام صادق(ع) و آشنایی با خاندان عصمت و طهارت، خیلی سریع با حسن رفتارش توجه و محبت دیگران را بخود جلب نمود.
«نجمه» بعد از ورود به خانه امام صادق(ع)و آشنایی نزدیک با خاندان رسالت و امامت، خیلی زود با رفتار نیکویش محبّت و توجه دیگران را به خود جلب کرد، که درباره ایشان گفته شده:«کانت من أفضل النّساء فی عقلها و دینها و اعظامها لمولاتها حمیده المصفّاه حتّی أنّها ما جلست بین یدیها منذ ملکتها اجلالاً لها»«نجمه از جهت عقل، دیانت و بزرگ داشت مقام مخدوم و مولایش «حمیده مصفّاه» جزو بهترین بانوان شمرده می شد. او چنان مؤدّب بود که از همان دوره کنیزی در مقابل حمیده سراپا می ایستاد، و به خدمت و تکریم همسر امام صادق علیه السلام و مادر امام کاظم علیه السلام می پرداخت».
مدت زمانی گذشت …حمیده همسر امام صادق(ع) که خود نیز کنیز بود و با توفیق الهی همسر امام صادق (ع) شده بود و در آنروزها تصویر عروس آرزوهایش را برای پسرش در سیمای نجمه خاتون می دید؛ سرانجام با دیدن خوابی آرزویش را محقق ساخت، در روایت است که حمیده خواب خود راچنین تعریف کرده:«یا حمیده! هی نجمه لابنک موسی، فانّه سیولد له منها خیر أهل الارض»«ای حمیده! نجمه، سزاوار پسرت موسی است؛ زیرا از این دختر برای موسی، فرزندی متولد خواهد شد که بهترین فرد روی زمین می باشد». و از سوی دیگر نیز امام کاظم(ع) نیز با مشاهده رویایی چنین به یارانش فرموده بود:« در عالم خواب، پدرم و جدّم را دیدم … آنان به من فرمودند: «ای موسی! برای تو از این کنیز بهترین اهل زمین بعد از تو، متولد خواهد شد..». حمیده خاتون پس از آن رؤیای صادقه روزی را برای پیشنهاد به فرزندش امام کاظم(ع) غنیمت شمرد و چنین گفت:«یا بنی! انّ تکتم جاریه، ما رایتُ جاریه قطّ أفضل منها، و لستُ أشکّ أن الله تعالی سیطهّر نسلها ان کان لها نسل» «پسرم! همانا تکتم (نجمه) کنیز است؛ اما من هرگز کنیزی بهتر از او ندیده ام! لذا تردید ندارم خداوند متعال به زودی نسلی پاک به وی عطا می کند، البته اگر برای او نسلی [مقدّر] بوده باشد». از آن به بعد بعنوان عروس مرحله ای زیبا و پر شکوهی از زندگی را آغاز نمود و در طول زندگی با یادآوری نعمتها و الطاف خداوند منان بر شکر و عمل خالصانه خود می افزود.
هفته ها و ماهها بعد از ازدواج سپری شد و نجمه خاتون آبستن گردید. در دوران آبستنی بغیر از شنیدن صدای تهلیل و تمجید ازفرزندی که در بطن خود داشت هیچ حسی نداشت و هیچ ناراحتی در وجود خود احساس نمی کرد.تا اینکه در روز یازدهم ذی القعده ۱۴۸ ه.ق مفتخر مادری برای پسری از تبار علی(ع) شد؛ نجمه در حالی که نوزادش را در آغوش گرفته، چشم انتظار آمدن همسرش امام کاظم(ع) بود، که بعد از دقایقی مورد شادباش گویان همسر گرامیش قرار گرفت:«هنیئاً لکِ یا نجمه کرامه ربّکِ»« ای نجمه! کرامت و عطای پروردگارت برتو گوارا و مبارک باد».
امام کاظم(ع) چون قبل از ازدواج با دیدن رویایی از طرف جدش چنین بشارت داده شده بود«هرگاه آن مولود مسعود به دنیا آمد، نامش را «علی» بگذار…» حضرت را “علی” و لقبش را” رضا” و کنیه اش را “ابوالحسن” نهاد.
آری نجمه بعد از آزادی از دوران اسارت و مستقرّ شدن در قدسی ترین منازل “عبادت و دعا” را سرلوحه برنامه اش قرار داده و به شکرانه تمام نعمت های الهی غالباً در محراب و سجّاده نیاز، ایات قرآنی را زمزمه می نمود تا همچون بانوان برگزیده و مطهر «خشنودی خدا» را به دست آورد، بطوریکه برای انجام اعمال عبادیش در دوران شیردهی راهکاری مناسب برگزید و درخواست دایه ای نیکو خصال برای فرزندش کرد تا در شیر دهی یاریش کند و کاستی اذکارش را جبران نماید. بدین ترتیب نجمه خاتون حضرت زهرا را در کلیه برنامه هایش الگو وسوه خود قرارداده و بر کیفیت و کمیت اعمالش افزود.
بعد از سالیان متمادی، شکوفه ای دیگر در زندگی آنها متجلی شد و دیدگان اهل بیت به سیمای نوزادی دخترروشن گشت؛ امام کاظم(ع) پس از در آغوش گرفتن دخترش و زمزمه اذان و اقامه، نام مقدس «فاطمه» را بر آن مولود معصوم نهاد.
فرزند نخست امام رضا(ع) مونس دل مادر و دلهای رنجور از غم فراق پدر و امامشان بود. و نجمه خاتون همواره با شکیبائی مشکلات را متحمل می شد تا اینکه سرانجام آن بانوی گرامی و صاحب عزت به ندای”ارجعی” پروردگارش لبیک گفت و آن خاندان را سوگوار و غم آلود نمود و فرزندان با کمال ناباوری پیکر مطهر ش به خاک سپردند.

«روحش شاد و غریق رحمت خدا باد»