سحاب اندیشه

سایت سحاب اندیشه

آخرین خطابه حضرت زینب ( سلام الله علیها) به مردم شام

image_pdfimage_print

حضرت زینب قبل از خروج از شهر شام خطاب به مردم آنجا چنین فرمودند: ای مردم شام ما از این شهر می رویم ولی درآن ویرانه امانتی از ما در پیش شما باقی می ماند، جان شما و جان این امانت لطمه خورده؛ هر گاه کنار قبرش رفتید، آبی بر مزار کوچکش بپاشید و چراغی کنارش روشن کنید که او در این شهر غریب است .
امانتی که حضرت در شام بودیعه می گذارند، حضرت رقیه دختر سه ساله اباعبدالله و باصطلاح زهرای سه ساله است.
این دختر سه ساله با شهادت مظلومانه اش چنان طوفانی بپا کرد که اینک بعد از گذشت چهارده قرن گفتگوی آن دختر شیرین زبان با سر بریده پدرش در خرابه شام ورد زبان هر دل سوخته کوی حسین است و زبان حال آن دختر سه ساله سرازیر کننده ی سیل اشک از داغداران حماسه عاشورا.
آری دختر یتیم اباعبدالله وقتی سر بریده پدرش را در خرابه و ویرانه شام دید درد دلش را بازگو کرد و چنین گفت: بابا مرا ببخش که بی رمق و بریده بریده حرف می زنم چرا که چند روزی است که چیزی نخورده ام؛ بابا بیا و ببین که تمام تنم، گوشم ، لبم، سرم، بازوانم، پاها و دستانم درد می کند . بابا غصه معجر مرا نخور؛ اگرچه معجرم پاره شده اما هنوز هم به سرم هست .
بابا دور از چشم تو و عمویم عباس دیروز صبح تا غروب در بازار بودیم و چه ها دیده و شنیده و کشیده ام . بابا دلم بسیار گرفته بگو تا برایم روضه علی اصغر را بپا کنند.
و اینک در آستانه اربعین حسینی دل عاشقان و عزاداران اباعبدالله به کوی حرم کوچک رقیه در شام پر میکشد و سخت می سوزد و ناله می کند و از اینکه امکان حضور در آن حرم با صفا بعلت جنایات و خیانتهای دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت از دوستداران، سلب شده و قلوب جریحه دار گشته است . خدایا هر چه سریعتر با نابودی دشمنان اسلام راه زیارت حرم با صفای حضرت رقیه و حضرت زینب را بر منادیان عاشورا هموار فرما . الهی آمین